تاریخ : 11/ارديبهشت/1397 - 18:13
کد خبر : 6343
سرویس خبری : کتاب و ادبیات
 

باید پذیرفت که «خواندنی ها کم نیست»

از محفل کتابخوانی تا صف اغذیه فروشی با نمایشگاه «کتاب»ی که همچنان «غریبه ای آشنا» است

باید پذیرفت که «خواندنی ها کم نیست»

آینه نیوز: «نمایشگاه بین المللی کتاب تهران» هر ساله بهاری می شود جهت طراوت بخشیدن به فضای جامعه ای که به ظاهر حس زنده بودن دارد اما در واقع مرگ را می توان بر پیکرش جست و هیاهوی کتاب حداقل می تواند زمینه ای گردد برای فکر کردن به گنجینه ای که سال ها در دیارمان به شکلی دربسته باقی مانده است.

سرویس کتاب آینه نیوز- مرتضی اسماعیل دوست: «نمایشگاه بین المللی کتاب تهران» هر ساله بهاری می شود جهت طراوت بخشیدن به فضای جامعه ای که به ظاهر حس زنده بودن دارد اما در واقع مرگ را می توان بر پیکرش جست و هیاهوی کتاب حداقل می تواند زمینه ای گردد برای فکر کردن به گنجینه ای که سال ها در دیارمان به شکلی دربسته باقی مانده است.

به گزارش آینه نیوز، ساعاتی پیش زنگ آغاز به کار سی و یکمین دوره از نمایشگاهی نواخته شد که با وجود قدمتی قابل توجه هنوز خانه به دوش میان «آفتاب» و «مصلا» است و از آسمان کتاب تنها سقفی سوراخ نصیبش می شود. فضایی که بیش تر از این که محفلی برای رجوع به کتاب باشد، مکانی برای هواخوری دسته جمعی است و بازدیدکنندگانش را بیشتر باید در صف اغذیه فروشی ها جست.

فارغ از کیفیت نازل برگزاری نمایشگاه کتاب و عدم توجه ناشران مطرح بین المللی به این بازار غیربین المللی و به دور از توجه به ارقامی که باشتاب پشت جلد کتاب ها در حال پیشتازی است و کاملا در مسیری معکوس با میزان تیراژ طی مسیر می نماید، می توان از طریق رصد کردن این اتفاق مهم فرهنگی به عیارسنجی «فرهنگ در جامعه» پرداخت. از مسئولانی که قرارهای سیاسی را به حضور در آئین افتتاحیه نمایشگاه کتاب ترجیح می دهند و از مردمانی که پاساژگردی روزانه را فدای همجواری با عطر سالیانه ی کاغذ نمی سازند. از رقم نازل فروش کتاب تا نویسندگانی که توانایی شناسایی نیاز جامعه برای انتشار را ندارند و  یا اگر هم دارند، پشت سد عظیمی از ممیزی های بی نام و نشان متوقف می شوند و در نهایت یا عزلت می گزینند و یا هجرت می پذیرند و یا به قواعد «چگونه بنویسید تا تبدیل به نویسنده ای خوشبخت شوید»! تن می دهند.

اگر اشاره به بی اعتباری فرهنگ نزد مسئولان دولتی می گردد، تنها حکایت از دولت دوازدهم نیست و دیر زمانی است که فرهنگ، غریب ترین منزلت را در تفکر متولیان این دیار دارد؛ مسئولانی که لابه لای انواع نگاه های سیاسی، گاه سری می جنبانند و مرحمت به خرج داده و احوال کتاب بینوا را در مقابل چشم دوربین های تبلیغاتی می گیرند. اگر هم از اجتناب مردم برای تامین تغذیه فرهنگی گلایه می شود، دردی است که ریشه در پرورشی دارد که همه چیز را به شکل فست فودی تعریف می نماید و از این رو کتاب ها روز به روز لاغرتر می شوند به نحوی که دیگر کتاب جیبی هم در جیب پالتوهای امروزی ناپیدا می شود و دیدگان آدمیزاد به جای مطالعه ی مطالب پُرمغز، چشم چران جوک های پا در هوا و پست های کله جدای فلان ستاره می گردد، چرا که سطحی نگری از قاب تلویزیون تا نگاه مسئولان در باورها نفوذ یافته و درمان این بیماری مسری راهی دشوار می طلبد. و تعجب وقتی افزون می گردد که چنین جماعتی که هیچ اتصالی به فضای مطالعه و زیستنی آگاهانه نداشته و ندارند، در فضای مجازی و حتی از طریق تریبون های رسمی، تبدیل به مهم ترین تئوریسین در زمینه هایی متنوع می شوند و در حالتی متوهمانه نسبت به مسائل مختلف اظهار نظر کرده و مطالب شان در فضایی مغشوش، به شکل تحسین برانگیزی توسط مخاطبان دنبال شده و مورد تحسین قرار می گیرد. یکی خود را دکترین استراتژیک در حل مسائل بغرنج جهان بشریت می داند و دیگری فتوای چگونه نفس کشیدن سر می دهد و یکی دیگر خود را در لباس غواصی می پندارد و این حکایت همچنان سر دراز و گوشی ناشنوا دارد.

به هر روی مصیبت ها درباره فاصله ی اندیشه با گفتار و نوشتار بسیار است و تنها می توان امید به اندک افرادی داشت که خارج از چنین محدوده های خطرناکی به سر می برند؛ نه از کتابخوانی به ژستش بسنده می کنند و نه در شمایلی هپروتی در جهانی خودشیفته زندگی می جویند و نه دلخوش به این می گردند که هوادارانی جهت به کارگیری القابی ساختگی همچون «استاد» بیابند؛ چرا که نیک می دانند آدمی تا وقتی نفس تازه می کند، «دانشجویی» بیش نیست و یادشان نمی رود که زمان در ماراتن زندگی پای خوش دارد و نیز به قول ترانه نویس خوش نگار؛ «خواندنی ها کم نیست» و نیاز است تا چیده و باز هم خوانده شود زیبایی هایی که از مدار اندیشه هایی والا به شکل واژگانی زیبا درمی آیند تا عطری باشند برای بوئیدن من و تو، چرا که «من و تو کم چیدیم» و «من و تو کم خواندیم».