تاریخ : 25/بهمن/1396 - 22:23
کد خبر : 5751
سرویس خبری : سینمای ایران
 

کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع

نکاتی جامانده از «سی و ششمین جشنواره فیلم فجر»؛

کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع

آینه نیوز: معمولا رسم جشنواره های فجر چنین است که پایان هر دوره توام با خاموشی چراغِ توجه تا سالی دیگر است. و این پاهای لنگان مختص به این دوره و این جشنواره نیست و در ادوار مختلف و جشنواره هایی تحت عنوان «فجر» شاهد بوده ایم که این رویداد سالیانه تنها در چند روز برگزاری با کمک عصا قد علم می کند تا نزد میهمانان سرپا نشان دهد، اما حقیقت این است که سرزنده گی یک جشنواره نه با اکسیژن های مقطعی بلکه با شریان بخشی خونی جاری در رگ های حیات رخ می نماید. حالا که بساط «سی و ششمین جشنواره فیلم فجر» برچیده شد، مناسب است نگاهی به پشت سر افکنده و تصاویر را در یک فلاش بک به مرور درآوریم.

سرویس سینمایی «آینه نیوز»-مرتضی اسماعیل دوست: معمولا رسم جشنواره های فجر چنین است که پایان هر دوره توام با خاموشی چراغِ توجه تا سالی دیگر است. و این پاهای لنگان مختص به این دوره و این جشنواره نیست و در ادوار مختلف و جشنواره هایی تحت عنوان «فجر» شاهد بوده ایم که این رویداد سالیانه تنها در چند روز برگزاری با کمک عصا قد علم می کند تا نزد میهمانان سرپا نشان دهد، اما حقیقت این است که سرزنده گی یک جشنواره نه با اکسیژن های مقطعی بلکه با شریان بخشی خونی جاری در رگ های حیات رخ می نماید. حالا که بساط «سی و ششمین جشنواره فیلم فجر» برچیده شد، مناسب است نگاهی به پشت سر افکنده و تصاویر را در یک فلاش بک به مرور درآوریم.

1- براساس نگاهی منصفانه باید اشاره به این داشت که جشنواره سی و ششمی که چند روزی سایه اش بر نگاهمان افتاده بود، به لحاظ اجرایی با موفقیت پشت سر گذاشته شد و برنامه ریزی به موقع مجریان برای برپایی این رویداد سالیانه و نظم موجود در روزهای برگزاری، یکی از موفق ترین جشنواره های فجر را در تاریخ برگزاری اش رقم زد. اتفاقی که اگر چه جزو بدیهیات به شمار می آید اما برای ما که انواع مخاطرات را برای تماشای فیلم های جشنواره پشت سر گذاشته ایم، تفاوت امسال قابل چشم نوازی است. بخش مهمی از این کامیابی به برچیده شدن حضور افراد غیررسانه ای، نظم پذیری برای حضور در سالن های سینمایی و انتخاب سینماهایی نسبتا استاندارد برای تماشای آثار بود. اگر چه انتخاب «پردیس سینمایی ملت» به دلیل کمبودهایی چون اینترنت و پارکینگ با اعتراض به حق اهالی رسانه همراه شد اما حداقل به لحاظ همخوانی سالن هایش با تماشایی سینمایی برای مخاطب ریزبین، برتری به «برج میلاد» داشت. اما نکته مهمی که سال ها عنوان گردید و تنها در قالب کلام باقی مانده است، نیاز به وجود «کاخ سینمایی» برای برپایی همه رویدادهای زیر مجموعه سازمان سینمایی است که امید است از کلام به کلنگ زنی و البته به ساخت درآید!

2- چند واکنش صورت گرفته از سوی رسانه های منتقد بابت ریخت و پاش های رخ داده در دوره پیشین- جشنواره سی و پنجم- موجب حذف بسیاری از بخش های جشنواره شد، جدول نمایش فیلم ها را به هم ریخت و اهالی رسانه را از برج به زیرزمین منتقل ساخت! با توجه به قول دبیر جشنواره برای ارائه صورت ریز هزینه های دوره سی و ششم، می توان با کنار هم قرار دادن هزینه و فایده به نتیجه ای مشخص رسید که چقدر از این تغییراتِ بعضا بنیادی برای جلوگیری از اسراف بود و تغییرات رخ داده مبنی بر کوچک سازی چقدر در تراز مالی جشنواره نقش آفرین بوده است. از سویی باید منتظر نشست و دید که این صرفه جویی مالی-درصورت تحقق- در دوره های آتی و به خصوص در بزنگاه های سیاسی که نیاز به جوسازی رسانه ای از طریق بزرگ نمایی جشنواره فجر است، باز هم رخسار می نماید یا رویه اخیر، یک عمل سرپایی بوده است و جراحی های سنگین همچون گذشته باز هم در اتاق عمل توسط پزشکان جشنواره صورت می گیرد!

3- هنگامی که انواع انتقادات نسبت به برگزاری سی و سومین جشنواره موسیقی فجر صورت یافت، دبیر جشنواره اعلام کرد که به زودی نشست رسانه ای برای پاسخ دهی و ارائه کارنامه به رسانه ها صورت می گیرد اما چنین قراری به ورطه فراموشی افتاد و تجربه جشنواره های مختلف تئاتر و موسیقی و فیلم و تجسمی و ... «فجر» هویدای این حقیقت است که باید تابلوی «خوش بینی ممنوع» را در برابر وعده های مسئولان فرهنگی در دولت های مختلف برافراشته سازیم و باز هم منتظر رویدادی دیگر توسط مسئولان، اعتراضاتی دوباره از سوی منتقدان و قول هایی نشسته بر غنچه لبان برگزارکنندگان باشیم. از این رو نه تنها «سی و ششمین جشنواره فیلم فجر» از فردای برگزاری اش و بعد از چند حاشیه و اعتراض از سوی جامانده های پرواز سیمرغ به اتاقی تاریک مبدل می شود بلکه هیچ تحلیل و برآوردی درباره موفقیت ها و ناکامی های برگزاری این جشنواره نزد متولیان و ناظران صورت نمی یابد و تنها می ماند غرزدن های همیشگی و مواجهات کینه توزانه گروهی سیاسی که با لباس فرهنگی فعالیت می کنند و خاموشی و علاقه به حاشیه نمایی بسیاری از رسانه های دیگر-ازجمله کانال های زرد سینمایی- و نیز عرض ارادت برخی از رسانه ها که با ارائه گزارشاتی هماهنگ با مسئولان و سرشار از موفقیت به سراغ هر رویداد دولتی با هر کیفیتی می روند. دو سوی بیراه مانده ای که یک سویش رسانه های منتقد دولت است که برخلاف انتقاداتی که نسبت به آثاری موسوم به «سیاه نمایی» دارند، سیمای سیاه نمایی را به وضوح می توان در نحوه خبررسانی و نوع مواجهه شان با اتفاقات فرهنگی مشاهده کرد و سوی دیگر ماجرا، رسانه های همیشه حامی یا خنثی هستند و بدیهی است هیچ کدام از آن ها موثر در پیشبرد فرهنگ و هنر این سرزمین نیستند و از این رو «رسانه های منتقد و بی غرض» می توانند ملاک ارزیابی درباره عملکرد مسئولان و اتفاقات فرهنگی و هنری باشند.

4- سخنان صادقانه 2 عضو هیات داوران جشنواره اخیر در برنامه ای تلویزیونی مبنی بر عدم توجه لازم به برخی از آثار داستانی به دلیل عدم همسویی با مضمون و مسیر انتخابی فیلمسازان شان و نیز آثار مستند و انیمیشن به دلیل تفاوت در ماهیت فرمی شان نسبت به آثار داستانی، نیاز به تحلیل و بررسی های بسیار دارد که بزرگ تر از قواره این یادداشت است اما به شکلی چکیده وار اگر به اتفاق دردآلود رخ داده بپردازیم، باید اولین نقد را متوجه افراد و رسانه هایی کنیم که سال ها است طی مناسبت های مختلف به «لزوم برتری محتوا بر فرم» اصرار ورزیده و فهم نادرست رخ داده را به لایه های مختلفی از مواجهات شان در برابر پدیده های هنری دخیل می سازند و جالب این جا است که علاقمندان به پیام و محتوا با وجود این که فیلم مورد دلخواهشان-«لاتاری»- به همین دلیل مورد توجه داوران جشنواره قرار نگرفت، باز هم مدعی و منتقد نادیده گی رخ داده هستند غافل از این که مهم ترین دلیل بی توجهی داوران بنا به کلام جاری شده توسط 2 نماینده شان، عدم علاقه به مضمون و محتوای فیلمی همچون «لاتاری» بوده است.

 این وزن بخشی به محتوا در ترازوی توجه و تفکیک نادرست فرم و کیفیت از مضمون و محتوای یک فیلم و علاقه برای استخراج پیام از یک فیلم سینمایی منتهی به مواجهاتی سلیقه ای می شود، چرا که برخلاف فرم سینمایی که تنها ملاک قضاوتش، «استاندارد سینمایی» است، توجه به مضمون نزد هر فرد و سلیقه و حتی جناحی منتهی به برداشت های مختلف و گاه کاملا متناقض می گردد و در چنین حال و هوایی، برخی از فیلم های مناسب تنها بر پایه قضاوتی نادرست و کاملا سلیقه ای از توجه داوران باز می مانند. این ارزش گذاری که در دوره های مختلف بنا به صلاحدید و سلایق افراد و گروه ها از آبی ترین نگاه به سرخ ترین رنگ درآمد و سلایق مربوطه حتی به اندازه و نیز تعداد نماهای بیشتر یا گرایش به سکانس پلان هم منتهی شد! نتایج مضحکانه ای را در داوری های فجر رقم زده است. بدیهی است که در چنین بستری سیمرغ به شانه برخی آثاری نشسته و می نشیند که فیلم ماندگاری در تاریخ سینمای ایران نیستند و از سویی ارزش فیلم های بسیاری که سال ها در اذهان متخصصان سینما باقی است، نادیده گرفته شده است.

 هر چند همچنان منتقد فیلم «لاتاری» هستم و پیشتر نیز در زمان برپایی جشنواره یادداشتی در این باره نوشته بودم اما نمی توانم نادیده گی داوران را تنها به دلیل عدم علاقه به مضمون فیلم درک کنم و کاملا بدیهی است که امکان دارد اثری به کلیتی مناسب دست پیدا نکند و همراه با ایراداتی باشد اما برخی از اجزای تشکیل دهنده فیلم دارای قابلیت های شایسته ای برای توجه باشد. از این رو حتی پذیرش خشونت گرایی در یک فیلم نباید نگاه داوران را از مدار قضاوت فنی خارج سازد، همان گونه که تنفر یا گرایش یک داور از اثری مینیمال نباید در تصمیم گیری راجع به فیلمی تاثیرات منفی یا مثبت باقی بگذارد. آن چه پیدا است هر ژانر و موضوع و گرایش و فرمی براساس سلیقه ی سازنده و ماهیت یک اثر انتخاب می شود و قضاوت داوران تنها باید مختص به «میزان همنشینی فرم به کار رفته با ماهیت یک اثر» باشد. پیدا است که هر سینماگر و منتقدی به هر دلیلی می تواند متمایل به یک گونه و موضوعی باشد و تمایلی به تماشا و پیگیری برخی از ژانرها و داستان ها را نداشته باشد، اما این نگاه تنها در محدوده مواجهاتی شخصی قابل احترام خواهد بود و در مقام قضاوت چه به عنوان منتقد و چه داور جشنواره تنها ملاک قابل استناد، استانداردهای هنری یک اثر می باشد.

5- بنا به اقرار داوران، آثار مستند و انیمیشن به دلیل عدم تناسب شان با آثار داستانی مورد توجه قرار نگرفت و این مساله تنها تاسف در قبال داوری های جشنواره فجر را باقی می گذارد، چرا که با توجه به چنین استنادی باید انواع شیرها و خرس ها و جوایز مختلفی را که به  آثار مستند و انیمیشن در فستیوال های درجه یک سینما توسط افرادی شناخته شده در هیات داوران و در بخش رقابتی(اصلی) داده شد، از صاحبان شان پس گرفت! لازم به اشاره می باشد که فردا(پنج شنبه) آغازگر شصت و هشتمین جشنواره فیلم برلین انیمیشنی از وس اندرسون است که در بخش اصلی جشنواره بوده و توسط داوران همچون آثار داستانی مورد قضاوت قرار می گیرد. از سویی عدم موضع گیری مناسب دبیر جشنواره سی و ششم فجر-به جای اصرار بر تکذیب- درباره چنین رفتار غیرحرفه ای داوران این تصور را شکلی عینی می بخشد که انتخاب 2 فیلم مستند و یک اثر انیمیشن برای بخش رقابتی جشنواره امسال که اتفاق کاملا مناسب و ارزنده ای به شمار می رفت، تنها جهت خاموشی اعتراضات سینماگرانِ این بخش ها و در جهت اجرای یک شوی تبلیغاتی بوده است وگرنه این چه دعوتی است که میزبانش هیچ سفره ای برای میهمانان تازه واردش پهن نمی کند؟!

6- در آئین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر و در یادداشت به قرائت درآمده از سوی رئیس سازمان سینمایی، بخشی وجود داشت که در هیاهوی سیمرغ ها کمتر مورد توجه رسانه ها قرار گرفت و آن اشاره محمدمهدی حیدریان مبنی بر اختصاص جشنواره ای برای فیلم اولی ها است. اگر این نگاه را برآمده از یک تصمیم دنباله دار مبنی بر کوچک سازی اجزای جشنواره فجر بدانیم که از جداسازی بخش ملی از بین الملل آغاز شد و در ادامه به بخش های کوتاه و هنر و تجربه نیز خواهد رسید، باید اندیشه نهفته در چنین تصمیم کلانی را از زبان سیاست گذاران سینمایی شنید و سپس سنجید، چرا که رویه ی در پیش هیچ تناسبی با هیچ رویداد درجه اولی در جهان ندارد که بخش های اصلی جشنواره هاشان در کنار بخش های موازی پوشش دهنده سلایق مختلف سینماگران و مخاطبان می شود. از سویی کوچک سازی ظاهری جشنواره با انواع بزرگ نمایی های بی منطق در زمان تخصیص جوایز همچون اعطای سیمرغ های بی هویت در جشنواره اخیر به فیلم منتخب کوتاه و فیلم منتخب هنر و تجربه و سیمرغ بی نشانی چون «تجلی اراده ملی» و تولیدمثل ناگهانی سیمرغ ها برای راضی نگاه داشتن جریان منتقد سیاسی، هیچ همخوانی ندارد و از سویی اعتبار سیمرغ ها را به پایین ترین ارتفاع توجه درمی آورد.
در نگاهی معقولانه باید عنوان داشت که تولید جشنواره ای مجزا برای فیلمسازان اول فاقد هرگونه بازده هنری و مالی است و بهترین مسیر با حضور توامان بخش های اصلی و فیلمسازان جوان و تجربی در فجر میسر می شود و آثار مستند و انیمیشن نیز می تواند در بدنه هر یک از این بخش ها بنا به ماهیت هنری شان جای گیرند. البته همان گونه که لیگ فوتبال ایران ظرفیتی فراتر از 16 تیم را ندارد، جشنواره فجر نیز همانند فستیوال هایی چون کن تحمل تعداد زیاد فیلم در بخش های متعدد را نخواهد داشت و می توان سقفی برای راه یابی آثار باکیفیت در این جشنواره تعیین کرد. محدوده ای قابل دفاع که آثار راه یافته در آن باید فارغ از هرگونه سفارش پذیری و تنها به ترازوی «کیفیت» توسط کارشناسانی شایسته انتخاب شوند و اعضای هیات انتخاب به هوای مصلحت یا به حکم جور کردن اجناس مختلف در سبد تماشای فجر معجونی نسازند که مطابق میل کمتر ذائقه ای باشد.

7- آخرین نکته ی قابل اشاره، در واقع اولین و مهم ترین مساله در برپایی همه جشنواره های «فجر» و برای همه ادوار برگزاری اش می باشد. اگر جریان دولتی بودن و تکیه به پیمودن مسیری خاص از نگاه حاکمیت را در پرواز سیمرغ بپذیریم و خوشبین به همین جشنواره وطنی با همه محدودیت های کاملا هویدایش باشیم، باید به سراغ اصل اساسی پایبندی به ساختاری محکم و مشخص برای برپایی فجر برویم تا فارغ از تغییر هر دولت یا روی کارآمدن دبیری جدید بتواند ضامن ثبات در شکل و مسیر جشنواره باشد. ساختاری که با تنظیم و تصویب محکم آئین نامه ای راهگشا و مدون به دست می آید و امکان هرگونه تغییر و دستکاری در اجرای مفادش را از برگزارکنندگان می گیرد. برای تهیه آئین نامه باید در ابتدا متولیان تاثیرگذار فرهنگی در دولت و سایر نهادهای مرتبط با مقوله فرهنگ طی زمانی شایسته و انجام بررسی های همه جانبه با همراهی کارشناسان واقعی به چارچوبی روشن در خصوص اهداف برگزاری جشنواره فجر برسند تا اندازه ی لباسی که باید به قامت جشنواره فجر دوخته شود، کاملا سایزبندی شود و در هر دوره طراح و خیاط تازه ای نیابد.

 پس چه خوب است تا برای اولین بار مسئولان سینمایی و شورای سیاستگذاری جشنواره فیلم فجر، خرق عادت کرده و به ارزیابی درست و منطقی و هوشمندانه درباره اتفاقات رخ داده در «سی و ششمین دوره» جهت رسیدن به نمایه ای ارزشمند برای دوره های آتی و چارچوبی دائمی برای «فجر» بپردازند. شاید به قول «عطار» بزرگ، رسیدن به «سیمرغی رفیع» امری «بدیع» باشد اما می توان بال های جست و جو را به هوای پرواز بر فراز نگاهی آسمانی به پرواز درآورد و آشیانه ای مطمئن تر یافت.

در وقت اضافه: خارج از چارچوب بررسی کیفیت و شکل برگزاری جشنواره فیلم فجر، از جمله اتفاقات رخ داده پیرامون این رویداد پُرهیاهو، اعتراض جامانده های فجر-از دورماندن از قطار جشنواره تا بی بهره گی از کسب سیمرغ- می باشد که این گروه فارغ از حق به جانب بودن یا علاقه به ایجاد جوسازی، همیشه از مشتریان جشنواره فجر بوده اند. اما در این دوره اتفاقی متمایز رخ داد و صاحب سیمرغ نیز در جایگاه معترض نشست! در واقع اتفاق رخ داده در آئین اختتامیه جشنواره و اعتراض فیلمسازی کهنه کار نسبت به برنامه های سینمایی تلویزیون که تحلیلش مستلزم یادداشت و مجالی شایسته می باشد، یک نکته مهم و تاسف وار داشت و آن عقب نشینی شخص اول رسانه ملی نسبت به اعتراض رخ داده بود. آن چه مسلم است نحوه کیفیت برنامه های سینمایی تلویزیون همان گونه که بارها به آن اشاره شد، کاملا قابل نقادی است اما عدم تحمل نقد بیماری ریشه دارتری نسبت به عمر کوتاه «هفت» و «سینما دو» می باشد و از سویی اگر مسئول رسانه ای به تیم تهیه کننده و عواملش جهت انجام مسئولیتی خطیر اطمینان داشته باشد، نباید در بزنگاه های دشوار و جهت دورماندن از ترکش معترضان و شاید حفظ کرسی ریاست حمایت خود را از عوامل زیرمجموعه اش دور سازد؛ اگر چه متاسفانه از این تجربیات تلخ در عرصه رسانه بسیار دیده و شنیده ایم.