تاریخ : 25/اسفند/1395 - 16:40
کد خبر : 1862
سرویس خبری : سینمای ایران
 

آیا آتش ایوبی برای سینمای ایران تبدیل به گلستان می شود؟

تاملی شاعرانه به دوران فعالیت مدیری شاعرسخن

آیا آتش ایوبی برای سینمای ایران تبدیل به گلستان می شود؟

حجت الله ایوبی در آخرین نگاهش به اهالی سینما از آتش افروزی خود گفت؛ آتشی که در کلام عرفا تفاسیری مختلف به خود می یابد. اما آیا اهالی سینما در چشم قضاوت، ایوبی را آتشی سوزنده و گرمابخش برای خود دانسته و آتش وی را گلستانی برای سینمای ایران می دانند؟

سرویس سینمایی «آینه نیوز»-مرتضی اسماعیل دوست: حجت الله ایوبی از ابتدای روی کارآمدن تا واپسین کلام از وداعی نابهنگام، «شعر» را راهی برای گشایش اقبالی نیکو یافت و از اولین نگاهی که به دنبال بازکردن قفل خانه سینمایی ها بود تا پایانی تراژیک که به مثابه فناشدن شخصیت اصلی فیلم در لوکیشن سیاست تعبیر می شود، سعی کرد از دریچه شاعرانگی به جهان پُر از حاشیه سینما بنگرد. ایوبی در آخرین تعبیری که برای قضاوت درباره عمر مدیریتی خود به کار برد باز هم از شعر و از شمس تبریزی مدد گرفت و گفت: «آتشی انداختیم و رفتیم، آن ‌که سوخت، سوخت...» البته برخی اهالی همیشه شیفته که در هر شرایط و میان احوالی سامان یا نابسامان ارادت خود را حفظ می کنند، در پاسخ به شیرین سخنی ایوبی از کلام سعدی شیرازی مدد گرفتند و در دل خود گفتند: «ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌ کشی»! اما به راستی در این مشاعره میان مراد و مریدان چگونه می توان ورود یافت و آیا اهالی سینما در چشم قضاوت، ایوبی را آتشی سوزنده و گرمابخش برای خود دانسته و آتش وی را گلستانی برای سینمای ایران می دانند؟

فردا(دوشنبه) قرار است مراسم تقدیر از حجت الله ایوبی توسط خانه سینما در موزه سینما برگزار شود؛ همان خانه ای که کلیدش با لبخند ایوبی گشایش یافت و برخی همان یک اتفاق را تنها ره آورد حجت الله ایوبی در دورانی کمتر از عمر 4 ساله دولت «تدبیر و امید» می دانند. حال فرصتی مناسب است تا به دور از غبار همیشه آلوده سیاست در نگاهی عمیق عملکرد حجت الله ایوبی را به قضاوت بنگریم تا در معیاری منطقی دریابیم که آیا این مدیر شاعر سخن جزو موثرترین مدیران سینمایی کشور بوده و یا به سینما آمد تا نقش رایزن را برای حل مشکلات در لوکیشنی شلوغ ایفا کند و یا سفیری بود برای برآورده ساختن برنامه های دیگران و تنها ژست ریاست گرفت و اشعاری خواند تا بدانیم در برابر همه تلخی ها می توان معطر به ادبیات غنی پارسی ماند.
رئیس اسبق سازمان سینمایی در حالی در موزه سینما تجلیل می شود که خود جزئی از موزه اذهان سینمایی ها شده و آن ها خیلی زودتر از این که حجت الله ایوبی قلم و کاغذ جفت هم سازد و خاطره هایش را در کتاب «1262 روز در شماره 4 کمال‌الملک» گردآوری کند، شایسته یا ناشایست او را در کنار منظره ای شیرین یا قابی تلخ قرار می دهند. مدیری که در عالم واقعیت و در فرصتی کوتاه معنای شعر خیام را که «خوش باش که پخته ‌اند سودای تو دی» را دریافت و اهالی سینما نیز در روایتی بی رابطه با وابستگی، حقیقت معنایی «آتش» عنوان شده توسط رئیس پیشین را به تامل می نشینند؛ عنصری از عناصر اربعه که می تواند هم رمزواره عشق باشد و هم نمادی از صفات ناپسند قلمداد شود. اما آن چه می تواند به عنوان گزینه ای مطمئن در هر مقطع مدیریتی و نیز برای دوران سپری شده حجت الله ایوبی مورد نظر قرار گیرد، توجه به ظرفیت های به وجود آمده و فاصله از نقصان های رخ داده توسط مدیر بعدی خواهد بود؛ چنان که مدیر تازه نفس باید به دنبال تکمیل و تقویت برنامه های شکل یافته از سوی مدیریت پیشین باشد و به بهانه بی بهره بودن برنامه ها و به جهت این که محصول موجود از آنِ مدیری دیگر است، در پی آتش کشیدن خرمن و کاشتن محصولی دوباره با دستان خود نباشد که این رسم ناصوابی در این دیار است که هر مدیری در اولین فرصتِ روی کارآمدن اقدام به سقط جنین گذشته کرده و فرزندی دیگر می جوید! آن هم در عرصه فرهنگی که قامت کشیدن در آن عمری طولانی می طلبد و مشخص نیست که زمان زایش فرزند دوباره به پایان دوران مدیریتی پدرش قد بکشد!

 

حجت الله ایوبی در آخرین نگاهش به اهالی سینما از آتش افروزی خود گفت؛ آتشی که در کلام عرفا تفاسیری مختلف به خود می یابد و مطابق نگاه «ابن سیرین» اگر در خواب آتشی افراشته شود معنای روشنایی می یاید و مطابق تعبیر «جابر مغربی»، هدایت آدمیان از نور آتش رخ می دهد. اما زمان همانند همیشه به خوبی مشخص می سازد که نگاه خیال انگیز رئیس پیشین سینمایی مبنی بر «روشنایی» و «آگاهی» و «گرمابخشی» به سینمای ایران اشارت به واقعیت داشته و نگاهش در عرصه مدیریتی می تواند برای سال هایی جاودانه، آتش ‌افروز بیشه اندیشه‌ ها گردد که اگر مطابق دیدگاه حجت الله ایوبی؛ دوران مدیریتی او را چنین راست قامت در قاب عکس سینمای ایران بنگریم، آن گاه می توانیم با وجود فاصله ای دور با توسل به نگاه نزدیک مولانا به رئیس اسبق سینمایی بگوییم که «آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما». وگر غیر از این باشد این راه پیموده رو به بادیه ای بیش نبوده و وصال شیرین سینمایی رخ نداده است. پس باید به سراغ اشعار سعدی رفت و به آتشِ جان نیافته ایوبی گفت: «بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد   تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی».