نگاهی به احوال «صدا» در غیاب سیمای اندیشه در روزگار ما

با صدای بی صدا!

با صدای بی صدا!
calendar دوشنبه 03 ارديبهشت 1397 در 09:52
آینه نیوز: این صداها و ترانه ها در روزگار مرگ اندیشه و هنر چه سودایی را می پرورانند؟ و چقدر فاصله است میان آثار امروزی با ترانه های دیروزی که از دیوار سنگی و دو تا پنجره ی اسیر می گفتند و از عطر سخاوت تو گلدون رفاقت با صدایی شیوا صدا سر می دادند...

سرویس موسیقی آینه نیوز- مرتضی اسماعیل دوست: رشد شبکه های اجتماعی و دسترسی آسان به فضای مجازی موجب شد تا بسیاری از تولیدات فرهنگی و هنری از یک پروسه زمانی مشخص و منطقی که لازمه ی تولید اثری هنری است، تبدیل به یک بازه کوتاه زمانی میان تولید، توزیع و مصرف شود و همین مساله موجب پدیدار شدن مصرف زدگی و نزول ذائقه مخاطبان موسیقی شده است. چرا که این هنر گرانقدر همانند دیگر حوزه های هنری نیازمند طی کردن یک چرخه سنگین تولید نیست و انواع نرم افزارهای تولید شده برای تغییر صدا و تولید اثر، نیاز به خلق آهنگ یا خلاقیت در زمینه تنظیم موسیقی را از میان برده است و برای پیشبرد ترانه نویسی نیز نگرانی وجود ندارد و می توان از روش معمول «هیراد»ی جهت پیشبرد مقاصد استفاده کرد!

در چنین اوضاع به هم ریخته ای تنها به محض آرزو می توان خواننده شد و دیگر رویای خواننده شدن جوک این زمانه است، چرا که هوای این روزها چنان برای بی هنران آفتابی است که به راحتی می توان در کمتر از یک هفته به چنان شهرتی رسید که هنرمندان ریش سفید و ساز به دست سال ها به آن نرسیده اند. در چنین مسیر به هم ریخته ای، ارزش هنری خلاصه به احساسی می شود که از یک اثر بیرون می ریزد و به همین دلیل اگر روزی مُد زمانه به کُلفت کردن صدا و تقلید از خواننده ی خوش صدای پیش از انقلاب بود، حالا چند سالی است که نازک کردن صدا در بازار دلربایی جواب می دهد و می توان چشم ها را بست و از میان «شادمهر» یا «بنیامین» انگشت روی یکی از نام ها گذاشت و همانند آن ها صدا را نازک کرد و عده ای را مسحورِ این ظریف سازی ساخت. ظریف اما بی ظرافت که حتی سبک های موسیقی را هم با آن درجه بندی می کنند و این سایزبندیِ حنجره در فضای موسیقی ایران گاه آدمی را به شک می اندازد که با صدایی از سوی جنس مذکر مواجه است یا مونث! و تعجب می کنی که چگونه چنین صداهای زنانه ای نسبت به صدای خوانندگان زنی ترجیح داده شده که در صدایشان هیچ برداشتی از غنای موسیقی دست نمی دهد؛ وقتی اشعار پُرمغز شاعران گرانقدر پارسی را به آواز سر می دهند.

به گزارش آینه نیوز، چند سالی است که کاسبی خوانندگان تازه کار و خریداران صدا را باید در کپی کارها جست و چنین وضعیتی را تنها نباید در نزد «حمید هیراد» جست که انقدر آش شوری پخت که صدای همه را درآورد. اگر جزو مشتریان همیشگی آثار موسیقی غیرایرانی باشیم و سبک و شیوه ی خوانندگی هنرمندان آنسویی را دریابیم و بسیاری از آهنگ های تولیدی را در جایی غیر از محدوده ی زبان فارسی دنبال کنیم، به شباهت هایی می رسیم که اگر مدعیان وطنی دلخور نشوند و مدعی نگردند که کریستف کلمب موزیک های تولیدی در جهان هستند، باید عنوان کرد که ریشه ی بسیاری از آهنگ های داخلی جایی غیر از محدوده ی این سرزمین است اما کپی کارها در فصول برداشت محصول به لطف حمایت دوستان و رسانه ها نه تنها از هرگونه اتهام دور می مانند، بلکه در کمال تعجب عناوینی همچون «هنرمند پیشرو» و «آوازه خوان متفاوت» را به سینه می زنند و برخی نیز از طریق رسانه فراگیری همچون تلویزیون، روی صندلی «استاد»ی می نشینند.

به گزارش آینه نیوز، فضای موسیقی بسیار به هم ریخته و آشفته است و غلظت این آلودگی نسبت به حوزه های دیگر هنری، به دلیل گستردگی فضای مجازی و آسان بودن چرخه تولید موسیقی و البته نزول ذائقه ی مخاطبان ایرانی و عدم وجود کارشناسان خبره در حوزه معرفی و نقد آثار موسیقایی است. ترانه ها به شکل دردآوری مشکل ادبی دارند و از طرفی عملیات کپی کاری و سرقت ادبی و هنری نیز به دلیل همین فاصله میان آگاهی با گوش به شکل فزاینده ای در حال گسترش است و موسیقی از شمایل هنری خارج شده و خوانندگان موسیقی در کنسرت ها همان روش و شکل بیانی را دنبال می کنند که خوانندگان مراسم عروسی با آن کاسبی می کنند و جالب این جا است که مخاطبان کنسرت ها نیز همان منوی فکری را می جویند که در مراسم متمایز جشن عروسی عرضه می شود.

اگر روزی به نسل اول خوانندگان موسیقی پاپ بعد از انقلاب خرده گرفته می شد که لحن و صدای خوانندگان شناخته شده ی پیش از انقلاب را تقلید می کنند و هر چند روز شاهد رونمایی از بدل یکی از خوانندگان مطرح قدیمی بودیم که طی یک سیاست مشخص درصدد زدودن نام و اعتبار خوانندگان قدیمی بودند، حالا بدلِ بدل ها به شکل تاسف برانگیزی در بازار صدا قابل رصد هستند و این بدلیجات بدجور فضای هنر زیبا و روح نواز موسیقی را اشغال کرده است، هر چند برای گوش های قابل درک، هیچ گاه هیچ بدلی جای اصل نمی نشیند و صدا هرگز در گذر زمان کهنه نمی گردد بلکه همانند فرش های دست بافت قدیمی، ارزشش در چرخ ایام چند برابر می شود و از همین رو است که معجزه ی صدای لوچیانو پاواروتی با وجود هجرتش از این جهان همچنان پابرجا است و ساعت ها گوش سپردن به صدای یک نت از آثار بزرگان موسیقی کلاسیک جهان به کل صداهای شبه هنرمندان می ارزد.

این روزها مسابقه رکوردزنی در جاده ی «اتمام بلیت کنسرت در کوتاه ترین زمان ممکن» است و انواع نقشه ها جهت جذب حداکثری مخاطبان به کار می آید؛ یکی مشکی را برخلاف رویکردهای روانشناسانه، به جای «اقتدار»، مسیری متمایز همچون «عشق» می خواند، دیگری از ترس رسواییِ صدای تصنعی اش از اجرای برنامه ی زنده طفره می رود و آن یکی با سبیل هایش در فضای کنسرت جولان می دهد. یکی در برنامه ی شبکه شما که توسط یکی از تهیه کنندگان موسیقی اداره می شود، ابرو بالا می زند و خود را مظفر در جهان صدا می داند و سابقه اش را بیش از «علیزاده» ی خواننده می داند و آن دیگری... این ها کیستند و مخاطبان شان چه در جهان صدا می جویند؟ اصلا مگر اعتبار «علیزاده» بودن را در جایی خارج از نفس های ساز نوازنده ی چیره دست و اصیل ایرانی می توان جست؟!
این صداها و ترانه ها در روزگار مرگ اندیشه و هنر چه سودایی را می پرورانند؟ و چقدر فاصله است میان آثار امروزی با ترانه های دیروزی که از دیوار سنگی و دو تا پنجره ی اسیر می گفتند و از عطر سخاوت تو گلدون رفاقت با صدایی شیوا صدا سر می دادند و قصه ی خواب و بیداری را از امواج صدا به دریچه ی رویا می سپردند اما افسوس که دیر زمانی است که «کوچه‌ ی قدیمی ما کوچه‌ ی بن‌ بسته» و همچنان باید آرزو کنیم که در این خشکسالی بارانی ببارد و شاید که «یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم»؛ صدایی که لمس رسیدن را با ترانه ی آگاهی به عاشقانِ صدا برساند.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/6265/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو