نگاهی به فیلم «فراری» ساخته علیرضا داوودنژاد به بهانه اکران نوروزی

گریز از مرکز!

گریز از مرکز!
calendar دوشنبه 28 اسفند 1396 در 09:25
آینه نیوز: فیلم‌ ساز تجربه‌ گرایی را در فیلم دخیل ساخته که اتفاقا لطمه‌ های اساسی و بنیادین به ساختار فیلم وارد ساخته است. مونولوگ شخصیت‌های اصلی و فرعی درباره «گلنار» که چندین بار در طول فیلم دیده می‌ شود هرگز نتوانسته به تمهیدی مناسب برای شناخت بیشتر شخصیت این دختر عجیب و ناشناخته از سوی مخاطب، بدل شود.

سرویس سینمایی آینه نیوز- رامین نصرالهی: علیرضا داوودنژاد یکی از قدیمی‌ ترین فیلم‌ سازهای فعال کشور است. شاید مهم‌ ترین اثر او فیلم سینمایی «نیاز» باشد که هرچند شناخته‌ شده‌ ترین فیلم او محسوب نمی‌ شود و در گیشه نیز موفق نبوده، اما قطعاً تحسین‌ شده‌ ترین آنان است. اصلی‌ ترین مؤلفه آثار داوودنژاد مفهوم عدالت اجتماعی است و او در تمامی فیلم‌ هایش و حتی تجربی‌ ترین آن‌ ها تلاش کرده است تا به‌ نوعی حول این مفهوم فیلم بسازد. مفهومی که در آخرین فیلم وی به‌ وضوح محور و خط اصلی داستان را شکل داده است.

نام‌ گذاری فیلم با استفاده از تشابه نوشتاری نام یک ماشین گران‌ قیمت و صفت دخترانی که بی‌ خبر از خانه می‌ روند نشان از هوشمندی نویسنده دارد. در این فیلم گلنار (ترلان پروانه) دختری نوجوان است که به عشق سواری با ماشین فراری سجاد (رضا داوودنژاد)، پسری که یک‌ بار در میهمانی او را دیده، از خانه گریخته و از شمال عازم تهران می‌شود. ایده‌ ای که مشابه آن را به شکلی دیگر در فیلم بوتیک حمید نعمت ا... هم دیده‌ ایم. بازی ترلان پروانه در این نقش خوب و قابل‌ قبول است اما مهم‌ تر از آن انتخاب هوشمندانه او برای این نقش است. دختری که از کودکی و جلوی چشم مخاطب سینما و تلویزیون قد کشیده حالا در مواجهه با چنین سرنوشتی، خواه یا ناخواه، تعمیمی هشدار دهنده و خطرناک را به اذهان متبادر می‌ سازد. تعمیمی که البته داوودنژاد بسیار زیرکانه در تیتراژ ابتدایی فیلم، هنرمندانه طراحی و اجرا شده و بر آن تأکید دارد. داوودنژاد با همان دغدغه همیشگی خود سراغ این فیلم‌ نامه رفته و شناخت خوب او از شرایط اجتماعی باعث شده است که فضای باورپذیری بر پرده سینما نقش ببندد. البته در تحقق این امر، نقش کامبوزیا پرتوی به‌ عنوان فیلم‌ نامه‌ نویس نیز کمتر از داوودنژاد نیست. او از یک‌ سو به‌ خوبی تأثیر سریال‌های ماهواره‌ ای بر نسل جوان بر رؤیازدگی‌های پوچ و بلندپروازی‌ های مرگبار آن‌ها را در بافت فیلم‌ نامه جاری کرده و از سوی دیگر تنهایی سرداری زمین‌ گیر را روایت کرده است که در چاردیواری اتاقش محبوس شده و آرمان‌ هایش در سال‌ های دفاع مقدس هر روز دور و دورتر از دسترس به نظر می‌ رسند.

به گزارش آینه نیوز، فیلم «فراری» تقریبا نشانه‌ ای از کارگردانی به مفهوم رایج یا کلاسیک آن ندارد. اگر بازی ترلان پروانه را به‌ پای داوودنژاد نگذاریم، سخت می‌توان رد پایی از فیلم‌ ساز کهنه‌ کار را در فیلم «فراری» پیدا کرد. یکی از عجیب‌ ترین موارد دکوپاژ و قاب‌ بندی‌های این فیلم است. گویا داوودنژاد تجربه فیلم‌ های متاخر خود را که با اقوام و خویشانش و بدون دقت نظر در ترکیب‌ بندی‌های تصویری، کارکرده است را با خود به فیلمی آورده که طبق قاعده، برای رسیدن به نقطه دلخواه، می‌ بایست از زیبایی‌ شناسی بصری و وسواس در زاویه دوربین و قاب‌ بندی برخوردار باشد. فیلم‌ ساز این تجربه‌ گرایی را در فیلم دخیل ساخته که اتفاقا لطمه‌ های اساسی و بنیادین به ساختار فیلم وارد ساخته است. مونولوگ شخصیت‌های اصلی و فرعی درباره «گلنار» که چندین بار در طول فیلم دیده می‌ شود هرگز نتوانسته به تمهیدی مناسب برای شناخت بیشتر شخصیت این دختر عجیب و ناشناخته از سوی مخاطب، بدل شود. کارگردان عدالت را در سرزمینی بنام ایران تیره‌ وتار به تصویر می‌ کشد. او می‌ خواهد بگوید در این جامعه عدالتی وجود ندارد نه اینکه عدالتی هست، کافی است به بخش بازجویی از پسر طلافروش بیشتر دقت کنید. اصلا مشخص نیست چرا مأمورین امنیتی با این پسر جوان تا این حد با خشونت برخورد می‌ کنند و چرا مخاطب باید با چنین صحنه‌ ای مواجه شود؟

فیلم «فراری» از این‌ دست پرسش‌ ها کم ندارد. یکی از مهم‌ ترین آن‌ ها در شخصیت‌ پردازی نادر (محسن تنابنده) خود را نشان می‌ دهد. چه ضرورتی است که بدون هیچ منطقی در یکی از همین گفتارهای رو به دوربین گفته شود که او رزمنده دوران دفاع مقدس است؟ راننده تاکسی که اتفاقاً در طول فیلم فقط دو مسافر دارد. یکی گلنار که دختری فراری است و آماده است تا تن به هر کاری بدهد و دیگری زنی تن‌ فروش است که به خانه‌ های اعیانی بالا شهر رفته و کسب درآمد می‌ کند. کارگردان رزمنده را در این فیلم به‌ شدت زشت و نازیبا به تصویر کشیده، در آخر این جانباز است که اساساً آدرس آن جوان متمول را به گلنار می‌ دهد، اصرار فیلم ساز و نویسنده برای این موارد برای چیست؟ متبادر کردن شغلی به‌ جز رانندگی برای رزمنده سال‌های دور؟ آیا سازندگان فیلم امروز افرادی همچون حاج کاظم (آژانس شیشه‌ ای) را بیست سال بعد این‌ گونه و با این شأنیت می‌ بینند؟ نمایش شکست آرمان‌های یک نسل برای فیلم‌ ساز و نویسنده تا کجا اهمیت داشته که در زیر لایه به‌ اصطلاح عدالت‌ خواهی، این‌ چنین نجیب‌ ترین جوانان این کشور را تحقیر می‌ کند؟ «فراری» می توانست فیلمی بسیار بهتر از آن چیزی باشد که هست.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/6047/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو