«محمدرضا اصلانی»؛ نویسنده و تحلیلگر متفکر از رابطه «ادبیات و هنر» با «قرآن» می گوید؛

قرآن الگوی ادبیات ما است

قرآن الگوی ادبیات ما است
calendar شنبه 26 اسفند 1396 در 09:53
آینه نیوز: «محمدرضا اصلانی»؛ گنجینه ای در فرهنگ و ادبیات و اندیشه ایرانی است که با وجود سال ها فعالیت در عرصه های مختلفِ تحقیق و نگارش و ساخت آثار هنری هنوز برای جماعت بسیاری ناشناخته و کشف نشده می باشد و دلیلش چیزی نیست جز جولان رسانه هایی که بیشتر در پی افراد پُرحاشیه هستند تا اهالی اندیشمند و صاحب ذوق و نگاه. «اصلانی» در تازه ترین گفت و گویش از تاثیر «قرآن» در «ادبیات داستانی» می گوید و نیز نسبت برتر و شایسته ای که با روح هنر دارد. پژوهشگر برجسته فرهنگ و هنر و ادبیات کشورمان حتی عنوان می کند که «هزار و یک شب» و «شاهنامه فردوسی» متاثر از سبک ساختاری «قرآن کریم» است.

آینه نیوز: «محمدرضا اصلانی»؛ گنجینه ای در فرهنگ و ادبیات و اندیشه ایرانی است که با وجود سال ها فعالیت در عرصه های مختلفِ تحقیق و نگارش و ساخت آثار هنری هنوز برای جماعت بسیاری ناشناخته و کشف نشده می باشد و دلیلش چیزی نیست جز جولان رسانه هایی که بیشتر در پی افراد پُرحاشیه هستند تا اهالی اندیشمند و صاحب ذوق و نگاه. «اصلانی» در تازه ترین گفت و گویش از تاثیر «قرآن» در «ادبیات داستانی» می گوید و نیز نسبت برتر و شایسته ای که با روح هنر دارد. پژوهشگر برجسته فرهنگ و هنر و ادبیات کشورمان حتی عنوان می کند که «هزار و یک شب» و «شاهنامه فردوسی» متاثر از سبک ساختاری «قرآن کریم» است.

به گزارش روزنامه اعتماد، در بخشی از گفته های «محمدرضا اصلانی» آمده است: «به نظرم قرآن یک‌ زبان است؛ که هم نحو رویکرد زبانی و هم نحو رویکرد بیانی‌ اش حایز اهمیت بسیاری است. اگر به ادبیات کلاسیک خود لااقل تا قبل از مشروطیت توجه کنیم، متوجه می‌ شویم که تقریبا هیچ اثر ادبی نیست که متاثر از قرآن نبوده باشد. البته در اینجا منظورم به لحاظ مفاهیم نیست بلکه ساختار آثار که متاثر از قرآن هستند، مدنظرم است. ساختار روایی و ساختار بیانی قرآن الگوی روایت ایرانی و نه شرقی شمرده می‌ شود. در روایات ایرانی به لحاظ ساختار این تاثیر‌پذیری به‌ شدت ملموس است. در سوره حضرت یوسف هر قصه‌ ای که می‌ خوانیم درواقع قصه و ناقصه داریم یعنی همان چیزی که به آن موتیف آزاد و موتیف مقید می‌گویند.»

این هنرمند فرهیخته در توضیح دیدگاه خود اشاره به متن ماندگار «ویلیام شکسپیر» می کند: «موتیف مقید آن است که وابسته به داستان است و اگر نباشد قصه مجهول می‌ ماند. موتیف آزاد به قصه ربطی ندارد اما به نحوی آن را کامل می‌ کند. نمونه اعلای این مورد را می‌ توان در اثر «هملت» ویلیام شکسپیر مشاهده کرد. آن صحنه معروف «بودن یا نبودن» هیچ ربطی به داستان هملت ندارد. اگر حذف کنید داستان ادامه پیدا می‌ کند. به عبارتی سرنوشت هملت ربطی به آن ندارد؛ و ماجرایی در آن اتفاق نمی‌ افتد و در روند قصه هملت هیچ نقشی ندارد؛ اما به نظر می‌ رسد شکسپیر هملت را نوشته که همین بخش را در آن به نحوی مورد استفاده قرار بدهد. همین بخش هم هست که کل قصه هملت را باز روایی می‌ کند؛ و معنایی جدید به آن می‌ دهد. حتی نمایشی که در دل قصه هملت هست هم موتیف آزاد است که حذفش لطمه‌ ای به کلیت قصه شکسپیر نمی‌ زند. کما‌ اینکه در اجراهای صحنه‌ ای هملت بعضی کارگردانان در قرن ١٩ این بخش‌ ها را حذف می‌ کردند چون اعتقاد داشتند ربطی به سرگذشت و قصه ‌هملت ندارد.»

سازنده مهم ترین آثار مستند ایرانی در ادامه عنوان کرد: «هزار و یک شب دقیقا متاثر از روایت قرآنی است. در این کتاب ما با اسم‌ ها مواجه هستیم و کاراکتر نیستند. اشکولفسکی یک مقاله مفصل ٣٠ تا ٤٠ صفحه‌ ای درباره هزار و یک شب دارد؛ که به همین موضوع می‌ پردازد. در آنجا حمال، کنیز، کنیزک، تاجر، خلیفه و... داریم و توضیح بیشتری وجود ندارد. در ادبیات ایرانی این تحت تاثیر بودن وجود دارد. شما به شاهنامه فردوسی نگاه کنید همین نحو که در قرآن روایت داریم قصه‌ هایش روایت‌ شده است. ما رستم داریم که هیچگاه هیبتش توصیف نمی شود؛ که چه شکلی بوده است. همین مقدار درباره رستم می دانیم.»

سازنده «جام حسنلو» برای توضیح نگاهش، مثالی از سوره های قرآنی مطرح می کند: «در سوره کهف هم همین‌ گونه روایت وجود دارد. آنجا سه قصه داریم که با هم در یک سوره می آیند و با هم مرتبط می‌شوند. هم قصه اصحاب کهف را داریم هم قصه ذوالقرنین و هم قصه خضر و حضرت موسی. درواقع در اینجا یک قصه با سه کاراکتر مختلف گفته می شود؛ اما در قصه حضرت یوسف یک قصه با یک کاراکتر داریم. در هردوی اینها موتیف‌ های آزاد، آنها را به هم وصل می کند. در حقیقت موتیف‌ های آزاد حکمت قرآن است. مکان و زمان در قرآن دایما در حال پرش است و اتصال‌ شان دایما ناگهانی است و اتصال پیش‌ فرضی ندارد. در سوره یوسف می بینیم که می‌ آید «قال یوسف» که اشاره به صحبت حضرت یوسف با دو زندانی دیگر دارد... بلافاصله در آیه بعدی بازهم «قال یوسف» می آید که این‌ بار ربطی به آیه قبلی ندارد و این قال یوسف اشاره به صحبت‌ های آن حضرت در مقام عزیز مصر دارد. بدون هیچ مقدمه‌ ای پرش‌ ها صورت می گیرد. همین اتفاق در «تذکره‌ اولیا»ی عطار می بینید.»

محمدرضا اصلانی در پاسخ به این که «دلیل بی توجهی برخی به ساختار ارزشمند و فرم بیانی قابل توجه «قرآن» در چیست، عنوان می کند: «به خاطر اینکه ما به قرآن صرفا به عنوان یک متن مذهبی نگاه کردیم. در حالی که با حفظ جایگاه دینی، قرآن الگوی ادبیات ما است. جذابیت قرآن است که هم ادبای ما، هم عرفای ما و هم فقهای ما می توانند به آن رجوع کنند در حالی که ادبیات را حذف کردند. چون فکر می کردند که شان قرآن نیست که به عنوان منبعی ادبی مورد توجه باشد در حالی که قرآن برتر بر همه اینهاست. وحی کلام است. کلمه است.»

در حالی که بسیاری از اظهارنظرهای ادبی و هنری و خطابه های دینی شامل عبارات و جملاتی تکراری و خسته کننده و حتی مایوس کننده برای مخاطب است، «محمدرضا اصلانی» به پشتوانه سال ها تحقیق و مطالعه و غوطه خوردن در باب دانش و هنر، به زیبایی شرحی از احوال شیرین آیات قرآنی ارائه کرده و توضیح می دهد: «شما ریتم را می توانید در قرآن پیدا کنید. سوره «الرحمن» سوره ریتم است. شما کمپوزیسیون و ریتم را می توانید در این سوره پیدا کنید. آیه «فبِأیِّ آلاءِ ربِّکُما تُکذِّبانِ» پس کدام‌ یک از نعمت‌ های پروردگارتان را منکرید چند بار در این سوره تکرار شده است. چند بار به عنوان ترجیع‌ بند تکرار شده است. این ترجیع‌ بندی که ما در شعر فارسی داریم مجوزش را قرآن می دهد.»

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/6018/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو