نگاهی به برخی از آثار «سی و ششمین جشنواره فیلم فجر»

«هایلایت» از دیار خالتور تا سینمای ملت چه راهی پیمود؟!

«هایلایت» از دیار خالتور تا سینمای ملت چه راهی پیمود؟!
calendar شنبه 21 بهمن 1396 در 11:00
آینه نیوز: حضور فیلم «هایلایت» در جمع آثار محدود سی و ششمین جشنواره فیلم فجر، علامت سوالی در مقابلِ اصالت هیات انتخاب این جشنواره قرار می دهد و این ابهام بزرگ را به همراه دارد که این فیلم ضعیف و سخیف از چه مسیری به جای آثار راه نیافته، راهی به جشنواره ی فجر یافته است؟!

سرویس سینمایی «آینه نیوز»- مرتضی اسماعیل دوست: حضور فیلم «هایلایت» در جمع آثار محدود سی و ششمین جشنواره فیلم فجر، علامت سوالی در مقابلِ اصالت هیات انتخاب این جشنواره قرار می دهد و این ابهام بزرگ را به همراه دارد که این فیلم ضعیف و سخیف از چه مسیری به جای آثار راه نیافته، راهی به جشنواره ی فجر یافته است؟!

«هایلایت» ساخته اصغر نعیمی

رفیق فرح بخش و عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران!(این عنوان نیاز به تحلیل مجزا دارد) با «هایلایت»ش بساط خنده تماشاگران را در سالن های سینمای رسانه فراهم ساخت! فیلمی در تطهیر خیانت که با پرسشی از چرایی حضور زن و مردی غریبه در داخل خودرویی تصادفی آغاز می شود و در تمام طول فیلم به دور از هرگونه حرکتِ پیش رونده درباره کشف معمای چنین سوالی به هر بیابانی سر می زند و هر دیالوگ مضحکانه ای را به زبان جاری می سازد، به دور از این که در هیچ نمایی وارد جاده اصلی داستانش شود. «اصغر نعیمی» مصداق دیالوگ محوری شخصیت اصلی فیلمش در تمام مدت فیلم نمی داند چه کار باید بکند و البته از وی که با افتخار «بی وفا»یش را همچنان سرآمد می داند، بیش از «هایلایت» نمی توان انتظار داشت! اما تاسف برانگیزترین نشان به برخی رسانه های به ظاهر ارزشی تعلق می گیرد که کمتر از تعداد انگشتان یک دست در جهان اهل هنر می شناسند و تنها برای آثار اخلاقی فرهادی رگ غیرتشان بیرون می زند و بارها مشاهده شده که در مقابل آثار مبتذلی چون «هایلایت» سکوت اختیار کرده اند! این خواب زدگی یک سوی ماجرا است و حمایت همدلانه ی دوستان منتقدِ فیلمساز در رسانه های مختلف مسیری دیگر از بهروزی ناحق سازنده «هایلایت» را شکل می دهد. در این میان نکته جالب درباره درخواست اخیر جمعی از منتقدان از رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی برای احیای جایزه «زرشک زرین به بدترین فیلم جشنواره فجر» می باشد که اقدام کاملا درست و تاثیرگذاری خواهد بود و اگر به دور از هرگونه رابطه بازی صورت پذیرد، فیلم «هایلایت» ساخته عضو انجمن منتقدان لایق دریافتش می باشد!

«سوء تفاهم» به کارگردانی احمدرضا معتمدی

ژان بودریار در مقاله «وانموده ها» برای توصیف گستره ی امر واقعی پیشنهاد می دهد که یک سرقت مسلحانه تقلبی را شکل دهید و به شکلی گروگانگیری کنید تا به آزمایش وانموده ها بپردازید. از همین مثال می توان ردپای بخشی از داستان «سوء تفاهم» را پیدا کرد. یک گروگان گیری در دل رسیدن به مقصد-تهیه سرمایه برای ساخت فیلم- که در ادامه نه در پی کامیابی هدف بلکه براساس تکرار به عنوان نشانه نمایان می شود. «احمدرضا معتمدی» با انتخاب گزاره ای پیچیده چون بازنمایی و براساس بازی با واقعیت برمبنای تئوری نسبی بودن واقعیت و از دل انگاره ی سینمای پست مدرن، همان گونه که در ابتدای فیلم «سوء تفاهم» اشاره دارد، به سراغ تفکر «بودریار» می رود تا با تاکید به مساله «حاد-‌واقعیت» به توصیف نمایشیِ این مفهوم فلسفی بپردازد که دال ها بر مدلول ها غلبه کرده و جایگزین می شوند.

«سوء تفاهم» اگر چه اتفاق تازه ای در سینمای ایران و جهان به شمار نمی آید اما مواردی قابل اشاره جهت روشنابخشی در اتاق تاریک نقادیِ رسانه های داخلی- به خصوص برنامه های سینمایی تلویزیون- را لازم می دارد. فیلمی که به طور مرتب قواعد بازی را با داستانی تو در تو بر هم می ریزد و نقش چشم ناظر را با دوربین های نشسته در گوشه های مختلف قاب تماشا بازگو می نماید(دوربین-واقعیت) و پرسش هایی اساسی را بیان می دارد که چه کسی کات را صادر می کند؟ یا این که عشق در دل واقعیت چه جایگاهی دارد؟ «سوء تفاهم» به تبعیت از مواجهه ی درون و برون، دو بُعد از شخصیتی چون «رئیس»(مریلا زارعی) را نمایان می سازد که دستیار کارگردان(پژمان جمشیدی) بخش تاریکِ وجود چنین شخصیت عاشق پیشه ای است. چسباندن مفهوم ابرواقعیت به ژانرهایی چون جنایی، «سوء تفاهم» را در بسته ای سینمایی-فلسفی به مخاطب پیشنهاد می دهد و معماگون بودن داستان انتخابی «معتمدی» در راستای تفکر نشسته در کتاب «فلسفه فیلم»ش بوده که براساس نگاه «زیگفرید کراکائر»-نظریه پرداز واقع گرای فیلم-، نماهای فیلم به واسطه ابهام ذاتی همراه با تعلیق داستانی است.

تحلیل و دریافت لایه های مختلف فیلم «سوء تفاهم» اگر چه برای مخاطبان و قلم به دستانی که تنها در محدوده سینمای تجاری ایران قابلیت حرکت دارند، همراه با سوء تفاهماتی خواهد بود! و هر چند نواقصی در ساختار سینمایی فیلم «معتمدی» می توان یافت، اما نمی توان از نشانه های تفکربرانگیز فیلم «سوء تفاهم» به راحتی گذشت، برای چند نمونه می توان به کنایه های فیلم در نقد قدرت همچون سکانس مواجهه ی 2 نیروی نظامی اشاره کرد که درجه نظامی نیروی هنرور بالاتر از درجه ی پلیس واقعی است! یا به پلان آخر و مجذوب شدن همه نیروها زیر فرمان مرد سرمایه دار-گفتن کات نهایی توسط پدرِ دختر ربوده شده- اشاره داشت یا به این نکات ظریف در فیلم توجه نمود که «عشق» همان «فرا واقعیت» است و تن دادن به واقعیت، فرجامی چون فناشدن دارد.

درباره نمایه های مختلف فلسفی که در فیلم «سوء تفاهم» جاری می شود، می توان بسیار نوشت اما در این فرصت محدود تنها تاکید بر این می کنم که وجود سینماگران متفکری چون «احمدرضا معتمدی» در میان انواع بساز بفروش ها غنیمتی است و تصمیم نهادهای خصوصی و ارگانی و نفتی و گازی! که ریسک سرمایه گذاری در فیلم هایی چون «سوء تفاهم» را می پذیرند، قابل ستایش است.

 «تنگه ابوقریب» به کارگردانی بهرام توکلی

اگر چه باید ارزش های فنی فیلمساز باسواد کشور را ستود و توفیق بهرام توکلی را در میزانسن های ترکیبی و دکوپازهای خلاقانه و ایجاد فضاسازی ها مورد توجه قرار داد، اما «تنگه ابوقریب» توانایی ارائه تصویری روشن درباره جغرافیای منطقه، موقعیت سوق الجیشی، وضعیت استقرار رزمندگان در برابر دشمن و بالعکس و نیز اهمیت استراتژیک تنگه ابوقریب و درونیات سربازان گردان عمار را ندارد و این نواقص، «تنگه ابوقریب» را علیرغم موفقیت هایی در اجرا، با ناکامی همراه می سازد. اگر چه این یادداشت برای مقایسه ساخته «توکلی» با آثار مشابه جنگی در سینمای جهان مجالی باقی نمی گذارد اما به طور کلی می توان عنوان داشت که آثار موفق جنگی تنها مختص به صحنه های تیراندازی و خمپاره و نمایش ابزاری چون تانک نمی شود و موفقیت یک فیلم تنها به تحریک احساسات تماشاگر طی نمایش کشتار و خون ریزی و سرها و دست های بریده حاصل نمی گردد و آثاری در سینمای جنگ ماندگار می شوند که با نمایش درونگاه رزمندگان، اهمیت نبرد را باورپذیر سازند و با ارائه مختصات منطقه ی جغرافیایی منجر به تصویری درست از دو سوی درگیری شوند که «تنگه ابوقریب» این چنین نیست و اگر چند خط توضیح در ابتدا و انتها به فیلم الصاق نمی شد، هیچ آگاهی درباره حکایت «ابوقریب» برای مخاطب ناآشنا رخ نمی داد. هر چند فیلمساز برخلاف بسیاری از آثار مشابه سعی داشت تا همانند شخصیت نوجوان فیلم-علی- مخاطب را به قلب واقعه ببرد و حتی برای نمایش عمق زخم های جنگ دوربین خود را خونین ساخت اما عدم پیشبرد داستان و تمرکز بیش از حد به تحریک عواطف از طریق پُررنگ سازی وجه سانتیمانتالیسم نمی تواند اثری ماندگار آن هم در زیر گونه سینمای متفاوتِ جنگ 8 ساله بیافریند. با این همه بدترین آثار بهرام توکلی حتی از بهترین های بسیاری از فیلمسازان دیگر در جایگاهی بالاتر قرار می گیرد. همچنین نباید از نقش «حمید خضوعی ابیانه» غافل ماند که یکی دیگر از آثار هنرمندانه اش را در «تنگه ابوقریب» صورت بخشید و با انتخاب لنزهای مناسب برای دوربین و انجام نماهای تعقیبی و ایجاد اتمسفر تصویری می تواند یکی از بخت های کسب سیمرغ فیلمبرداری در جشنواره «سی و ششم فجر» باشد. از سویی باید به اهمیت حضور «سعید ملکان» در سینمای ایران اشاره داشت که تنها تهیه کننده ی هنرشناس در میان شماری از افراد ناآگاه به شمار می آید.

«اتاق تاریک» ساخته سیدروح الله حجازی

طراحی صورت یافته برای «اتاق تاریک» به گونه ای بود که اگر به شکل درستی در داخل یک پازل هوشمندانه قرار می گرفت، تبدیل به اثر قابل توجهی می شد اما تمهید به کار رفته در زیر متن فیلمنامه به دلیل عدم برخورداری از فرآیندی منسجم و فقدان مسیری خلاقانه قادر به پیشبرد هدفش نمی گردد و این مساله به دلیل فناکردن شخصیت پردازی ها در دل معمای «کودک آزاری» بوده است تا از اولین سکانس-گم شدن پسربچه- سوال مرکزی مبنی بر یافتن مجرم مقدم بر کاشت محصول نهایی فیلم مبتنی بر بیان آسیب پذیری والدین و بحران های عمیق عاطفی در خانواده باشد. در واقع «اتاق تاریک» به هوای ایجاد تعلیق پایانی گزاره ای را در ابتدا مطرح می سازد و در انتها یافته ای دیگر را نمایان می کند. از سویی تفکر خام دستانه فیلمساز در نمایش مواردی همچون تفاوت های فرهنگی که مختص به ارائه مواردی جزئی چون «شلوار کردی کاراکتر ایلامی!» شده است، اتاقی تاریک در پایین ترین طبقه تفکر می سازد.

«جشن دلتنگی» ساخته پوریا آذربایجانی

انتخاب روایتی مبتنی بر خرده پیرنگ با توجه به موضوع شبکه های اجتماعی و تجسم زندگی های به هم پیوسته در فضای مجازی به درستی صورت گرفته است، هر چند سازنده ی «جشن دلتنگی» نمی تواند از ظرفیت عمیق و پیچیده ای که «فضای مجازی در زندگی امروز» دارد به تمامی استفاده کند و 4 داستانک «جشن دلتنگی» به روایتی در هم تنیده و موثر در یکدیگر تبدیل نمی شود. نکته دیگر درباره استفاده از صدای ناکوک و تقلیدی خواننده ای تازه کار با نام «مهراد» در تیتراژ پایانی فیلم است که حتی اگر به عنوان ادای دین فیلمساز به صدای ماندگار «فرهاد مهراد» و بازسازی ترانه «شبانه 2» این خواننده ی گرانقدر تعبیر شود، باز هم اتفاق قابل پذیرشی نخواهد بود.

«سرو زیرآب» ساخته محمدعلی باشه آهنگر

تفاوت آثار دفاع مقدسی «باشه آهنگر» با همکارانش در تلاش برای به تصویردرآوردن حکایت های مغفول مانده و انسانی جنگ است اما این توجه ی قابل ستایش نمی تواند به پرداختی دراماتیزه تبدیل شود و از این رو با آثار آشفته ای چون «سرو زیرآب» مواجه می شویم که به شکل گسسته ای می خواهد انواع گزاره ها را در فرصت محدود سینمایی به شکل سرهم بندی شده ای روایت نماید.

 «ماهورا» به کارگردانی حمید زرگرنژاد

فیلمی سردرگم و بی هویت که در ابتدا سایه عشقی از رابطه «امین» و «ماهورا» می سازد و بعد به سراغ خلبان مجروح می رود و سری هم به طوایف می زند و در لابه لای سکانس هایی که بدون پشتوانه ی لازمِ درام بر سر مخاطب آوار می شوند، فیلمساز گوشه چشمی به «هور» هم دارد و در نهایت در پی یافتن «صندلی اطلاعاتی» است به دور از این که هیچ نقطه مرکزی برای این همه آشفتگیِ فیلمنامه بتوان یافت.

«مصادره» ساخته مهران احمدی

تاکید برخی از منتقدان به «فیلم اولی بودن فیلمساز» که در آن نوعی حمایت ترحم برانگیز یافت می شود، از آن مواجهات تعجب برانگیز بوده و مختص به رسانه های ایرانی است و به گونه ای مورد استفاده قرار می گیرد که گویی باید فیلم پانزدهم یک فیلمساز ایرانی را دیگر شاهکار سینمای جهان دانست! «مصادره» به همان اندازه ای است که از آثار کمدی سال های اخیر سینمای ایران سراغ داریم؛ همان اندازه خام و سطح پایین که به جای کاشت موقعیت های کمیک و هدایت رخدادها در سیری دراماتیک و همراه با پشتوانه خلاقانه ای از تصادفاتِ باورپذیر می خواهد از هر وسیله ای، ریسمانی برای بالارفتن در گیشه ی توجه بیابد. از این رو وجود «عطاران» با قابلیت های فردی اش در بازی طنازانه-حتی با وجود تکرار نقش های پیشین-، تکیه بر انواع موسیقی های کوچه بازاری تا لاتین و بهره مندی از لوکیشن متفاوت خارج از کشور و البته بردن قصه به دوران خاص دهه 60، انواع مشکلات «مصادره» را در فیلمنامه و شخصیت پردازی های رها شده- همانند کاراکتر «کلمنته» که یادآور نام مربی گرانقدر اسپانیایی است!- و کارگردانی گاها آماتوری و بازی های بد و تکراری بازیگران- به خصوص هومن سیدی و بابک حمیدیان- به شکل فریبنده ای پنهان سازی می کند. در این میان تیم تهیه کننده می داند که چگونه سیاستی دوطرفه را برای دوری از تیغ ممیزی و نیز جلب رضایت طیف های مختلف سیاسی با ارائه کنایه هایی دوطرفه سامان ببخشد!

«دارکوب» به کارگردانی بهروز شعیبی

از همان نام فیلم می توان دغدغه «شعیبی» را برای خلق فیلمی هشداردهنده درباره لایه های آسیب پذیر جامعه یافت که همین دردمندی همانند برخی سکانس های «دارکوب» اگر به شکل درستی تحت فرمان هدایتگر نویسنده و کارگردان قرار نگیرد، نتیجه ای معکوس به بار خواهد آورد. «دارکوب»، داستان کلیشه ای افرادی معتاد و دورمانده از اجتماع را بازنمایی می کند اما هنر «شعیبی» در اجرایی ساده اما هوشمندانه باعث می شود تا فیلم از پیله ی تکرارِ آثار مشابه بیرون آمده و به تنهایی قابلیت نفس کشیدن داشته باشد، هر چند ابهاماتی همچون سکانس برفی و فرار «مهسا» یا سقط جنین دوستش باقی است. با این همه بخش مهمی از موفقیت نسبی «دارکوب» را باید به پای عوامل فنی موثرش؛ از فیلمبرداری تا بازیگری دانست، به خصوص حضور «سارا بهرامی» با نمایشی از یک بازی چند وجهی که با توجه به گریم و ژست ترسناکش در اولین مواجهه، شمایلی از «شارلیز ترون» در فیلم «هیولا» را تداعی می سازد اما در زیر سایه رسوایی اش می توان معصومیتی غمناک را پیدا کرد و این بازی در جشنواره ای که حتی یک انتخاب برای نقش های اصلی و مکمل مرد و زن بسیار دشوار می نماید، «سارا بهرامی» را لایق دریافت سیمرغ بازیگری می کند.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5705/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو