نگاهی به برخی از آثار اجرا شده در سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر

دیگر این پنجره بگشای...

دیگر این پنجره بگشای...
calendar سه شنبه 03 بهمن 1396 در 14:02
آینه نیوز: در بخش های مختلف سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر، تاکنون آثار بسیاری به تماشا درآمد که برخی دور از نگاهی مشتاق برای قلم نگاری بوده و برخی فرسنگ ها فاصله از شیدایی جان داشتند. با این حال باید یادی کرد از گستره ی زبان هنری که تفکراتِ قامت مدار را به نمایش درمی آورد و فزونی می بخشد تمایل رهاشده گی آدمی را از زمانه ی هیجان های مصرف شونده، هرزه گی های کُشنده و پرسه گی هایی بی بهره از دانایی و این جادوی بی بدیل «تئاتر» است.

سرویس تئاتر آینه نیوز-مرتضی اسماعیل دوست: در بخش های مختلف سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر، تاکنون آثار بسیاری به تماشا درآمد که برخی دور از نگاهی مشتاق برای قلم نگاری بوده و برخی فرسنگ ها فاصله از شیدایی جان داشتند. با این حال باید یادی کرد از گستره ی زبان هنری که تفکراتِ قامت مدار را به نمایش درمی آورد و فزونی می بخشد تمایل رهاشده گی آدمی را از زمانه ی هیجان های مصرف شونده، هرزه گی های کُشنده و پرسه گی هایی بی بهره از دانایی و این جادوی بی بدیل «تئاتر» است.

«فعل» نوشته و اجرای محمد رضایی راد

انتشار نمایشنامه «فعل» توسط نشر فعال بیدگل از سویی اتفاق مبارکی است برای همنشین ساختن متن با اجرای «محمد رضایی راد» و از سویی این نکته را برای نقادی پدید می آورد که متن تامل برانگیز «فعل» در ترازوی قیاس، بالاتر از وزن اجرای رضایی راد قرار دارد. با این وجود باید به قدرت اندیشه مدار نویسنده با تامل و دیده احترام نگریست و به سراغ «فعل»ی رفت که در عین این که ارزش واژه ها را به چارچوب توجه ی آدمی در می آورد، نقدی به انواع افعال و ضمایر و الفاظی دارد که موجب فاصله ها در جهان رابطه ها می شوند و این درد آدمی در روزگار ناخوش امروز می باشد که اسیر گفتارها است به جای تن سپردن در مسیر رفتارها. از این رو محمد رضایی راد، جایگاه «افعال» را در جهان «هستی» می جوید و مسیر مراقبه را از صحنه آموزش و در فضای مدرسه می یابد؛ با «فرهاد کاتب»ی که در پی ماهیت فعل در میان انبوه تعارف و تناقض است و «لیلا آرش»؛ دانش آموخته ی فهم «فعل» که وجه خاموش مانده از احساس «فرهاد مجنون» می باشد. گرایش کارگردان به بی فضایی نگاه شخصیت ها در لایه ی زیرین داستانی مبتنی بر کشف و شهود با کمک چهره پردازی شخصیت ها و تا حدی در طراحی فضا نمایان می شود. برای نمونه زیرِ چشم شخصیت ها تیرگی را می توان یافت؛ گویی «فرهاد کاتب»؛ روح جنون زده اش را به مدرسه دخترانه ای که برای تدریس ادبیات به آن پا گذاشته، همچون ویروسی منتقل می سازد. در این میان نگاه عین القضات همدانی و مولانا سرآغاز تلاش نویسنده برای متولد ساختن جنین مانده در باوری چند پهلو است؛ هنگامی که آخرین فعل جاری نمی گردد و در این میان «درنا»(لیلا آرش) که روزی دانش آموز و روزگاری وجه درونی «فرهاد» بود، براساس افسانه ای ژاپنی سفر به اعماق زمان می کند و در لوکیشنی بهشت گون، رقص رهایی سر می دهد تا فلسفه بافی انتزاعی «فرهاد» توسط «لیلا»ی درنا شده به فعلیت برسد. در واقع نیمه دوم «فعل»، تجلی رویاهای به فنا رفته در درون شخصیت ها است که البته کمی از یکدستی اجرا نسبت به بخش اول نمایش دور می شود، چرا که وجود مکانی واحد که تنها از طریق پرده ای آویزان و درب های متغیر در دو سوی صحنه اجرایی شده، صحنه های متمایزی را می جوید و دشواری اجرا را در پی دارد که گاه چنین لازمه ای در نزد کارگردان «فعل» یافت نمی شود. با این حال محمد رضایی راد با قلمی خوشفکرانه در «فعل»، پیشنهاد ارائه دستور زبانی دوباره می دهد؛ زبانی خالی از هرگونه پرسش دستوری، رها شده از قیدها و دورمانده از بند افعالی که خاموش کننده ی چراغ نگاه هستند.

«مفیستو» به کارگردانی مسعود دلخواه

رمان «مفیستو»ی کلاوس مان و نمایشنامه ی اقتباس شده توسط «آرین منوشکین « و نمایشنامه «مفیستو برای همیشه» تُم لانوی و فیلم مجاری «مفیستو» و انواع اجراهایی که بر این افسانه ی هزار بال به پا خاسته و همچنان بیدار برای پروازها است، بسیار جای توجه و دامنه برای پرداخت ها دارد و مسعود دلخواه یکی از بهترین اجراهای سال را با همراهی تعداد زیادی از جوانان تئاتری و با همکاری بازیگری آشنا چون «مرتضی اسماعیل کاشی» در نقش هندریک هوفگن به صحنه می برد که البته امکان بازی گرفتن کامل تری از او در «مفیستو» می رفت. در این میان میزانسن های هوشمندانه و تو در توی «دلخواه» و هم آوایی و همسان سازی حرکات بازیگران، «مفیستو» را در میان اجراهای داخلی در جایگاهی مناسب قرار می دهد و پدیدار شدن دامنه دار قدرت را به میان می آورد. نمایش «مفیستو» مرز میان هنر و قدرت را نمایان می سازد و کرئوگرافی واسطه ای می شود برای برون سازی نگاه ارواحی که هنر را پرواز رویا می پندارند. اگر چه زمان بسیار زیاد نمایش و علاقه کارگردان برای سرک کشیدن به جنبه های مختلف نمایشنامه «مفیستو» در مواردی دامنه حرکتی نمایش را کشدار ساخته است اما «مفیستو»ی مسعود دلخواه در مرز میان کمدی و تراژدی می ماند و توان حفظ ریتم درونی اثر را تا آخرین دقایق اجرا دارد و تلاقی روح نوازانه ی موسیقی با سردی هویتِ بازیگری که آرزوی هنرمند شدن داشت اما تن به ردای قدرت داد، کلیتی تامل برانگیز می سازد.

«ماراساد» به کارگردانی ایمان اسکندری

نمایشنامه معروف «شکنجه و قتل ژان پل مارا ...»ی پیتر وایس جدا از نقدی که بر مناسبات قدرت می افکند و سودایی خیال را به حقیقت جنون متصل می سازد، راه به سوی تحلیل های روانشناسانه و جامعه شناسانه دارد و یکسان نمایی تقدیر ژان پل مارا؛ نویسنده و سیاستمدار فرانسوی با دیوانگان تیمارستان شارانتون پاریس مرزهای میان دیوانگی و تدبیر را شکسته و در عین حال موجی از ناهمواری های دوزیست را در رفتارهایی تباه شده در پی دارد. با این حال عمده تمرکز ایمان اسکندری و نویسنده ی همراهش به سمت واگویی هویت به یغما رفته آدمی در میدان قدرت است و از این رو انواع کنایه های سیاسی و به روز شده در چنین «ماراساد»ی موجب اجرای یکی از سیاسی ترین نمایش های سال می شود. هر چند ماهیت رفتاری شخصیت هایی چون «شارلوت کوردی» و «ژان پل مارا» در حد نگاهی سطحی به اجرا درآمده و تعریف مورد نظر «پیتر وایس» مبنی بر مرز باریک میان نفس های زنده گی و روحی خونین را به شکل شایسته ای نمایان نمی سازد. با این وجود نمی توان از برخی نکات شایسته در اجرای «اسکندری» به راحتی گذشت که از جمله آن ها ساخت فضای متوهم و رعب افکنِ دیوانگانی است که روح پرسشگر ژان پل مارا هستند.

نمایش «پکیج» به کارگردانی شوساکو تاکنوچی

نکته تعجب برانگیز در اجرای روز گذشته(دوشنبه) نمایش «پکیج»، اجرای مدت زمانی کوتاه تر از زمان 70 دقیقه ای اعلام شده بود! پرفورمنسی که در عین پایبندی به زیبایی شناسی حرکت و اجرایی نظم پذیر در حوزه تئاتر فیزیکال، دچار تکرار در بیان مفاهیم مورد نظر خود می شود. «پکیج» گوشه چشمی به تقابل نظم و غارتگری دارد و نقدهایی را به جنگ های خانمان سوز روا می دارد و در ضمن سراغی هم از مناسبات قدرت و انسانِ دچار شده در چنگال توتالیتاریسم می گیرد. اگر چه «پکیج» در دقایقی برای بیان موضوع دچار گسست در روایت می شود اما از زبان بدن و اشیاء به خوبی برای انتقال داده های فکری استفاده می کند تا 12 میز و 12 بازیگر نمایشگر جهانی معکوس از انسان غرق در مصرف زدگی تا کودکی زائیده شده در دامان زنده گی باشد.
 

تیتر مطلب بخشی از شعر بلندبالای «سایه» می باشد.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5570/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو