نقدی به عدم تناسب عنوان «بین الملل» با «جشنواره تئاتر فجر» با ارائه نمونه هایی پنهان مانده؛

اجرای جشنواره ای بین المللی یا جذب توریست های علاقمند به ایران؟!

اجرای جشنواره ای بین المللی یا جذب توریست های علاقمند به ایران؟!
calendar دوشنبه 02 بهمن 1396 در 11:18
آینه نیوز: قصد اصلی از نگارش این مطلب، نقد رویه ای است که مدیران جشنواره تئاتر فجر در بخش بین الملل پی گرفته اند و سطح پایین کیفیت آثار و عدم وجود بستری خبری و تحلیلی، موجب به هرز رفتن اتفاقات مهم ترین رویداد تئاتری کشور شده است. در این راستا روند انتخاب افراد پذیرفته شده جای سوال دارد و این پرسش اساسی را مطرح می سازد که آیا زدن برچسب خارجی به محصول فجر برای مدیران کفایت می کند و نباید ثمره اتفاقات رخ داده در «جشنواره تئاتر فجر» منتهی به حداقل ترین اتفاق در بدنه تئاتر کشور شود؟

سرویس تئاتر آینه نیوز-مرتضی اسماعیل دوست: پیش از این برخلاف رسانه های دیگر و روابط عمومی جشنواره سی و ششم تئاتر فجر که هیچ گونه گزارش مفصل و جزئی نگری پیرامون برپایی پنل های گفت و گو و رزیدنسی های سه گانه ارائه ندادند، تحت گزارشی با زبان منتقدانه و کنایه آمیز و با تیتر «رزیدنسی بخش بین الملل با طعم آهنگ مرداب و به صرف چای و با همراهی گاز پیک نیکی»! (بخوانید) به سطح کیفی بسیار پایین بخش به اصطلاح بین الملل جشنواره پرداختم و باید به آن مطلب اضافه کرد که یکی از افرادی که تحت عنوان هنرمندی بین المللی در رزیدنسی بینارشته ای جا زده شد، همان بازیگری است که در پروژه بینافرهنگی سال گذشته ی مدیر بخش بین الملل جشنواره تئاتر فجر تحت عنوان «درباره تصویرت از من تجدیدنظر کن» حضور داشت!

به گزارش آینه نیوز، «استوارت دنیسون»؛ بازیگر و کارگردان جوان انگلیسی که یکی از افراد دعوت شده برای انجام «رزیدنسی با موضوع بحران آب در جشنواره سی و ششم تئاتر فجر» بود، به دلیل انتخاب همسری ایرانی، ارتباطی بینافرهنگی پیدا کرده و می تواند موردی آزمایشگاهی! برای بخشی با عنوان عجیب «آزمایشگاهی-تعاملی» و برای رویدادهایی با پسوند «بین الملل» باشد! و این سوال را مطرح می سازد که جوانی چون «دنیسون» که از طریق ارتباط با دبیر بخش بین الملل و حضور در پروژه بین المللی آقای کارگردان، یکی از میهمانان بخش بین الملل جشنواره شد، می تواند موجب رقم زدن «شبکه‌ های ارتباط فرهنگی و هنری و آشنایی بیشتر هنرمندان با دانش روز» شود؟! و جوان انگلیسی علاقمند به ایران جزو همان «هنرمندان و متخصصین بنام بین ‌المللی» است که در فراخوان مطرح شده توسط دبیر بین الملل به آن اشاره شده بود؟! یا این که گزینش افرادی چون «استوارت دنیسون» تنها به دلیل علاقمندی شان به فرهنگ ایرانی بوده و این که بتوانند همانند مارین ون هولک؛ بازیگر و کارگردان هلندی و همسر آروند دشت آرای فارسی را به خوبی بفهمند و با ایرانیان آشنا باشند؟!

 به گزارش آینه نیوز، پُرکردن رزومه برای بسیاری از افراد راحت تر از وجود عملکردی موثر است و از این رو می توان لیست دهان پُرکنی از همه میهمانان داخلی و خارجی جشنواره ردیف کرد و برای نمونه در مقابل نام «استوارت دنیسون» نوشت: «دراماتورژ و کارشناس بینافرهنگی انگلیسی»! همانند تنوع عناوینی چون «دکتر» و «مهندس» و «استاد» که بسیاری از دست اندرکاران سیاسی و فرهنگی بدون صلاحیت لازم از آنِ خود می کنند! اما حقیقت این است که جوان علاقمند شعر و ادب پارسی که نمونه ای از دعوت شده های امسال جشنواره می باشد، کارنامه ای درخشان و فراتر از فعالان تئاتر داخلی برای انجام اتفاقی هنری در تئاتر ایران ندارد و جدا از نقش آفرینی در پروژه ی مدیر بخش بین الملل، پُررنگ ترین رنگ کارنامه اش حضوری کوتاه در فیلم «خنده های آتوسا» بود! به اضافه این که همراه همسرش؛ آزاده میرزایی با شبکه «سحر» همکاری داشته و جالب این جا است که کارگردان فیلم «خنده های آتوسا» که تنها رویای تهیه کننده اش، ثبت رکوردزنی برای کوتاه ترین زمان فیلمبرداری در کتاب گینس بود! همان طراح و کارگردان یکی از مستندهای این زوج انگلیسی-ایرانی با عنوان «راهنمای سفر ایران» می باشد!

بهانه از رونمایی چنین رزومه های ناپیدایی، عنوان سازی این بحث مهم می باشد که با چنین رزیدنسی ها و پنل هایی راه به جایی نمی بریم و تنها نام «بین الملل» و وجود اسم هایی خارجی نمایانگر توفیق در برپایی رویدادی فراملی نیست. سی و ششمین جشنواره را هم به شکلی دورهمی پایان می دهیم و عنوان ساختن این که باید فرصتی داد و تحملی کرد هم مضحکانه می نماید. باید روراست باشیم که سی و شش دوره کم نیست و هنوز کیفیت «فجر»ها را به سمتی نبرده ایم که یک خارجی به دردبخور مشتاق حضور در فستیوالش باشد و تنها مواردی استثنایی رخ داده و شاید بهتر است برای گریز از زمان نامناسب برپایی رویدادی بین المللی در ابتدای سال میلادی، به سراغ گزینه های دیگری مانند جداسازی بخش های ملی و بین الملل برای دوره های آتی برویم یا این که تنها تمرکز جشنواره به آثار و هنرمندان داخلی باشد و دیگر رها کنیم ژست ها و عناوین و آمارها و اعداد را که مرتب از زبان دبیران و برگزارکنندگان دوره های مختلف جشنواره تحت اسامی پُرطمطراق بر زبان می آید و هیچ ثمری ندارد.

به گزارش آینه نیوز، از پروژه تازه متولد شده و ناکام مانده رزیدنسی در جشنواره تئاتر فجر گفتیم که هیچ کارکردی برای فرهنگ و هنر و دیگر بخش های جامعه نداشت و به دور از هرگونه تناسبی با آرزوی «ایجاد شبکه های ارتباط فرهنگی و هنری و آشنایی بیشتر هنرمندان با دانش تئاتری روز دنیا» برگزار شد. اگر گزارشی واقعی و به دور از آماری شعارگرا از سوی برگزارکنندگان منتشر شود به این حقیقت پی خواهند برد و اگر منظور چیزی غیر از «توفیق فرهنگی» است، می توان در مسیر برآورده ساختن ارتباط میان مردمان ایران با خارجی ها در هر دوره ای دست هر خارجی را که اندک ارتباطی هم با هنر دارد، گرفت و به عنوان حضور در مراسمی بینافرهنگی به ایران آورد!

حالا بهتر است به سراغ یکی دیگر از بخش های جشنواره سی و ششم تئاتر فجر تحت عنوان فربه شده و فریبنده ای چون «آف ‌استیج» برویم که هم این عنوان و هم اسم پرفورمنسی چون «مرگ قطعی است» موجب اشتیاق برای حضور و تماشا می گردد. اما انتخاب «عمارت روبرو» و اتاق کوچکش برای اجرای نمایش «مرگ قطعی است»، اولین نکته ای است که به عنوان نقیصه به میان می آید، چرا که «فضای نامناسب و محدود» امکان تماشای کامل پرفورمنس را برای بسیاری از حاضران ناممکن می سازد. اجرا آغاز می شود؛ توسط بانویی که «اوا میرکلر» نام دارد و براساس رزومه ی ارائه شده از سوی روابط عمومی جشنواره، «فارغ التحصیل مدرسه رقص جدید در آمستردام و نیز هنر و عکاسی در برلین و لندن» است. مجری با دقت مراحل اجرایی را از روی نوشته ی کنار میز به انجام می رساند و انواع بلایا را بر سر توت فرنگی های نگون بخت با کمک ابزارهایی چون اتوی برقی و رفتارهایی چون رنگ پاشیدن و له کردن و منفجر کردن صورت می دهد. چرایی اتفاقات رخ داده توسط حاضران با تردید دنبال می شود و به جای واهمه از سوژه ای چون از میان رفتن طبیعت و نمایان شدن پروسه تلخ و کوتاه «زندگی تا مرگ»، این شکل ناجور توت فرنگی های له شده است که موجب چِندش تماشاگران می شود! این اثر نقدی مجزا می طلبد و این که بررسی شود چقدر انجام کنش ها دربرگیرنده واکنش ها بوده است و ثمره جزئیات رخ داده منتهی به کدامین گفتار کلی می شود و برای نمونه توت فرنگی کاشته شده در خاک چه تناسبی با توت فرنگی آویزان شده به بادکنک می یابد و نتیجه انهدام ها و انفجارها در نگاه حیران اکثر مخاطبان پرفورمنس چیست؟!

به سراغ یک نمایش دیگر بین المللی می رویم. «شهرهای نامرئی» که یادآور رمان «ایتالو کالوینو» است. اولین نقد جدی به فقدان برنامه ریزی برای شکل گیری این اثر در «باغ موزه قصر» است که نه تنها عنوان «بین الملل جشنواره» را دچار پوزخند می سازد بلکه در حد بسیاری از اتفاقاتِ دیگر رخ داده در این مملکت در محلی ترین سطح کیفی برگزار می شود و از این رو مخاطبان شرکت کننده با فاصله نسبت به موعد مقرر، زمانی را در سرمای محوطه باغ موزه قصر می گذرانند و ازدحام جمعیت و عدم هماهنگی مناسب اختلالاتی را برای شروع «شهرهای نامرئی» به همراه می آورد.

به گزارش آینه نیوز، با ورود به بندهای معروف زندان قصرِ گذشته و تماشای عکس هایی از چهره های آشنای سیاسی اولین نکته ای که بیننده را مشغول می سازد، روزگار تلخ افرادی است که دقایق دردآوری را در سلول های سرد زندان می گذراندند و می گذرانند. راهروهای تو در توی زندان و هولناکی بندها به اثری که در پی رویاهای گم شده در شهرهایی نامرئی است، کمک بسیار می کند و جاذبه ی گیرای پرفورمنس ارائه شده در شب گذشته(یکشنبه) نیز وجود لوکیشن زندان قصر است که فقدان فضاسازی مناسب برای نمایش «شهرهای نامرئی» را به نحوی پوشش می دهد! نمایش از بخش های مختلفی تشکیل شده؛ از دلقک اندیشمندی که پایش لغزید و راهی به تهران یافت! تا روایتی باستانی و پرده ای از آداب و فرهنگ اقوام ایرانی؛ از نقاشی و موسیقی و فریادهای دختری در بند اسارتِ زندگی مدرن تا قیچی کردن گیسوانِ(با همراهی کلاه گیس!) دختری نگون بخت. با این وجود «شهرهای نامرئی» به کارگردانی پینو دی بودوا و با حضور بیش از 50 بازیگر ایتالیایی و ایرانی با وجود برخی زیبایی های هنری در کلیت به زبانی مشترک نمی رسد و روایتی هدفمند را صورت نمی دهد! کیومرث مرادی، در مقام مدیر پروژه مخاطبان را راهنمایی می کند و در میان جمعیت افرادی آشنا چون علی شادمان؛ بازیگر جوان و پریسا مقتدی؛ رییس پیشین مجموعه تئاتر شهر به چشم می خورند و در نهایت با وجود بندهای مخوف «زندان قصر»، «شهرهای ناپیدا» به تمامی نزد مخاطبان گشایش نمی یابد و کاوش ها، عقیم مانده و به زایش نمی رسد.

به گزارش آینه نیوز، قصد اصلی از نگارش این مطلب، نقد رویه ای است که مدیران جشنواره تئاتر فجر در بخش بین الملل پی گرفته اند و فقدان برنامه ریزی در اجرای جشنواره و سطح پایین کیفیت آثار و عدم وجود بستری خبری و تحلیلی، موجب به هرز رفتن مهم ترین رویداد تئاتری کشور شده است. در این راستا روند انتخاب افراد پذیرفته شده جای سوال دارد و این پرسش اساسی را مطرح می سازد که آیا زدن برچسب خارجی به محصول فجر برای مدیران کفایت می کند و نباید ثمره اتفاقات رخ داده در «جشنواره تئاتر فجر» منتهی به حداقل ترین اتفاق در بدنه تئاتر کشور شود؟ آیا تهیه چند خبر کوتاه و ارسال به رسانه ها برای انتشار، منعکس کننده نتایج حاصل شده در جشنواره ای با عنوان بین المللی خواهد بود؟ آیا نباید تحلیل و روایتی شایسته از نمایش هایی چون «شهرهای نامرئی» توسط صاحبان تفکر صورت گیرد تا چشم های مبهم مخاطبان «شهرهای نامرئی»، به این روشنا برسند که نتیجه سفر قوبلای خان و مارکو پولو و سیاح ونیزی و گیلک های این سرزمین به کدامین شهر از شهرهای نامرئی رسیده است؟! پیشنهاد این بخش به برگزار کنندگان جشنواره، ایجاد یک «کرسی نقد ثمربخش» با حضور پژوهشگران، کارگردان ها و پژوهشگران واقعی است. اتفاقی که به شکل زیرزمینی! در سال گذشته رونمایی شد و به دلیل محفلی بودن بی ثمر ماند.

به گزارش آینه نیوز، اگر چه به نظر می رسد نقش «فرهاد مهندس پور» فراتر از عنوان دبیری بوده و نقش آفرین اصلی همه انتخاب های داخلی و خارجی جشنواره سی و ششم تئاتر فجر است و این را می شد از دعوت به سکوت «آروند دشت آرای» در نشست خبری پیش از جشنواره دریافت، اما «مدیر بخش بین ‌الملل جشنواره سی و ششم تئاتر فجر» در تازه ترین گفته هایش اظهارات جالبی به میان آورد که هم می تواند فرار به جلویی زیرکانه تعبیر شود و هم اعتراف به ناکارآمدی بخش هایی به ظاهر بین المللی است. گفته های آروند دشت آرای در «شرق» مبنی بر این که تنها هدف برپایی اتفاقاتی چون «رزیدنسی بخش بین الملل»، ایجاد ارتباط بوده و قرار بر خروجی ویژه و خلاقانه ای برای چنین رویدادی نبود، این سوال را ایجاد می کند که اگر هدف یک جشنواره هنری، اتفاقی فارغ از ثمره ای هنری است و تنها تمایل به حضور خارجی ها در ایران هدف برگزار کنندگان «جشنواره بین المللی تئاتر فجر» است، پس تفاوت «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» با «اداره هنرهای نمایشی» چیست؟! آیا دعوت ها و انتخاب ها در جهت جذب توریست بوده و ثمره ی اتفاقات رخ داده در پنل های گفت و گو و رزیدنسی، دعوت به نوشیدن چای یا نسکافه می باشد!

هدف از نگارش نقدها و یادداشت هایی پیرامون جشنواره های فجر نه سهم خواهی بلکه بهبود بیماری این اتفاق مهم فرهنگی، هنری است. یک بیماری دنباله دار که سال ها است همه جشنواره های تحت عنوان «فجر» را دربرگرفته و تنها محدود به «جشنواره تئاتر فجر» و «سی و ششمین دوره جشنواره تئاتر فجر» نمی شود و موارد رخ داده تا این جای جشنواره همچون نگارش یادداشت تجلیلی برای نمایش «روز عقیم» از سوی دبیر و سپس حذف نابهنگامش، نشانه ای دیگر از بی ثباتی جشنواره ای در حد بین المللی است. البته این مهم در نظر گرفته شود که انتقادات باید خیرخواهانه و در جهت سفر به سمت جاده ای هموار و به دور از خویش خواهی باشد. برای نمونه مجری شب تئاتری برنامه «چشم شب روشن» به عملکرد امسال برگزارکنندگان جشنواره پوزخند می زند، در حالی که خود زمانی که در مقام «مدیر بخش بین الملل جشنواره تئاتر فجر» قرار داشت، هیچ گُلی برای اهالی تئاتر و جشنواره اش به ارمغان نیاورد و انتقاداتش همانند بسیاری از شخصیت های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و... می ماند که وقتی بیرون گود هستند، منتقد می شوند و هنگامی که به بازی گرفته می شوند، همراه و شیفته!
مساله مهمی که باید مدنظر برگزارکنندگان جشنواره سی و ششم قرار گیرد و تبدیل به یک رویه برای دیگر دوره ها و جشنواره ها شود، تحقیقاتی شایسته برای استخراج نتایج حاصل شده از این رویداد می باشد تا با یک نگاه جامع نگر و تدوین اساسنامه ای مستحکم، راه هرگونه کج روی ها و تغییرات برای مدیران بعدی بسته شود و به نقطه ای مطمئن از استقرار برسیم تا دیگر تغییر مدیران و روی کارآمدن دولت ها، منجر به ایجاد آزمایشگاهی برای کسب تجربه ای مجدد در شکل برگزاری جشنواره فجر نگردد.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5555/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو