نگاهی به چند اثر قابل توجه در روزهای ابتدایی جشنواره سی و ششم تئاتر فجر

سرگشتگی نشانه ها را باور کن

سرگشتگی نشانه ها را باور کن
calendar یکشنبه 01 بهمن 1396 در 12:53
آینه نیوز: با وجود نقدهایی که به بخش مدیریتی حوزه تئاتر می توان داشت، آثار نمایشی نسبت به آثار سینمایی از مرتبه بالاتری به لحاظ کیفی قرار دارند. نگاهی به چند اثر فکر شده تئاتری که در روزهای نخست سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر به نمایش درآمد، نمایانگر این ادعا خواهد بود. جشنواره ای که بسیاری از آثار بخش مرورش را در طی سال دیده بودم که گاه بنا به دعوت دوستان به تماشای 2 اثر در یک شب منتهی می شد-به تلافی نمایش های نادیده ی برخی از اعضای هیات انتخاب جشنواره تئاتر فجر!- در این میان نمایش «هنر» به کارگردانی وحید رهبانی در شب گذشته(شنبه) برای نخستین بار به صحنه رفت و همین تک اجرای جشنواره ای اش به دلیل بازی چند چهره شناخته شده همراه با استقبال پُرشماری بود. در ادامه نگاهی خواهم داشت به برخی از آثار نمایش یافته در روزهای نخست جشنواره.

سرویس تئاتر آینه نیوز- مرتضی اسماعیل دوست: با وجود نقدهایی که به بخش مدیریتی حوزه تئاتر می توان داشت، آثار نمایشی نسبت به آثار سینمایی از مرتبه بالاتری به لحاظ کیفی قرار دارند. نگاهی به چند اثر فکر شده تئاتری که در روزهای نخست سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر به نمایش درآمد، نمایانگر این ادعا خواهد بود. جشنواره ای که بسیاری از آثار بخش مرورش را در طی سال دیده بودم که گاه بنا به دعوت دوستان به تماشای 2 اثر در یک شب منتهی می شد-به تلافی نمایش های نادیده ی برخی از اعضای هیات انتخاب جشنواره تئاتر فجر!- در این میان نمایش «هنر» به کارگردانی وحید رهبانی در شب گذشته(شنبه) برای نخستین بار به صحنه رفت و همین تک اجرای جشنواره ای اش به دلیل بازی چند چهره شناخته شده همراه با استقبال پُرشماری بود. در ادامه نگاهی خواهم داشت به برخی از آثار نمایش یافته در روزهای نخست جشنواره.

نمایش «این یک پیپ نیست» به نویسندگی و کارگردانی سیدمحمد مساوات

سیدمحمد مساوات چند سال پیش نمایشگاهی نقاشی تحت عنوان «قصدم آزار شماست» را برگرفته از شعر احمد شاملو برگزار کرد و شاید برای اهالی غیر تئاتری، تازه ترین اثر نمایشی این هنرمند خلاق، تداعی گر همان عنوان به ظاهر دردآور باشد اما جدا از وجه سیزیف وارِ مسیر دانایی، نمایش «این یک پیپ نیست»، تلاش هوشمندانه ی یک نویسنده و کارگردان برای بازی و بازنمایی در زمان و با مکان است. «این یک پیپ نیست» در بستری از داستانی ساده آغاز شده و به معمای قتلی چند پهلو منتهی می گردد. نمایشی که تصورات بیننده را در میان دیوارهایی از خیال و واقعیت به بازی می گیرد و با تاکید به نقاشی رنه مگریت و تحلیل هنرمندانه ی میشل فوکوی روشنفکر مدام این نمایه را پیش روی مخاطب می آورد که حقیقتِ مناسبات میان آدم ها و راستی رویدادها را می توان تحت تفاسیر مختلف و از زوایای کاملا متمایزی به چرخه ی دیدار و پندار درآورد، با این پیش فرضِ پذیرفته شده که هیچ کدام از آرای صادر شده نمی تواند مصورسازی اذهان بعدی را مختل نماید. تفاسیر رخ داده بر چپق مگریت و تبعیت نمایش مساوات از نقش بازی های نگاه، به سراغ جایگاه های «پیکره» و «متن» رفته و بازی های دیداری را در گستره ای عظیم از باورها نمایان می سازد. از این رو تعویض های مدام چهره ها در نمایش «این یک پیپ نیست» و زدودگی «مکان» از وجه اشتراک پذیری و و «زمان» از جنبه خمیده گی اشاره به چرخ پذیری واقعیت نسبت به حقیقت دارد و گزاره هایی جایگزین را برای درک و تفسیر پدیده ها در میان انواع مناظر فریبنده ی چشم پیش روی انسان ناظر قرار می دهد. در واقع حجم و شکل نقاشی مگریت و شکل و چرایی اتفاقات رخ داده در نمایش سیدمحمد مساوات در برابر فرآیند تجسم های تکرار شونده و در عین حال متمایز نسبت به یک رویداد واحد جایگاهی بی ثبات می یابد. مادر و عشقِ مفقود شده از نگاه «جان» و «جیم» همان برانگیختگی امر نامرئی و معمای امر مرئی از نگاه رنه مگریت است و کارگردان «این یک پیپ نیست» به زیبایی با کمک طراحی صحنه و میزانسنی هدفمند در جهت نمایش این وانموده ها بهره می گیرد. وانموده هایی که براساس برداشت ژان بودریار؛ نظریه پرداز پست مدرن به طور مداوم پیش ساز واقعیاتی دوباره می شوند.

به گزارش آینه نیوز، با توجه به عقبه ی «مساوات» می توان رابطه ای نزدیک تر میان نمایش «این یک پیپ نیست» با آثار تجسمی را مطرح ساخت و به یک اثر دیگر رنه مگریت به نام «دو راز» رسید. جایی که نقاش سوررئالیست در فاصله ای 40 ساله نسبت به ثبت «این یک پیپ نیست» به سراغ اثری بازنموده از نقاشی پیشین رفت تا این بار اثر نخستین در قالب فضایی محصور در تابلو و بر فراز سه پایه نقاشی قرار بگیرد و پیپ دیگری بر بالای تابلوی کوچک نمایان شود. در واقع تقارن موجود در تابلوی نقاشی «دو راز» مگریت را می توان در نمایش «این یک پیپ نیست» در شکل دو وجه متقارن از عکس العمل های روزمره ی 2 شخصیت جدا مانده از هم یافت.

با توجه به سخنرانی سال 1967 میشل فوکوی فیلسوف در پاریس، می توان عنوان «هتروتوپیا»(دگرمکان) را برای آثاری مشابه با «این یک پیپ نیست» به کار برد؛ یک نوع بی مکانی که می تواند وسعت فضایی خیالی تا مکانی واقعی را دربربگیرد. برای ورودی دوباره به تحلیل نمایشی چون «این یک پیپ نیست» می توان از نقاشی «بار فولی برژه» اثری از ادوار مانه؛ نقاش برجسته فرانسوی سراغ گرفت؛ هنگامی که تماشاگر باید نگاه خود را در نسبت با پدیده هنری در شکلی آینه وار اما متمایز مستقر کند. درباره نمایش «این یک پیپ نیست» بسیار می توان نوشت اما در این فرصت به شکلی چکیده وار باید عنوان داشت که اثر نمایشی متفاوت «مساوات»، دعوت به بُعد بخشیدن نگاه ها است، در عین این که چهره به چهره شدن «جیم» و «جان» یادآور رویه به کار رفته در نمایش «بی پدر» سماوات مبنی بر استحاله گی شخصیت ها می باشد.

نمایش «دو دلقک و نصفی» به نویسندگی و کارگردانی جلال تهرانی

نمایش «دو دلقک و نصفی» تجربه ای دیگر از جلال تهرانی بوده و در عین حال تکرار مسیر طی شده در آثار پیشین این نویسنده و کارگردان صاحب نام است. «دو دلقک و نصفی» با تکیه بر تئاتر اپیک و استفاده از المان هایی چون تکرار و بهره مندی از موسیقی در جهت نمایش فرآیند به چالش کشیدن موقعیت انسان در اجتماع و نیز در نقد فردیت تباه شده آدمی در چنگال نقاب های تسخیرکننده می باشد. تمرکز نمایش «دو دلقک و نصفی» بر مساله «قدرت» و «توزیع قدرت» در چرخه ای معلق است و از این رو حکایت تراژیکی است، تلخند به نقش درآمده از غارت روابط انسانی در چرخ دهنده های قدرت طلبی. طراحی نمایش در راستای نقد فرآیند بوروکراتیک و به ظاهر نظام مند اما خشک و مکانیکی است و «زبان» به عنوان عنصری پیش برنده در نمایش «دو دلقک و نصفی» کاربرد دارد و تبعیت جلال تهرانی از تاریخ دلقک بازی و سیرک و بهره مندی از نگاه «بکت»ی و عشقی فناشده در فرآیند تلخ «شکنجه گر» و «قربانی» را می توان یافت. در چرخه ی نازایی ارتباطات در جامعه مدرن، کاربرد «صورتک»، پیدا ترین وجه نمایان سازی انسانی است که به طور مداوم نقشی عاریه ای ایفا می کند و هویت در دورترین نقطه دسترسی برای چنین موجودی است؛ هویتی که مدام رنگ می بازد و جایگاهی جدید برای دوری جستن از چنین فراغی می جوید و از این زاویه می توان گفت که مناسبات و جابجایی قدرت ها در واقع فرار آدمی غلطیده در موج بیراهه ها است. جلال تهرانی با انتخاب زبان گفتاری بریده شده و استفاده از کنش مندی نور و با کمک سایه روشن ها در پی کشف «حقیقت انسان» در مرز میان پیدایی و ناپیدایی است و در این مسیر بخشی از آرزوهای گزیرپای آدمی از طریق مونولوگ 3 شخصیت در ابتدای هر بخش رو به مخاطبان خوانش می یابد و سپس پرسش مطرح شده مبنی بر کیستی آدمی و چیستی رابطه ها در شکلی نمایشی نمایان می گردد.

نمایش «هنر» براساس نمایشنامه ای از «یاسمینا رضا» و به کارگردانی وحید رهبانی

ژاک رانسیر؛ فیلسوف هنرشناس فرانسوی در مقاله «رژیم های هنری و نارسایی های مفهوم مدرنیته» عنوان می سازد که در چنین رژیمی، «هنر» در ذیل پرسش مربوط به «تصاویر» قرار می گیرد. پرسش فوق در لایه هایی مرتبط با خاستگاه و غایت تصاویر رخ می نماید و نمایشنامه تحسین برانگیز «یاسمینا رضا» در شکلی ابزورد و با رویکردی ظاهرا کمیک اما تراژیک، انسان چند پهلو و قیچی شده در تبار خودبینی و بزرگ بینی را در روایتی به ظاهر ساده نمایان می سازد. «یاسمینا رضا» که از جمله نویسندگان پیشگام به حساب می آید، در نمایشنامه «هنر» بحث مهم میان «ارتباط هنر با واقعیت» را در کنار نقد فضای شبه مدرن و روشنفکرنماهای سرمایه مدار به مانند بسیاری از آثارش مطرح می سازد و در سطحی ترین لایه ی چند وجهی اش به سراغ دامنه ی پیدا و پنهان مانده در روح آدمی می رود، گویی تابلوی کاملا سفید و بی روح خریداری شده توسط «سرژیک» اشاره به بخش تاریک مانده در وجود 3 دوست دورمانده از هم دارد. در عین حال نمایشنامه «هنر»، مساله همیشگی جدال میان کلاسیک ها و مدرن ها در هنر یا به تعبیری جامعه شناسانه؛ سنت و مدرنیته می باشد و با نمایش تابلویی کاملا بی رنگ و شیفته گی عجیب «سرژیک»(امید روحانی)، نقدی زیرپوستی درباره هنر آوانگارد را صورت می دهد. همه این ها در نمایشنامه تامل برانگیز «یاسمینا رضا» قابل پیدا است اما اجرای «وحید رهبانی» با وجود کمترین تغییر نسبت به متن نمایشنامه، به دلیل برداشت محدود کارگردان در فهم چند وجهی اثر، «هنر» را در سطحی ترین قالب به پیشگاه تماشای تماشاگر فرا می خواند! از سویی شاید سال ها دوری «داریوش فرهنگ» از صحنه تئاتر یا عدم هدایت درست کارگردان موجب بازی نامناسب و غیرتئاتری این بازیگر قدیمی در نقش «مارک» شده است، اتفاقی که به طور مشترک برای 2 بازیگر دیگر نمایش(«محسن حسینی»(ایوان) و «امید روحانی»(سرج)) نیز رخ داده است و در این بخش تکیه بیش از حد به بازی فی البداهه «داریوش فرهنگ» تبدیل به پاشنه آشیل نمایش شده است. تابلوی آنتریوس که «ناپیدایی/نهان» را برای دیدگان عاشق و متنفر بازگو می کند، همچون صفحه سپیدی است که رنگ هایش از نوع رابطه افراد جان می گیرد. تنها تفاوت نمایشنامه «یاسمینا رضا» با اجرای «وحید رهبانی»، حذف بخش انتهایی نمایشنامه می باشد که ثبت نقشی از مردی اسکی باز توسط «مارک» روی صفحه سپید تابلوی «سرج» و مونولوگ گویی شخصیت ها است که بنا به برداشت کارگردان «هنر» یا به دلیل صرفه جویی اقتصادی در جهت «عدم تغییر سپیدی تابلو برای استفاده در اجراهای بعدی»! به نمایش درنیامد. با این همه نمایشنامه «هنر» امکان بروز زوایای بسیار فراخ تری نسبت به اثر اجرا شده توسط وحید رهبانی در خصوص نمایان سازی شکل مواجهه با حقیقتِ «هنر»ی تکامل یافته نزد مخاطبان را به دنبال خواهد داشت.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5540/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو