یک خاطره بازی دلچسب با صدای بزرگان موسیقی جهان همراه با «بازیگری فلسفه خوانده» که سر تعظیم در برابر «فرهاد» فرود می آورد

وقتی «هنگامه قاضیانی» به کنسرت «پینک فلوید» در آمریکا رفت و برای تماشای اجرای «لئونارد کوهن» از یک منطقه خطرناک گذر کرد و در هنگام کار در یک رستوران فرانسوی عاشق «جز» و «بلوز» شد

وقتی «هنگامه قاضیانی» به کنسرت «پینک فلوید» در آمریکا رفت و برای تماشای اجرای «لئونارد کوهن» از یک منطقه خطرناک گذر کرد و در هنگام کار در یک رستوران فرانسوی عاشق «جز» و «بلوز» شد
calendar یکشنبه 10 دي 1396 در 10:05
آینه نیوز: علاقه به خوانندگی نزد «هنگامه قاضیانی» از همان فیلم «به همین سادگی» که با آن به شهرت رسید، وجود داشت؛ هنگامی که ترانه معروف تُرکی را در طول فیلم زمزمه می کرد. بعدها این علاقه شکل جدی تری به خود پیدا کرد و حتی به اجرایی زنده برای خانم ها هم رسید. بازیگر گزیده کار این سال ها در گفت و گو با سایت موسیقی ما از علاقه سالیان دورش به موسیقی گفت و این که در همان سال ها آثار بزرگان موسیقی را گوش می داد. اما زیباترین بخش گفت و گو وقتی است که بازیگر محترم سینمای ایران عنوان کرد در برابر بزرگی «فرهاد مهراد» سر تعظیم فرود می آورد؛ همان صدا و نگاهی که سال ها در غربت زیست! خواندن گفت و گوی «هنگامه قاضیانی» برای افرادی که هنوز روح موسیقی را دریافت نکرده و به همین دلیل سراغ صداهای تصنعی و خوانندگان بی بنیه می روند، لازم و ضروری است.

آینه نیوز: علاقه به خوانندگی نزد «هنگامه قاضیانی» از همان فیلم «به همین سادگی» که با آن به شهرت رسید، وجود داشت؛ هنگامی که ترانه معروف تُرکی را در طول فیلم زمزمه می کرد. بعدها این علاقه شکل جدی تری به خود پیدا کرد و حتی به اجرایی زنده برای خانم ها هم رسید. بازیگر گزیده کار این سال ها در گفت و گو با سایت موسیقی ما از علاقه سالیان دورش به موسیقی گفت و این که در همان سال ها آثار بزرگان موسیقی را گوش می داد. اما زیباترین بخش گفت و گو وقتی است که بازیگر محترم سینمای ایران عنوان کرد در برابر بزرگی «فرهاد مهراد» سر تعظیم فرود می آورد؛ همان صدا و نگاهی که سال ها در غربت زیست! خواندن گفت و گوی «هنگامه قاضیانی» برای افرادی که هنوز روح موسیقی را دریافت نکرده و به همین دلیل سراغ صداهای تصنعی و خوانندگان بی بنیه می روند، لازم و ضروری است.

هنگامه قاضیانی که این روزها فیلم تجربی «یک قناری، یک کلاغ» را در اکران گروه «هنر و تجربه» دارد، درباره سال های شیدایی با موسیقی گفت: «پدرم یک جیپ داشت که در آن همیشه برایمان آهنگ‌ های راجر واترز را می‌ گذاشت. خب طبیعتا من در 3 سالگی درکی نداشتم که راجر واترز کیست! تا اینکه در دهه نوجوانی‌ ام با او بیشتر آشنا شدم. وقتی ترجمه ترانه‌ هایش را می‌ خواندم، منقلب می‌ شدم. تا زمانی که در سال 1994 به کنسرت پینک‌ فلوید رفتم که البته دیگر واترز با آنها نبود. تمام طول کنسرت گریه کردم و هیچ لذتی نبردم؛ چون فکر می‌ کردم باید برادرم به جای من آن‌ جا می‌ بود. البته این را هم بگویم که آن کنسرت نتوانست من را نسبت به تصوری که از کارهای راجر واترز داشتم، قانع کند و از یک جایی به بعد، همه چیز برایم شبیه یک نمایش شده بود.» وی افزود: «در دوازده سالگی موسیقی پاپ به شدت در زندگی من جریان پیدا کرد؛ از «مایکل جکسون» تا «کیم وایلد» و موسیقی‌ های پاپ آن دوره که البته هیچ نوار کاستی هم از آنها در ایران نبود و مجبور بودیم از رادیو و فیلم‌ های VHS آنها را دنبال کنیم. در چهارده سالگی به طرز عجیبی جذب موسیقی راک شدم. مدل موهایم تغییر کرد و اصلاً زندگی‌ ام عوض شد. دیگر به گروه‌ های پاپ -حتی مایکل جکسون هم- نمی‌ توانستم گوش کنم؛ چون فکر می‌کردم برای من کم است که البته از حماقت من بود، چون مایکل برای خودش یک امپراطوری بزرگ بود! در آن سن و سال فکر می‌ کردم گروه «اسکورپیونز» برای من کار خیلی مهمی انجام می‌ دهد. به دنبال تفکر راک رفتم و دیگر نمی‌ توانستم به موسیقی ایرانی گوش کنم. سال‌ها گذشت و قبل از این‌ که برای ادامه تحصیل از ایران بروم، برادرم درگیر آثار شهرام ناظری شد. خودم هم یک آلبوم از استاد شجریان از آرشیو پدرم پیدا کردم و در یک دوره کوتاه، تمام مدت به آنها گوش کردم. بعد از آن هم به آمریکا رفتم. به خاطر دارم که عمه‌ ام به عنوان هدیه تولد، برایم بلیت ردیف یک کنسرت «پینک‌ فلوید» گرفت؛ ولی چون آن دوره دوست نداشتم به آمریکا بروم، تا یک مدت هیچ‌ چیز من را شگفت‌ زده نمی‌ کرد.»

هنگامه قاضیانی که از معدود بازیگران فلسفه خوانده ایرانی آن هم در دانشگاه معتبر سان فرانسیسکو است، از سال های حضور در آمریکا و ادامه گرایشش به موسیقی گفت: «بعد از این‌ که به آمریکا رفتم، فلسفه در کنار مکتب‌ های عرفانی مشرق‌ زمین در زندگی من جاری شد؛ از یک طرف ابن‌ سینا و حلاج و سهروردی و از سوی دیگر، هگل و سارتر و دکارت. گاهی احساس می‌ کردم روحم در حال تکه‌ تکه شدن است. تا این‌که یک روز که در حال خریدن موسیقی بودم، صدای اپرا شنیدم. با «ماریا کالاس» آشنا شدم و کتاب زندگی‌ نامه‌ اش را خواندم و با زندگی او، عاشق اپرا شدم. اپرا در زندگی من جاری بود تا این‌که یک سال -که در یک رستوران فرانسوی کار می‌کردم- برای تحویل سال از یک گروه سیاه‌پوست درجه‌یک قدیمی جَز، خواسته بودند در آن رستوران موسیقی اجرا کند. همین‌ طور که در حال کار کردن بودم، متوجه شدم که اصلاً در آن جهان نیستم و از همان‌جا موسیقی جَز و بلوز وارد زندگی من شد.»

زیباترین مواجهه ی یک عاشق موسیقی می تواند با صدایی تمام نشدنی چون «لئونارد کوهن» باشد و نیز «جان لی هوکر»؛ خواننده اصیل سبک بلوز. بازیگر فیلم «سعادت آباد» درباره چنین تجربه شیرینی عنوان کرد: «یک روز دیدم روی بیلبورد دانشکده نوشته‌ اند که «جان لی هوکر» و «لئونارد کوهن» قرار است به مدت سه روز برنامه اجرا کنند. هر طور که بود، پول بلیت را جور کردم. حالا کنسرت کجا بود؟ در منطقه‌ ای پر از موادفروش و این‌ جور چیزها که کمی هم خطرناک بود! روز کنسرت رسید؛ «لئونارد کوهن» با دمپایی‌ اش روی استیج نشسته و در کنارش «جان لی هوکر» نشسته بود که تا آن روز با او آشنا نشده بودم. آن شب دیگر برایم مثل شب کنسرت «پینک‌ فلوید» نبود، انگار چشمانم بُعد دیگری پیدا کرده بودند و بعد از آن شب، جان لی هوکر هم به زندگی من اضافه شد.»

اما موسیقی کلاسیک مسیر و نگاهی دیگر را می طلبد؛ چرا که روحی عرفانی، پنداشتی فلسفی و رازی خردورزانه در موسیقی اش نهفته است. هنگامه قاضیانی نام چند تن از بزرگان موسیقی کلاسیک و نوع آشنایی اش با آنان را بازگو می کند: «در دانشگاه بعد از بیوگرافی فلاسفه، برای ما درباره این‌ که فلاسفه چه نقشی در موسیقی داشته‌ اند، صحبت می‌ شد و همین‌ جا بود که موسیقی کلاسیک به زندگی من راه پیدا کرد. اصلاً «باخ» به عنوان یک فیلسوف به ما معرفی شد. موسیقی‌ های او به‌ گونه‌ ای هستند که نمی‌ توانیم بگوییم در حالت عادی نوشته شده‌ اند. یک روز ماشینم زیر باران خراب شد. حال بسیار بدی داشتم؛ اما یک لحظه یاد آموخته‌ هایم افتادم و سعی کردم خودم را از آن شرایط بیرون بکشم. سریع رادیو را روشن کردم که اعلام کرد به قطعه‌ ای از «راخمانینف» گوش می‌ کنید. همان‌ جا ماشین را پارک کردم و زیر باران رفتم تا صفحه‌ ای از «راخمانینف» بخرم. گذشت تا این‌ که یک روز که اتفاق عجیبی برایم افتاده بود و اتفاقاً باران هم می‌ بارید، رادیو شروع به پخش قطعه‌ ای از «شوپن» کرد. از همان روز شوپن برای من تعریفِ باران شد و هنوز هم همین است. راخمانینف به من قدرت و شکوه مبارزه برای زندگی می‌ داد و باخ بیشتر از این‌که -به قول همه- مذهب را به روی من باز کند، فلسفه فکری موسیقایی را نسبت به جهان پیش روی من گشود. این شروع موسیقی کلاسیک در زندگی من بود که هنوز هم ادامه دارد.»

آشنایی بازیگر توانای سینمای ایران با موسیقی ایرانی و خوانندگان وطنی از یک مکان عجیب شروع شد: «یک روز در یکی از مغازه‌ های ایرانی در آمریکا برای خرید کشک رفته بودم که دیدم یک تعداد کاست آورده‌ اند. آن روزها احساس می‌ کردم چیزی به لحاظ حسی در من کم است. یک نوار از «سیما بینا» و یکی هم از «پریسا» برداشتم. آن روزها اوج دوران جَزبازی من بود. یک روز که دلم گرفته بود، جلوی اقیانوس اطلس نشستم. انگار حجم سنگینی از زندگی روی من سایه انداخته بود. کاست «سیما بینا» را گذاشتم و از آن به بعد تا مدت‌ ها، تنها خوانندگان ایرانی که به صدایشان گوش می‌ کردم، این دو نفر بودند. تمرین‌ های آواز خواندن من بعد از حدود 15 سال دوباره در 26 سالگی شروع شد. آواز همیشه برای من یک راه رهایی بوده؛ اما از شانزده سالگی دیگر آواز نخوانده بودم. هر روز جلوی اقیانوس می‌ رفتم و کاست سیما بینا را می‌ گذاشتم و با او شروع به خواندن می‌ کردم.»

اما مگر می توان عاشق موسیقی اصیل بود و سراغی از «فرهاد» و صدای نازنین و نگاه نابش نگرفت؟! مواجهه ی همراه با عشق و احترام هنگامه قاضیانی با «فرهاد مهراد» خواندنی است: «در سال‌ های 1354 یا 1355 که حدودا شش ساله بودم، علاوه بر راجر واترز، ترانه‌ های «فرهاد» هم در ماشین پدرم پخش می‌ شد. هر وقت می‌ خواهم در مورد فرهاد مهراد و پدرم صحبت کنم، پر از بغض می‌ شوم. به دلیل اینکه شخصیت پدرم و روحیاتش خیلی شبیه به او بود. بعدها که من دختر 25 ساله‌ شدم، از پدرم دور و در آمریکا بودم. همیشه آدم از دور همه‌ چیز را دقیق‌ تر می‌ بیند. به همین دلیل وقتی به خاطراتم بر می‌ گشتم و فرهاد گوش می‌ کردم، به آن نگاه می‌ کردم. بعضی‌ ها را در هنگام شنیدن، نگاه هم می‌ کنید و این جادوی یک هنرمند و خواننده عجیب و غریب است که با دیگران تفاوت‌ های مهمی دارد. فرهاد برای من مثل «صمد بهرنگی» یا «علی‌ اشرف درویشیان» است. برای من که وقتی با کتاب‌ های صمد آشنا شدم، دیگر آن «هنگامه» نُه‌ ساله نبودم و دریچه دیگری از نگاه اجتماعی به من داده شده بود. عجیب است که من چه‌ طور توانستم در کنسرت سال 94 با اجرای دو قطعه از «فرهاد» به این هنرمند نزدیک شوم. وقتی که آقای رضا تاجبخش این دو قطعه را آوردند، من حس کردم نباید نزدیک شد و حتی نباید جای فرهاد خواند. بعضی‌ ها آن‌ قدر حضورشان عجیب است که حتی روح‌ شان هنوز بر زمین حاکم است. اما این جسارت را مرتکب شدم. چون هیچ‌ وقت مقلد نیستم، وقتی ترانه‌ های هر کسی را خواندم، صدایم شبیه هیچ‌ کسی نشد؛ اما در مورد این دو اجرا واقعا سعی کردم چیزی که از استاد فرهاد آموخته بودم را هنگام اجرا به یاد بیاورم و در مقابل مردم و خودم شرمنده نشوم. آن هم این بود که به چند چیز باید می‌ رسیدم. به درک عجیب و غریب فرهاد از موسیقی، به سرعت انتقالی که در موسیقی داشت، به آن صدایی که نمی‌ توانستیم با صدای دیگری اشتباه بگیریم، به آن کسی که کلمات را زندگی می‌ کرد و رنج در مکتب کلام فرهاد واقعا مثل کوه کندن بود.»

این روزها کتاب دیگری درباره «فرهاد» با عنوان «فرهاد و دوستان» به بازار کتاب آمده که اگر چه زیباست اما عمق نگاه «فرهاد» دست نیافتنی تر از این حرف ها است. هنگامه قاضیانی درباره خواننده متفاوت ایرانی می افزاید: «من نمی‌دانم چرا صحبت کردن درباره این آدم تا این حد سخت است. فرهاد یکی از کسانی بود که کارهایش را در زمان غربت رو‌به‌ روی اقیانوس اطلس گوش می‌ کردم. فکر می‌ کنم فرهاد متعلق به ایران نیست و یک خواننده جهانی بود و به کل زبان زمین تعلق داشت. او فقط صاحب یک صدا نبود، بلکه پدیده‌ ای بود که آمد و رفت. این متولد ماه دی از هر جهت الگو بود. ما در واقع انسانی را می‌ بینیم که با فضیلت‌ هایش زندگی کرد و همان جمله مرحوم «حسین قوامی» را تکرار می‌ کنم که گفت 99 خصلت انسانی و یک درصد هنر است. من در برابر روح بزرگ فرهاد تعظیم می‌ کنم و واقعا از او در زندگی چیزهای زیادی آموخته‌ ام. ما قرار است چیزهای عمیق‌ تر را در زندگی بیاموزیم. فرهاد مهراد هنوز می‌ تواند به من بیاموزد و می‌ توانم هر روز به او گوش کنم و مثل یک معلم از این هنرمند بیاموزم. غیر از خواندن، از فرهاد آموختم که ریشه داشته باشم. فرهاد خودش را به هیچ‌ چیز نفروخت و با فضیلت‌ها و شهامت‌ ها و بزرگی‌ اش زندگی کرد»

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5356/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو