در باب «منتقد» و یک دورهمی که «جشن» نام دارد

پر بریزی خویش را رسوا کنی

پر بریزی خویش را رسوا کنی
calendar سه شنبه 05 دي 1396 در 11:51
آینه نیوز: در روزهایی که هر شخصی هوای نویسندگی و نقادی دارد و مطلب نازلی را که سراسر بیانیه ای سیاسی با واژه هایی غریبه از بوی هنر است، نه در حد یک دلنوشته بلکه به عنوان فصل الخطاب می پندارد، دیگر نه تنها چراغ روشنی برای نورافکنی نقادانه باقی نمانده بلکه اصولا اعتبار و وجاهت نوشتار سینمایی چنان تنزل یافته که برگزاری جشن و چسباندن پسوندهایی چون «منتقد»، مضحکانه می نماید. در واقع باید در ابتدا زمینی شخم زده شود تا در آرزوی جشن خرمنش بنشینیم اما حال و روز رسانه های مختلف مکتوب و مجازی و دیداری و شنیداری وخیم تر از به انتظار نشستن فردای آفتابی برای تماشای محصول دانایی است.

آینه نیوز- مرتضی اسماعیل دوست: در میان انواع اخبار و دعوت نامه هایی که به داخل خانه «ایمیل» یا به قول فرهنگستانی ها، «رایانامه» ام دریافت می کنم، خبری مبنی بر برگزاری «مجمع عمومی عادی سالانه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران» یافت می شود که قرار است امروز(سه شنبه) تشکیل شود. از طرفی خبر مربوط به برگزاری «پنجمین جشنواره نوشتار سینمایی» را که روز گذشته برپا شد در رسانه ها می یابم و به تفاوتش با برپایی «یازدهمین جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران» می نگرم و این که برخلاف ادعای دبیر جشن دیروز، «سلبریتی سالاری» در کدامین نگاه نشسته است!

جشن ها و رویدادهای سینمایی همانند بسیاری از نوشته ها و اخبار و گزارشات فرهنگی، هنری تنها صورت می پذیرد که برپا شده باشد و اعلام حضور از سوی دسته ای، افرادی و شاید باندی است که برایم غریبه هستند، از این رو به جز یک مورد رخ داده در چند سال پیش تا به حال نه اثری از خود به این گونه جشن ها و جشنواره ها فرستادم و نه تمایل دارم زمان گران بها و انبوه فرصت های آفتابی را در میان ابرهای نشسته در آسمان بی حوصلگی تلف کنم. اما جدا از این که چه آثاری با چه کیفیتی دیروز و روزها پیش جایزه گرفتند و ضمن تبریک به همه برندگان فعلی و آتی لازم است اشاره کوتاهی کنم به نقش دورمانده ای که خبرنگار و منتقد امروز با مخاطبان و هنرمندان و مسئولان به لحاظ «اثرگذاری» پیدا کرده است؛ فاصله ای که میان هنرمندان با جامعه هم قابل ردیابی است. ارتباطی میان جاده و مسافر که سال ها است یک طرفه شده چرا که پیمودن جاده ها برای مسافران با دست انداز همراه است و از چهره ی امروز رسانه های مختلف پیدا است که انتظاری برای بازسازی اش نباید داشت؛ مسیری که روزی نه چندان دور موجب تثبیت جایگاه آثار می شد و رمز بقا یا فنای یک اثر هنری از زاویه ی نگاه «منتقد» فراهم می گردید. اگر چه میزان دسترسی های دیروز با امروز مخاطبان همراه با نتایجی از محدودیت ها و تنوع رسانه ها است و از این رو امکان قیاس دچار پارازیت می شود و نیز با وجود این که کیفیت نقدهای گذشته هم چندان جای تمجید باقی نمی گذارد اما هر چه بود ارزشی نزد جامعه داشت و بسیاری از سینماروها برای انتخاب هاشان سراغی از نوشته های امثال پرویز دوایی می گرفتند تا شاید میان باغ گردی نویسنده! نشانی، خطی و رمزی هم از خوب، بد، زشت بودن فیلم مورد نظر بیابند. نقشی که به نحوی کامل تر و در مدتی طولانی تر مجله «فیلم» ایفا کرد و از جمع اولیه اش چند نویسنده قابل اعتنا درآمد که دیگر سودای نوشتن در نشریات ندارند یا این که شوالیه ی مرگ فرصتی چنین خوش برایشان باقی نگذاشت.

در روزهایی که هر شخصی هوای نویسندگی و نقادی دارد و مطلب نازلی را که سراسر بیانیه ای سیاسی با واژه هایی غریبه از بوی هنر است، نه در حد یک دلنوشته بلکه به عنوان فصل الخطاب می پندارد، دیگر نه تنها چراغ روشنی برای نورافکنی نقادانه باقی نمانده بلکه اصولا اعتبار و وجاهت نوشتار سینمایی چنان تنزل یافته که برگزاری جشن و چسباندن پسوندهایی چون «منتقد»، مضحکانه می نماید. در واقع باید در ابتدا زمینی شخم زده شود تا در آرزوی جشن خرمنش بنشینیم اما حال و روز رسانه های مختلف مکتوب و مجازی و دیداری و شنیداری وخیم تر از به انتظار نشستن فردای آفتابی برای تماشای محصول دانایی است.

اگر از رسانه هایی که به جای ارائه اخبار باید مولد تحرک اندیشه در جامعه باشند، سراغی بگیریم به نتایج تلخ و غمگسارانه ای خواهیم رسید و در صورت پیگیری سرچشمه ی این اسفناکی به مدیرانی می رسیم که با کمترین دانش فرهنگی و نگاه رسانه ای به دلایل مختلف گذرشان به مسیری افتاده است که تابلوی «دانایی» کیلومترشماری نامحدود بر جاده اش نشانده است و مدیر تهی مغز و خبرنگار گوش به فرمان و مخاطب خواب زده در چنین جاده ای راهی به جز تن دادن به تصادف ندارند؛ تصادفاتی که بارها برایشان پیش آمده اما چنان در جوار گنگی به سر می برند که نمی دانند بارها مُرده اند و تن به غسالخانه ی آگاهی جهت پیدا شدن نداده اند!

 اگر از رسانه ملی که باید بانگ بیداری بخش جامعه باشد، شروع کنیم دیگر نرسیده به پیچ فضای مجازی و انواع کانال های ریز و درشتش مایوس شده برمی گردیم! در واقع وقتی رسانه ای به گستره ی ملتی، زمان بسیار گرانبهایش را اختصاص به برنامه هایی بی بهره از هرگونه تفکر و جاذبه می دهد، از کانالی که برای رسیدن به دروازه ی تبلیغ و پول اخبار و افراد را بالا و پایین می کند نمی توان توقعی داشت که چرا هر خبر کذب و اطلاعات کم مایه را به نزد بیننده ی غفلت زده می سپارد. چنین رسانه ای- اگر بتوان عنوان رسانه بر آن گذاشت- اگر سینه سپر کند و ادعای سپهسالاری در میان جماعت مورچگان نماید هم چندان دور و غریب نخواهد بود. وقتی برنامه های سینمایی تلویزیون به جای استفاده از افراد خبره جهت تغییر فضای ناگواری که در پندار مخاطب امروز رخ داده است، همچنان علاقمند به تنزل ذائقه دیداری بیننده ایرانی هستند، دیگر چه انتظاری از زردنویس های فضای مجازی باید داشت!

 هنگامی که برای لحظاتی توبه شکن برای تماشای تلویزیون می شوی، به جای یافتن گوشه ای حرف حساب در برنامه سینمایی، مُشتی واژه های بی بهره از چارچوب دانش را می یابی که به سرعت به صورت بیننده پرتاب می شوند. از سویی نشریه ای که سال ها قدمت دارد را ورق می زنی تا شاید نوشته ای متفاوت از دریچه سپیدار روشنایی بیابی اما می بینی که همان حروف همیشگی به شکل به هم بافته شده ای دوباره کنار هم نشسته و کاملا مشخص است که آقای به ظاهر منتقد که از قضا شهرتی هم دارد سفارش نوشتن مطلبی گرفته و از سر استیصال به زحمت حروف را کش می دهد تا به اندازه ی مورد نظر جهت دریافت حق التحریرش برسد!

پیشکسوتان این مسیر هم بسیارند و همچنان بر کرسی زمستان، بهارها می گذرانند و وقتی منتقد جوان نگاهی به نوشته های اساتیدی چنین استوار می افکند، گمان بر این می برد که «نقد» همین است و «نسیه» گی کدام ها نمی باشد! و چهره های تکراری همچنان از سر و روی جشن ها و قاب ها و رسانه ها بالا و پایین می روند و الگویی برای تازه نفس ها می شوند. از طرفی انقدر باغ و گلستان از قبال نقادی نشان مخاطب و هنرمند داده اند که اگر قدری نوشته ات طعم تند فلفل بگیرد، دوستان نازک دل و در واقع نازک اندیش صدایشان درمی آید و پیام هایی با لحن های مختلف برایت می فرستند که «دوست من این چه نقدی بود نوشتی؟» و در چنین فضایی، نقادی یعنی همان رویه ای که اساتید با همراهی نوچه هاشان طی می کنند و در محدوده ی «بازگویی خاطرات» و «مرور داستان فیلم» می گذرد!

حکایت نقادی در این دیار سر دراز دارد و برای نمونه ای متاخر به موردی جالب اشاره می کنم. هنگامی که علاقمند شدم فارغ از نظرگاه های موافق یا مخالف نقدهایی را که در ارتباط با فیلم «هجوم» منعکس شده را مرور کنم. در کنار نقدهایی که به دلیل مشخصی تعدادشان کمتر از همیشه بود، گفت و گوهای انجام یافته با فیلمساز را هم نشاندم چرا که اعتقاد دارم برخلاف روش معمول در رسانه ها، در دل گفت و گویی تخصصی می توان بهترین احوال نقادی را یافت. در میان انواع نقدها و گفت و گوهایی که پیرامون «هجوم» از سر گذراندم، هیچ کدام به جز یک مورد به دیده ننشست و نکته جالب، گفت و گوی یک نشریه ی پُرادعا با سازنده «هجوم» بود که گفت و گوکننده به گونه ای گذر یافت که گویی در حال محاکمه ی فیلمسازی تجربه گرا است و مشخص بود جدا از نگاهی مثبت یا منفی هیچ چشمی به چنین فیلمی ندارد و  برخلاف علاقه ذاتی اش به فیلم های «گنج قارون»ی سر از نشریه ای درآورده که ادعا می کند «صدا»ی روشنفکری است! نمونه جالب دیگر تصویری بود که در «آسمان» گفت و گوی یک روزنامه با فیلمساز نشست و در بالای عکس کارگردان «هجوم»، تابلوی «خطر برق گرفتگی» پیدا بود که البته برخلاف تصوری طراحی شده از سوی نشریه ی گفت و گوکننده می تواند تصویر و تناسب مناسبی با حال و روز امروز مخاطب و سینمایمان باشد!
به هر روی جشنی دیگر با برچسب گذاری «منتقدین» هم برگزار شد و برخلاف ادعای دبیرش «صدای نسل جدیدی از نویسندگان» به گوش نرسید و همانند همه جوایزی که در این مملکت از مرز «مصلحت» می گذرد،  این نیز چنین شد. البته چنین جوایزی مهم نیست بلکه اهمیت در شکل بخشی نگاه مخاطب و منتقد امروزی است تا بتواند از قبال نام هایی که از سبد بیرون می آید و سر از جشن یا تلویزیون درمی آورد، الگوی نوشتاری مناسبی را بیابد وگرنه گذر زمان هویدای کیفیت ها خواهد بود و به قول «عطار» بسیارند کسانی که اگر پَر بریزند، رسوا خواهند شد یا به قول حضرت مولانا؛ «وانچه پوسیده‌ ست او رسوا شود».

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5303/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو