ناپیدایی فهم «زیبایی شناسی دوربین» در نگره سازندگانی فاصله مند با مقوله «تصویر»

گربه هایی که «سینما حقیقت» را در نوردیدند

 گربه هایی که «سینما حقیقت» را در نوردیدند
calendar شنبه 25 آذر 1396 در 08:10
آینه نیوز: با تماشای برخی از آثار به نمایش درآمده تا سومین روز جشنواره «سینما حقیقت»، مناسب یافتم به شرح فضای موجود در عرصه مستندسازی بپردازم که در جوار همین نگاه، تیر دیگری هم از کمان نقادی آثار جشنواره یازدهم «سینما حقیقت» به هدف می خورد...

سرویس سینمایی آینه نیوز- مرتضی اسماعیل دوست: با تماشای برخی از آثار به نمایش درآمده تا سومین روز جشنواره «سینما حقیقت»، مناسب یافتم به شرح فضای موجود در عرصه مستندسازی بپردازم که در جوار همین نگاه، تیر دیگری هم از کمان نقادی آثار جشنواره یازدهم «سینما حقیقت» به هدف می خورد.

اگر بخواهم یک شمایل کلی از فضای موجود در حوزه مستند و مهم ترین جشن سالانه اش را نمایان سازم، باید به عدم وجود آگاهی از مفهوم «زیبایی شناسی دوربین» نزد عمده سازندگان اشاره کنم. در واقع در کنار همه شوق و تمنای فیلمسازان جوان برای به تصویر درآوردن واقعیت و البته خیال در پیشخوان تماشا نکته مغفول مانده عدم توجه به جایگاه دوربین به عنوان گویاترین و پویا ترین عامل برای انتقال داده های فکری یک فیلمساز در خروجی ثبت است. از این رو عمده آثاری را که تا اولین دقایق سرریز رفتن عمر «روز» و فرا رسیدن «شب» در مجموعه ی «چارسو» به تماشا درآوردم، فیلم هایی بودند که تنها به ثبت وقایع پرداخته و اسیر سوژه شدند و در این میان جایگاه «تثبیت هنری» از سوی سازندگان تفکر غایب بوده است. بدین معنا که فیلمساز از طریق امکانات پیرامون و با بهره مندی از طرحی برنامه ریزی شده به سمت ساحت تصویر گام بردارد؛ قدم هایی که باید کاملا شمرده، هدفمند و همراه با تفکر باشد و برخلاف تصور بسیاری از سازندگان آماتوری و حرفه ای- به تعبیری پُرکارها- تنها داشتن ایده و در اختیارگیری امکانات راهی برای ورود به چنین مرز حساسی نیست. گیریم که در کشورمان و در بخش های داستانی و مستند هیچ چشم بیداری برای تشخیص هویت گام ها وجود نداشته باشد و یا مسئولان سینمایی به هوای بی مرزی، دروازه ها را باز گذاشته و امکان ورود هر دوربین به دستی را فراهم ساخته اند، در چنین احوالی باز باید فردی که برای قداست هنر جایگاهی کاملا متمایز از برج سازی قائل است، امکان تفکر و تامل برای پیمودن سفر به مرز هنر فراهم سازد و یک نفس و بی تدبیر در مسیر پُرهوای هنر گام ننهد.

این مقدمه را پیش کشیدم تا عنوان سازم مقوله مستندسازی همانند فیلمسازی در حوزه داستانی تعریف خود را گم کرده است و دوستان سازنده به هوای این که سوژه ای جذاب و یا حرفی مهم در دست دارند، بی تفکر گام به عرصه ای حساس می گذارند و نتیجه تبدیل به آثاری می شود که این روزها در جشنواره یازدهم شاهدش هستیم. معضل مهم «عدم وجود نگاه» در عرصه فراخ هنر تنها مشکل این جشنواره و مدیران فعلی «مرکز گسترش سینما مستند و تجربی» نیست که البته می توانند از میزان ضایعات فکری موجود به اشکال مختلف بکاهند اما بیشتر از همه بهبود اوضاعِ بی بهره امروز نیاز به درک عمیق و شناخت درد از سوی فیلمسازان دارد. مستندسازی که شور جوانی و عشق سینما دارد، باید این مهم را بداند که هر قاب، هویتی می سازد و هر اندازه و نما نمایشگر رازی است؛ از درون نگره ی سازنده به قلب پدیدارشدن اثر. از این رو دوربین تنها ابزاری مکانیکی برای به تصویردرآوردن موضوع نمی باشد و راهی برای پدیدارسازی فضا، چگونگی پیشبرد روایت و تثبیت موقعیت شخصیت ها خواهد بود. فیلمساز ما باید این مهم را بداند که اندوخته های درسی و دانشگاهی تنها زمانی قامتی حقیقی می یابند که در لباس هنر درآمده و در بهترین و مفهومی ترین شکل و براساس ذوق هنری و تفکر زیبایی شناختی ثمر یابد. تماشای آثار مختلف جشنواره یازدهم «سینما حقیقت» نمایانگر وضعیت فکری مستندسازان امروز ما است؛ اگر به این نتیجه برسیم که آثار موجود در جشنواره، بهترین های سال هستند. هر چند نگاهی به میزان دانش برخی از اعضای هیات انتخاب چنین باوری را دچار برفک می سازد و برای نمونه شمایل نقادی و اندازه سواد هنری فردی چون «احمد طالبی نژاد» تصور صید ماهی گریزپای هنرمند خلاق را دور می سازد! با این همه اگر به آثار جشنواره یازدهم بسنده کنیم، فیلم هایی را می بینیم که فاقد هویت زیبایی شناسی و درک درستِ چرایی جایگاه دوربین به عنوان عنصری زبانی هستند. به بیانی دیگر عمده مستندسازان کشورمان که نمایندگان شان را در جشنواره با آثار مختلف می بینیم یا عطش فیلمسازی دارند یا غرض سیاسی و از این منظر فرقی نمی کند سمت و سوی چنین نظرگاهی به راست یا چپ تمایل داشته باشد و چنین برداشت و نتیجه یابی همانطور که در تولید یک اثر هنری نباید وجاهتی داشته باشد، در نقد نیز چنین مراعاتی می طلبد.

وابستگی بیش از اندازه دوربین به شخصیت ها و انتخاب یک کادر ثابت مستطیلی که همچون رفتار فیلمبردارهای تلویزیونی در ثبت رویدادهای خبری است، فیلمسازی در معنای اصیلش نخواهد بود و پایبندی طرح های به تصویر درآمده به مفاهیمی مهم چون وحدت، کمال، تناسب و وضوح از سویی و استفاده از ظرفیت های خلاقانه برای کشف، بازشناسی و تصویرنمایی از واقعیات با معجون خیال در یک اثر هنری نیاز مبرمِ قاب آفرینش است و مستندساز این قابلیت را خواهد داشت که از طریق طرح ریزی انگاره های ذهنی و ترکیبش با موضوعات واقعی، منظری دیگر سو پیش چشم مخاطب بگشاید. از سویی بسیاری از مستندسازان بر مبنای همان تعریف قدیمی و منسوخ شده بر این باور مانده اند که تنها وظیفه خطیرشان پایبندی به واقعیت و دوری از هرگونه گرایشات رویاپردازانه است؛ در حالی که نه تنها معناشناسی فضای پست مدرن، پهنای گسترده ای از زوایا را پیشنهاد می دهد بلکه «هنر» در قالب رئالیستی اش نیز دیگر قائل به «راست نمایی» و به تعبیری «یک وجه سازی نگاه ها» نیست و جهان امروز اصولا مرزهای مستندنمایی و داستان سرایی را درنوردیده است. برای نمونه ای مطلوب از جشنواره امسال «سینما حقیقت» می توان به مستند کوتاه «لوتوس» اشار کرد که در ادامه تجربیات خلاقانه ی سازنده اش این بار مفهوم «انتظار» را که یکی از با استعدادترین سوژه ها برای رسیدن به مرز شعارنمایی است، در منظومه ای خیال برانگیز و با استفاده از قاب هایی هدفمند تبدیل به برداشتی معناگرایانه از دریچه هنر ساخته است.

این در حالی است که آثار بسیاری در جشنواره یازدهم «سینما حقیقت» می توان یافت که به صرف دراختیار داشتن دقایق زیاد آرشیوی و سوار کردن نریشن و چند گفت و گو گمان بر این دارند که محصولی ارزنده و متعهدانه را رقم زده اند. در واقع این نوع شیوه برخورد با مستندسازی از سوی سازندگان و به عبارتی مناسب تر سفارش دهندگان به عنوان پُربهره ترین و کاربردی ترین شیوه تولیدی در فضای فعلی مستندسازی به شمار می آید. آثاری که با نیت تاثیرگذاری در باورهای سیاسی و اجتماعی مخاطبان ساخته می شوند اما به واقع تنها برای طیف فکری هم طبقه شان قابل توجه و کدگذاری ارزشی می شوند و بدیهی است که این دست از مخاطبانِ همراستا بدون نیاز به چنین تولیداتی، نوع نگاه و باور فکری و سیاسی شان شکل گرفته و پابرجا است. از این رو مهم ترین برنامه سازندگان این گونه مستندهای سیاسی باید این باشد که با توسل به ماهیت گیرای «هنر» بتوانند طیف غیرهمخوان با چنین فضایی را وارد دسته پذیرش و یا تامل سازند و بدیهی است که اولین رمز ورود در چنین عرصه ای صداقت در بیان خواهد بود و در کنارش دانش و درک زیبایی شناسی هنر و شناخت از مفهوم کاربردی قاب ها، نماها، فضاسازی ها و مقولات زیبایی شناسی مهم می نماید. ضمن این که فیلمساز باید مسلط به جهانی فراسینمایی باشد و توجه به مقولات جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه و علوم و هنرهای زیبا برای یک مستندساز واجب تر از هر فیلمساز دیگری است.

تماشای آثار سیاسی به نمایش درآمده در جشنواره «سینما حقیقت» بازگوکننده این امر است که سازندگان شان پیش تر نتیجه و مسیر خود را انتخاب کرده و بر مبنای همین پیش فرض سراغ قالب بیانی رفته اند، در واقع مسیری معکوس طی شده و نتیجه هم آثاری است که جدا از شعاری بودن، فاقد «روح هنر» به عنوان تنها شرط قرار گرفتن در جایگاه توجه هستند. در حالی که برای نمونه «پیرسوانه»؛ استاد زیبایی‌ شناس در کتاب «مبانی زیباشناسی» عنوان می سازد که یک پدیده زیبایی شناسانه باید توان این را داشته باشد که یک امر محسوس را به معقول تبدیل کند. از این رو شنیدن دست های چند مخاطبِ هم مسیر در اکران خصوصی و عمومی نمی تواند نشانه ای از موفقیت محسوب شود. به باور نگارنده الگوی مشخص تولیدکنندگان این دست آثار سیاسی، محصولات شبکه هایی چون «من و تو» و «بی بی سی فارسی» است که هر از چند گاهی در راستای نگاهی سیاست زده آثاری رو می کنند و با توجه به حجم بالای آرشیوهای نادیده و البته تصورات سیاسی همخوان نزد مخاطبان داخلی، این گونه مستندهای پیش پاافتاده که عمدتا توسط افرادی غیرسینمایی و با نگاهی ژورنالیستی ساخته می شود، مورد توجه قرار می گیرد و این در حالی است که این گونه آثار، شاخص مناسبی برای قیاس هنری محسوب نشده و جزو ضعیف ترین آثار تولیدی در جهان مستند و از منظر «سینمایی» هستند. در واقع تولیدکنندگان آثار داخلی به هوای همان توجه مردمی و در راستای مقابله با همان تاکتیک، روشی مشابه را از دریچه سیاست و با ظاهر هنر انتخاب می کنند و به جست و جوی تصاویر غنی آرشیوی رفته و چند گفت و گوی تازه هم ضمیمه می سازند و البته صدای مخملی استاد ناصر طهماسب هم چاشنی همیشگی چنین منویی است!

نقد به عمل آمده در راستای پیشنهاد برای تولید آثاری فراتر از «یک بار مصرفی» بودن است و از این منظر نام و سازنده و تولید کننده و سمت و سوی سیاسی سازندگان در هیچ مرتبه از قضاوت قرار ندارد و از این رو این قلم بر این باور است که میان نقاط ضعف آثاری همچون «قائم مقام» با «وقایع خانه سینما» یک مخرج مشترک وجود دارد و آن عدم بهره مندی از وجود «زیبایی شناسی تصویر» می باشد. در حقیقت ساخته ی سیدمحمدعلی صدری ‌نیا تکرار مستند «آخرین ماموریت» بوده و فاقد خلاقیت است و «وقایع خانه سینما» لوس بازی تصویری برآمده از بازیگوشی دخترانه- نه بازیگوشی سینمایی-سازنده اش به حساب می آید و هیچ کدام آورده تازه ای برای افرادی که از ماجرا اطلاع دارند، به همراه ندارد.

برای آثار بی بهره می توان نمونه های بسیاری از جشنواره ی در حال برگزاری «سینما حقیقت» آورد. مثلا می توان به مستند «معرف» اشاره کرد که سوژه ای چون «همسریابی» تنها شرط کامیابی سازنده اش به حساب آمده و از این رو دوربینِ کاملا گیج و حیران مستندساز به عنوان یک دُم نازیبا بیرون می زند! یا مستند «دست های خالی» با محوریت وقایع انقلاب اسلامی‌ و با انتخاب سوژه مهم  سفرهای اندیشمندی چون میشل فوکو به ایرانِ سال ها پیش خود را برنده می پندارد و تنها از طریق دل بستن به آرشیو، خیال حکایت سازی دارد! در نمونه ای مشابه با چنین سوژه اما مغایر در مسیر موفقیت می توان به مستند بلند «1989» ساخته آندرس اوسترگارد و ارزسبرت راز از دانمارک اشاره کرد. این اثر با نظمی درست و طرحی منطقی در محدوده فرصتی 90 دقیقه ای، نه تنها تاریخ چکیده یافته و باورپذیری از حیات سیاسی مجارستان را بازگو می سازد بلکه فروریختگی کمونیسم، جنون یافتگی شوروی و از میان برداشته شدن دیوار فاصله ها و رخ نمایی زیست های متفاوتِ آدمیان را نمایان می سازد. دوربین در مستند «1989» به مثابه یک موجود کاملا زنده وارد اتاق های قدیمی کاخی تاریخی می شود و با یک روایت داستان پردازانه، حقایقی دردآور از «چگونگی زیستن در سایه سیاست» را رو می کند. این مستند با وجود برخی کج روی ها در مسیر روایت پردازی، می تواند نمونه ای درس آموز برای تاریخ سازان تصویری مان باشد.

صف بی بهره ها بسیار طولانی است و برای این که این یادداشت حجمی بسیار نگیرد، در این مجال اجازه دهید به سراغ روی دیگر سکه رفته و به معرفی مستندی بپردازم که آخرین اثر به نمایش درآمده در «چارسو»ی شب گذشته بود. مستند «داستان فیکا و فیدان» ساخته دلاور دوستانیان را بدون هیچ پیش فرض از سابقه سازنده اش به تماشا نشستم، در حالی که اطلاعات نسبتا کاملی درباره رزومه ی سازندگان آثاری داشتم که پیشتر در جشنواره به تماشا نشستم و برای نمونه پیش از «وقایع خانه سینما» تقریبا همه ساخته های «پگاه آهنگرانی» را دیده بودم که البته هیچ کدام شکافی در این برداشت ایجاد نساخت که پشت دوربین آثاری چون «ده نمکی ها»، «مردان ارباب جمشید/ رویاهای خاکستری» و «محاکات غزاله علیزاده» هیچ نگاه هنری یافت نمی شود و آثار ساخته شده به میزانِ همان غلظت بد بودنِ بازی های سازنده اش می باشد.

 اما سازنده «داستان فیکا و فیدان» با انتخاب موضوع «مواجهه ی دو گربه خانگی» نشان داد که برگ برنده را تنها در سبد «سوژه یابی» نباید یافت. با وجود این که پیشتر شاهد اثری قابل توجه با موضوع «گربه ها» و تحت عنوان «Kedi» بودم، اما «دلاور دوستانیان» در «داستان فیکا و فیدان» با دوربینی که نشان از ماه ها تدبیر و تامل دارد، با انتخاب زوایایی خلاقانه و بستن کادرهایی زیبایی شناسانه، انگاره ای متفاوت به جهان زیست «گربه» ها نزد مخاطبان می بخشد و با دوربین پویا و قاب هایی خوشفکر و کورنوگرافی صحنه ها در یک محیط بسته آپارتمانی نه تنها فضا می سازد بلکه تنها با همان 2 گربه ملوس- که از بسیاری از بازیگران داخلی بیشتر دوربین می شناسند!- وارد ژانرهای مختلف می شود. از این رو قالب های مختلف سینما همانند اکشن و کمیک را در «داستان فیکا و فیدان» می توان یافت. جدل ها و غمگساری ها و نازها و نوازش ها بدون وجود هرگونه دیالوگ، آرشیو تصویری و صدای مخملی! تنها از طریق انتخاب درست قاب و توجه به مفهوم زیبایی شناسی تصویری فراهم می شود. هر چند مستندساز در فصل بندی رفتار گربه ها توجه چندانی به مفاهیم روانشناختی نداشته و به زیبایی شناسی صدا و تدوین اثرش بی توجه نشان داده است اما داستان مواجهات 2 گربه در مستند «داستان فیکا و فیدان» می تواند نمونه ای مناسب برای تفهیم یادداشت فوق مبنی بر «توجه به ذات دوربین» باشد.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5151/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو