«سیروس الوند» در گفت و گوی تفصیلی با «آینه نیوز» درباره گذشته و امروز سینمای ایران گفت؛

فیلمنامه «مرد» در سونا شکل گرفت/«خانه پدری» می توانست دنیا را غافلگیر کند/ناصرملک مطیعی می گفت «دعوا سر چیه؟»/زمانی که عضو هیات انتخاب فجر بودم، سفارش 2 فیلم شد!/ انتخابم برای اسکار«رگ خواب» بود

فیلمنامه «مرد» در سونا شکل گرفت/«خانه پدری» می توانست دنیا را غافلگیر کند/ناصرملک مطیعی می گفت «دعوا سر چیه؟»/زمانی که عضو هیات انتخاب فجر بودم، سفارش 2 فیلم شد!/ انتخابم برای اسکار«رگ خواب» بود
calendar یکشنبه 19 آذر 1396 در 11:28
آینه نیوز: «سیروس الوند» با نزدیک به نیم قرن فعالیت سینمایی و نیز تجربه گرانقدر روزنامه نگاری نامی مهم در تاریخ سینمای ایران است و از این رو گزینه ای مناسب برای مرور احوالات این سینما می تواند باشد. تجربه حضور در هیات های مختلف سینمایی مانند «هیات انتخاب جشنواره فجر»، ریاست کانون کارگردانان و سابقه عضویت در هیات مدیره خانه سینما و نیز ارتباطات این نویسنده و فیلمساز کهنه کار با مدیران و سینماگران مختلف می تواند اطلاعاتی قابل توجه را برای مخاطبان به همراه داشته باشد. از این رو در آخر هفته ای پاییزی در کنار «سیروس الوند» که تازه از سفر آمریکا بازگشته بود، نشستم و ساعت ها دفتر ایام را ورق زده و درباره اتفاقات مختلف سینمایی گپ زدیم.

سرویس سینمایی «آینه نیوز»- مرتضی اسماعیل دوست: «سیروس الوند» با نزدیک به نیم قرن فعالیت سینمایی و نیز تجربه گرانقدر روزنامه نگاری نامی مهم در تاریخ سینمای ایران است و از این رو گزینه ای مناسب برای مرور احوالات این سینما می تواند باشد. تجربه حضور در هیات های مختلف سینمایی مانند «هیات انتخاب جشنواره فجر»، ریاست کانون کارگردانان و سابقه عضویت در هیات مدیره خانه سینما و نیز ارتباطات این نویسنده و فیلمساز کهنه کار با مدیران و سینماگران مختلف می تواند اطلاعاتی قابل توجه را برای مخاطبان به همراه داشته باشد. از این رو در آخر هفته ای پاییزی در کنار «سیروس الوند» که تازه از سفر آمریکا بازگشته بود، نشستم و ساعت ها دفتر ایام را ورق زده و درباره اتفاقات مختلف سینمایی گپ زدیم. این سلسله گفت و گوهای مفصل و راهگشا با دیگر سینماگران کشورمان، از طیف ها و زوایای مختلف ادامه خواهد داشت.

آقای الوند اگر به رسم دوران دور بخواهید یادداشتی سینمایی بنویسید و در آن حال و روز امروز سینمای ایران را صادقانه منعکس کنید، چه تیتری برای نوشته تان انتخاب می کنید؟

ولشدگان! ببینید الان همه دستاوردهای مثبت گذشته هم رها شده است. مثلا یک مشکل موجود عدم ساز و کار مشخص برای ورود فیلمسازان اولی است. مشخص نیست که باید چند کارگردان اولی در سال وارد سینما شده و از کجا باید تائید شوند. یک زمانی بود که کانون کارگردانان براساس یک روند مشخص و درست فیلمسازان اول را تائید می کرد و فرمول ما این بود که 10 درصد از تولید هر سال اختصاص به تعداد فیلمسازان اولی داشته باشد و فیلمسازان جوان براساس یک کنکوری می توانستند وارد حرفه شوند. مثلا «خشایار» ما یک سال نهم شد و نتوانست وارد سینما شود. البته به نفعش شد و با مهران مدیری و «پایتخت»ی ها کار کرد و الحمدالله الان وضعش خوب است. حالا خیلی راحت کارگردان ها وارد سینما می شوند و برخی هم توانایی لازم را ندارند و امکانات را می گیرند و فیلمسازی را هم گران می کنند. فیلمسازانی که میزانسن نمی دانند و دوربین شان بیخودی راه می رود!

البته نکته مهم این جا است که نسل نوی سینمای ایران دیگر اسیر مرزبندی ها نمی شود و امکانات تکنولوژیک و روحیه متمایزی که فیلمسازان جوانِ امروز دارند، باعث می شود تا دیگر پشت خط مجوزها تلف نشوند. از طرفی بهترین آثار سال های اخیر را جوانانی مثل روستایی و مهدویان و مکری ساخته اند.

بله، این ها خوب هستند اما در کل این جریان چقدر توانست موثر باشد. آن زمان که ما مجوز می دادیم، اصغر فرهادی و پرویز شهبازی و جعفر پناهی و سامان مقدم و مونا زندی آمدند و ورود فیلمسازان جوان به سینمای حرفه ای حساب شده بود. بعد همین سعید روستایی که اسم می برید در دانشگاه سوره شاگرد من بود و می دانستم اگر فیلم بسازد موفق می شود و هوایش را داشتم و «سعید روستایی» از زمان دانشجویی پسر بااستعدادی نشان می داد.

به نظرم مهم ترین مساله توانایی و خلافیت یک فیلمساز فارغ از هر سن و سالی است و این که مدام بخواهد اندوخته های جدیدی را وارد جهان خود و جهان سینما کند. به جریان «ولشدگان» بپردازیم! این شرایطی که توصیف کردید به طور حتم ناشی از سوء مدیریت است. سینمای ایران حالا مسئولی دارد که می توان گفت از همه روسای پیشین دارای سوابق روشن و گسترده تری است و انتظارها از آقای حیدریان بسیار است اما چرا باید در همین دوره باز شورای صنفی اکران و پخش و سینمادار و هر مجموعه ای ساز جداگانه خود را بزند!

من از همان زمانی که حیدریان به سینما بازگشت، اظهار خوشحالی کردم و مطلبی نوشتم. چون او همه بچه های سینما را می شناسد و مشکلات را هم می داند. آدم خیلی مثبتی است و مشکلاتی هم که الان وجود دارد امکان دارد مربوط به دوره های گذشته باشد. ما نباید انقدر فیلم تولید کنیم در حالی که ظرفیت نمایش آن را نداریم. فیلم ها دارند ضرر می کنند و تنگی نفس گرفتند.

به همین دلیل است که شما 3 سال فیلم نساخته اید؟ فکر می کنید سینمای ایران شرایط پذیرش فیلمساز کهنه کاری چون شما را ندارد؟ یا این که از مواجهه با مخاطبِ متفاوت امروز واهمه دارید؟

ببین، وقتی می گویی فیلم من نتوانست مخاطب داشته باشد، یک خورده به شرایط اکرانش هم نگاه کن. زمان اکران «این سیب هم برای تو» کلا 8 سالن داشتیم که در 2 سینمای آزادی و ایران که بهترین سینماها بودند یک سانس بیشتر نداشتیم. هفته اول بیلبوردی نداشتیم و هفته دوم 2 بیلبورد به اتوبان زدند. ستاره هم نداشتیم. شهاب حسینی را می خواستم بیاورم که نشد. کیانیان هم درگیر کار بود. با این حال «این سیب هم برای تو» خیلی فیلم نجیب و اخلاق گرایی بود و در زمانی که فیلم های نانجیب فروش می کردند، نتوانستیم فروش خوبی داشته باشیم. الان فکر می کنم من فیلم «این سیب هم برای تو» را برای مخاطبانی ساختم که دیگر اخلاق گرایی را دوست ندارند! فروش فیلم های امروز نشان می دهد که یک بی اخلاقی دارد در سینمای ایران طرفدار پیدا می کند!

البته مقصر و مروج اصلی همین فیلمسازان و تهیه کنندگان هستند و رسانه های مختلف دیداری و شنیداری و در راس آن رسانه ملی که به تدریج ذائقه مخاطب را به نازل ترین سطح رساند.

تلویزیون که متهم ردیف اول است اما کل جامعه به یک تفکر خاص رسیده است. شما ببینید. مثلا من مروج ازدواج در فیلم خود هستم در حالی که الان دخترها و پسرها مخالف ازدواج هستند. اصلا حرف از ازدواج می زنیم ناراحت می شوند و می گویند من مگر زیادی هستم؟! مثلا «ماهور» من اصلا به ازدواج فکر نمی کند. به مجید قاری زاده گفتم الان «رفقای خوب» که ساختی فروش نمی کند و رفقای بد خوب می فروشد! الان فکر کن من و تو می خواهیم با هم کار کنیم و من می گویم مرتضی قصه چی داری؟ ما باید دنبال چه سناریویی باشیم که جامعه بپذیرد؟! جالب است بدانی قبل از انقلاب قصه ی فیلم هایمان در دیدار دسته جمعی پیدا می شد. مثلا یادم می آید با «ژورک» رفته بودیم سونا و رفیق مان قصه می خواست و با ناصر ملک مطیعی قرارداد داشت. من یاد فیلم «ریو براوو» افتادم و همان جا قصه پیدا شد.

یعنی پایه فیلم ها در سونا شکل می گرفت!

من آن جا قصه را تعریف کردم و تغییرانی در فیلم هاوارد هاکس دادم و جان وین تبدیل به ناصر ملک مطیعی شد. ناصر هم که اصلا اهل سناریو نبود و حوصله این کارها را نداشت. یک جمله معروف داشت که تا پیشنهاد بازی می شنید می گفت «دعوا سر چیه؟» یعنی این بخش را باید تعریف می کردیم تا قبول کند بازی کند یا نه؟ من آن زمان فیلمنامه «مرد» را براساس «ریو براوو» نوشتم که خیلی ناصر خوشش آمده بود. الان چه کار می توانیم بکنیم؟ مثلا صحنه خواستگاری داریم و دختر باید چای بیاورد اما دخترهای امروز این صحنه را باور ندارند!

شما با توجه به همین فضای موجود تمایل به ساخت فیلم دارید؟ یا این که همچون مسعود کیمیایی علاقمند به پاسداشت همان نگاه گذشته هستید؟!

مسعود خیلی آدم سرسختی است و مدام مقاومت می کند. یعنی رفیق مان به یک دنیایی چسبیده است و نمی خواهد تعییر بدهد. البته در این آخری تغییری داده است.

باز تکرار است و تنها نام کاراکترها تغییر می کند!

«قاتل اهلی» نسبت به فیلم های قبلی اش بهتر است. اما با شخصیت های کیمیایی دیگر آشنا هستیم حالا چه لات باشد و یا کارخانه دار! به نظرم فیلمساز موفق ابوالحسن داودی بود که کاملا براساس دیدگاه جوان امروزی فیلم «رخ دیوانه» را ساخت.

یا فیلم «دختر»ی که «ماهور» بازی کرد هم براساس نگاه روز جامعه بود.

آفرین، چون میرکریمی هم دختری هم سن «ماهور» دارد. من هم فیلم خودم را براساس جامعه امروز می سازم. الان فکر می کنم چرا مردم انقدر سریال «شهرزاد»  را دوست دارند. در آمریکا که بودم همه طرفدار «شهرزاد» و یا «پایتخت» بودند و حتی به جای خواننده های آن جا عاشق محسن چاوشی و محسن یگانه و حامد همایون بودند و موزیک این ها از ماشین ایرانی ها پخش می شد. اما چیزی که «شهرزاد» را پُرطرفدار کرد، وجود رقیب عشقی بود که باید در درام قدرتمند باشد. بعد مردم اجرای درست و گریم ها و طراحی ها و حتی مسائل جزئی را می بینند و لذت می برند. مخاطب امروزی دیگر فضا و فیلمبرداری خوب را می شناسد. نمونه اش همین فیلم فریدون است. «خفه گی» در دوره دیگر دو زار هم فروش نمی کرد!

به جشنواره فیلم فجر برسیم که دوره دیگری از آن در راه است. چندی پیش اعضای هیات انتخاب جشنواره اعلام شد و نام ها از حالا می تواند خروجی انتخاب ها را مشخص کند! شما 2 دوره عضو هیات انتخاب بودید و به نظر نمی رسد جشنواره فجر به شکل مداومی از یک قاعده و چارچوب مشخص حتی برای 2 دوره استفاده کرده باشد. مشکلی که مربوط به سال های اخیر نیست و ریشه درازتری دارد. سوالات من این است که چرا هر سال بال های بیشتری از سیمرغ کنده می شود؟ چرا این جشنواره انقدر محافظه کار و سرد و بی روح شده است؟ چرا برخی افراد خاص باید در هیات انتخاب و داوری ها باشند؟ ضمن احترام به همه اهالی سینمای ایران این پرسش وجود دارد که مثلا چرا همیشه آقای مجید رضا بالا باید در هر کمیته و هیات و شورایی باشد؟!

مجید رضا بالا اتفاقا بچه باسوادی است اما الان مساله ما خط و خطوط است. در هیات انتخاب امسال هادی کریمی و ساداتیان و پوران درخشنده و امینی جزو سینمایی ها هستند و بقیه آن طرفی هستند. در این بین سابقه خانم درخشنده نشان داده که در موقعیت های مهم به آن طرف غش می کند! پس باز کفه ترازو به آن سمت است.

آقای هادی کریمی هم که رفیق شما است و 2 فیلمنامه برایتان نوشته است!

نه، بچه خوبی است و آدم مستقلی در نظردادن خواهد بود.

اما جدا از شوخی، من فیلم «رستگاری در هشت و بیست دقیقه» را که ایشان نوشت، بیش از یک بار در سینما دیدم. نکته جالب برایم در این فیلم اشاره نازکی بود که به جدل و جریان مهم آن سال ها یعنی برخورد پوپر با هایدگر داشت!

خیلی ها به من گفتند این فیلم را نسازم و همسرم به من گفت چرا سراغ دردسر می روی؟! راستش اول متوسلانی قرار بود آن را بسازد که یک جمله ای در فارابی به او گفتند که بهش برخورد. خیلی های دیگر مثل مسعود کیمیایی هم می خواستند «رستگاری در هشت و بیست دقیقه» را بسازند. مسعود را هم نگذاشتند و گفتند خودی هایی مثل حاتمی کیا یا افخمی می تواند فیلمنامه «هادی» را بسازد. وقتی بقیه گزینه ها منتفی شد، من به هادی کریمی زنگ زدم و او بلافاصله و بدون این که پولی از من بگیرد همه حقوق فیلمنامه را به من واگذار کرد. آقایان بهشتی و حسین حقیقی برای ساخت این فیلم خیلی تشویقم کردند. دنبال ساختش رفتم و شانس آوردم که یک رفیق قدیمی که در واقع رفیق داریوش بود را پیدا کردم. آقای اعتباریان در آن مقطع به دادمان رسید.

همان «حمید اعتباریان» تهیه کننده ای که با جیب پُرپول وارد سینما شد و با آقای بیضایی آن درگیری را پیدا کرد؟!

بله، اعتباریان مرد شریفی بود و در سینما از او خوب استفاده نکردند و همین فریدون جیرانی قرار بود یک فیلم بسازد که 3 تا شد! حمید اعتباریان پسرعموی ایرج قادری است و برای فیلم «چشمان سیاه» پول گذاشته بود. حمید دوست قدیمی داریوش بود و هنوز با او ارتباط دارد. آن زمان برای فیلمبرداری «فریاد زیر آب» ماشینش را در اختیار ما گذاشته بود و به لوکیشن ما سر می زد. اعتباریان خیلی پولدار بود و در کار تولید موزیک و این حرف ها بود.

فیلم «وقتی همه خوابیم» هم تقدیم به ایشان شد!!

در سینما اذیتش کردند. آدم با حُسن نیتی بود. خرج فیلم «رستگاری در هشت و بیست دقیقه» را کامل داد و من تهیه کننده و کارگردان شدم. بدبخت یک تقاضا از من داشت که آن را هم ما اجرا نکردیم. می گفت یا نیکی را بگذار یا هدیه را.

به جای مهتاب کرامتی که آن زمان گمنام بود.

بله، کسی مهتاب را نمی شناخت. شهاب حسینی هم چهره نبود. امروز که بود آن 3 نفر برای خودشان کسی بودند. بهرام رادان هم چهره مشخص تین ایجرها بود و البته در فیلم پوران هم جایزه گرفته بود. اسم فیلمش چی بود؟

شمعی در باد.

آره. من همان سکانس اول «رستگاری...» پیژامه پای بهرام کردم و وضو گرفت برای نماز خواندن! جوان ها جا خورده بودند و نیامده بودند این رادان را ببینند.

این کلیشه زدایی خیلی در سینما مهم است که سینمای ایران کمتر به آن تن می دهد.

تهیه کنندگان اجازه نمی دهند عزیز من! تو یک دفعه باید بیایی از اولِ یک فیلم با من باشی تا ببینی عملا اوضاع چه خبر است. آن جا می بینی که چه دنیایی وجود دارد و ارشاد هم هوای همان تهیه کنندگان را دارد!

پاسخ سوالم درباره دلیل پس ماندگی جشنواره فجر را ندادید!

خودت که این کاره ای. فکر می کنی چرا جشنواره فجر این شکلی شد؟

مشخص است به ترس بیش از حد مسئولان برمی گردد که فیلم هایی با کمترین ضریب مخاطره را انتخاب می کنند تا صدای برخی در نیاید. شما در سال 71 در جشنواره ای سیمرغ کارگردانی گرفتید که در آن دوره فیلم هایی مثل «سارا»، «از کرخه تا راین»، «آبادانی ها» و «هنرپیشه» شرکت داشت اما حالا کیفیت انتخاب ها به حدی رسیده که حتی برخی فیلمسازانِ رد صلاحیت شده اظهار خوشحالی می کنند!

به هر حال جشنواره فجر نگاه رسمی حکومت را دارد و برخی معتقدند باید به همین شکل بی خطر برگزار شود.

2 دهه پیش هم جشنواره فجر خصوصی نبود! همیشه دولتی بود اما در آن زمان مدیران شجاع تری وجود داشت.

حتما آدم هایی که راس کار هستند، تاثیر می گذارند. یک چیز را دقت کردی؟ یک فیلم از دوره های مختلف می توانی نام ببری که مغایر با نگاه دولت و حاکمیت باشد؟ مثلا «یک بار برای همیشه» با وجودی که شنیده بودم قرار بود بهترین فیلم جشنواره باشد، اما جلسه گذاشتند و تنها سیمرغ کارگردانی به فیلم من دادند. یا زمان «هامون» بهترین فیلم، «مهاجر» حاتمی کیا شد یا فیلم «مسافران» بهرام 6 تا سیمرغ گرفت ولی بهترین فیلم جشنواره «نیاز» داودنژاد شد که فیلم خوبی است اما مسائل دینی و اخلاقی در آن وجود دارد.

یا فیلم «ابد و یک روز» 7 سیمرغ بخش اصلی را گرفت اما بهترین فیلم جشنواره «ایستاده در غبار» شد.

یک مثال آوردی که دقیق زدی به خال. این جایزه یادم نبود. این یعنی یک هیات خاصی جدا از هیات انتخاب وجود دارد که باید فیلم ها را تائید صلاحیت کند و بستگی به این دارد که چه افرادی در این هیات ها باشند. عقاید مختلفی هم وجود دارد و یکدست نیست. همه این ها در تماشاگر ما تاثیر می گذارد. فریدون جیرانی مصاحبه می کند و می گوید تماشاگر ما سرگرمی می خواهد. راست می گوید. سعید مطلبی هم می داند چه بنویسد! این خیلی بد است که این همه سال گذشت و این همه نویسنده خلاق پیدا کردیم اما باز محبوب ترین سریال را سعید مطلبی می نویسد!

چون مخاطب همچنان در همان نگاه فیلمفارسی درجا می زند!

حالا من پیشنهادم به شما که در زمینه سینما کارهای پژوهشی و به درد بخوری انجام می دهی و برای مجلات پرونده می سازی، این است که یک برنامه ای هم برای بررسی جشنواره فیلم فجر بگذاری و یکسری مقالات و گفت و گوها را انجام بدهی تا ببینیم چرا انقدر جشنواره فجر فراز و فرود داشته است.

حتما لازم است. شما که در دوره های نوزدهم و بیست و چهارم در هیات انتخاب جشنواره بودید چه شرایطی را تجربه کردید؟ برای انتخاب فیلم ها از سوی مسئولان مختلف و دبیر جشنواره سفارش خاص یا الزاماتی تعیین می شد؟

حقیقتش را بگویم در دومین هیات انتخابی که بودم یک روز آمدند و گفتند یک فیلم از حوزه هنری و یک فیلم از تلویزیون باید باشد. اسم فیلم ها را یادم نیست و خودت حتما می شناسی کدام فیلم ها بودند. ما باید 20 فیلم برای جشنواره انتخاب می کردیم و آن 2 فیلم جزو انتخاب های داوری ما نبود چون فیلم های ضعیفی بودند. حوزه که می دانی از دهه 60 هم خودمختار بود و فیلمنامه هایش را به ارشاد نمی داد. جالب است که تلویزیون هم می گفت اگر فیلم من را انتخاب نکنید اصلا جشنواره را پخش نمی کنم! من با همایون اسعدیان صحبت کردم که چه کار کنیم؟ بعد یک فکری به سرم زد و به دبیر جشنواره پیشنهاد کردم که به جای 20 فیلم ما در آن دوره 22 فیلم داشته باشیم و آن 2 فیلم سفارشی هم باشند.

پس این بدعت فرخنده را شما پایه گذاری کردید که هر دوره شاهد تعداد فیلم های شناوری هستیم که برخی از فرآیندی خارج از هیات انتخاب وارد جشنواره می شوند!

من قصد خیر داشتم مثل همیشه که سعی کردم بیشتر از خودم به دنبال کار بچه ها باشم. چون در آن دوره می خواستند به خاطر آن فیلم های سفارشی، 2 فیلم دیگر را بردارند. کاش آن پیشنهاد را نمی دادم. الان هم می دانم خیلی از فیلم های انتخابی سفارشی است و حتی تا کسب سیمرغ هم پیش می رود!

یک مساله دیگر درباره حضورتان در هیات انتخاب نماینده ایران برای اسکار 2018 است که من آن زمان مقاله مفصلی درباره اش نوشتم. درباره انتخاب «نفس» برخی ابهامات به وجود آمد که دوست دارم حالا پاسخ شفافی درباره اش بدهید. دلیل انتخاب فیلم «نفس» چه بود؟

ما در هیات انتخاب خیلی بحث کردیم و انتخاب کاملا آزادانه ای بود و اصلا دخالتی وجود نداشت. بنده خدا تابش یک بار آمد به ما خسته نباشید بگوید و من گفتم آقا هر وقت تشریف بردید ما کارمان را شروع کنیم که بچه ها بعدا گفتند چرا اینجوری با او صحبت کردی و قرار است به ما سکه بدهد که آن را هم نداد!

«ماجرای نیمروز» و «رگ خواب» چه موافقان و مخالفانی داشتند؟

من از اول انتخابم «رگ خواب» بود. «ماجرای نیمروز» هم فیلم خوبی است و کاملا دقیق ساخته شد و یک فریم اضافه ندارد. مهدویان هم با انتخاب احمد مهرانفر در یک نقش جدی جراتی از خود نشان داد که نه من و نه گنده تر از من ندارند! با این وجود این فیلم در هیات انتخاب رای نیاورد. من از تو می خواهم اسم افراد را در متن مصاحبه نیاوری چون شاید راضی نباشند. ولی ما رای گیری کردیم و آقایان .... و ... و ... و .... کاملا طرفدار فیلم «نفس» بودند و این فیلم رای آورد. من و .... «رگ خواب» بودیم و .... طرفدار «مالاریا» بود. البته اگر سینمایی ها ول می کردند از اول می خواستند «ماجرای نیمروز» را بفرستند! به نظر من «رگ خواب» حرفه ای تری بود. اما آقای ..... که طرفدار «نفس» بود می گفت اسکار فیلم شهری را دوست ندارد و «نفس» به دلیل فضای شبه روستایی بهتر می تواند مورد توجه قرار بگیرد.

از طرفی فیلم طرفدار صلح نشان می دهد و از این نظر می تواند یک امتیاز در نگاه داوران جهانی باشد.

بله و توسط یک دختر بچه روایت می شود. خلاصه ... از «نفس» حمایت کرد و من مخالفت کردم که اگر اسکار جامعه شهری ما را نمی پسندید پس چرا 2 تا اسکار به فیلم های طبقه متوسط شهری فرهادی داد؟ به هر حال «نفس» در یک رای گیری کاملا سالم انتخاب شد.

این فیلم نماینده سینمای ایران است و لازم است حتی منتقدانش آرزوی موفقیت برای «نفس» کنند.

همین طور است. می دانی چه فیلمی از ایران اگر می رفت شانس بیشتری داشت؟ فیلم «خانه پدری» کیانوش. من چقدر با کیانوش حرف زدم که کوتاه بیاید و بگذارد فیلمش اکران شود. اما از او دگم تر ندیدم!

من به آقای عیاری حق می دهم. چون برخلاف بسیاری از افراد دیگر مشخص است که برای هر پلان فیلمش زحمت کشیده و نمی خواهد مثلا سکانس مهم و تاثیرگذار ابتدای فیلمش حذف شود. من هم اگر جمله ای از نوشته ام تغییر کند و یا حذف شود کاملا برآشفته می شوم چون برای کارم زحمت می کشم.

من صحبت کرده بودم و حذفیات را به 2 پلان رساندم. اول می گفتند 13 دقیقه و خرده ای را باید در بیاورد. من کلی صحبت کردم و رسید به 2 پلان. باز کیانوش قبول نکرد. اول قبول کرد و فردایش زنگ زد و گفت سیروس من چیزی حذف نمی کنم. قرار بود فقط آن پلانی که مرد سنگ می زند و خون بیرون می ریزد را به شکل دیگری نشان دهد. آن پلان تندی است و پلان دیگر هم وقتی است که شمشیر به زمین می زند و خون می آید.

حیف شد که سینمای ایران از وجود یک فیلم متمایز و ارزشمند به لحاظ سینمایی محروم ماند!

«خانه پدری» می توانست دنیا را غافلگیر کند و به نظرم کیانوش عیاری مهم ترین فیلمساز سینمای پس از انقلاب است و بعد از او اصغر فرهادی است.

اما برخلاف آقای فرهادی، کیانوش عیاری نتوانست به حق خود در سینمای ایران برسد!

یکی از سالم ترین افراد سینمای ایران کیانوش عیاری است. و به جز فرهادی که او هم ممتاز است تنها می توانم تک فیلم هایی از دیگران را نام ببرم. مثلا مجیدی در فیلم «باران» به اوج بلوغ خود رسید. جعفر پناهی بامبول بازی دارد و فقط «آفساید»ش را دوست دارم و بعد هم «دایره». یک جاهایی رخشان بنی اعتماد خوب است. فیلم «ترانه...» رسول صدرعاملی خوب است. «لیلی با من است» کمال هم خوب است.

فیلم بعدی تان چه زمانی شکل می گیرد؟

سال گذشته مجوز ساخت «آنجا همان ساعت» را گرفتم. فیلمنامه ای که 10 سال روی آن فکر کردم.

«زن شوهردار» را چه کردید؟!

همان فیلمنامه است و اسمش را عوض کردم. راستش یکی در فضای مجازی خبر رفت که سیروس الوند سراغ زن شوهردار رفت! بعد یکی از دستیاران من زنگ زد که آقا این چه کاری است تو کردی؟! گفتم مرتیکه این اسم فیلم من است! خلاصه خانمم فهمید و گیر داد که این اسم رو عوض کن! جدی می گویم.

یک ممیزی دیگر هم دارید؟

همیشه دارم(با خنده). اما قصه را که بخوانی می فهمی که به «آنجا همان ساعت» می خورد. این فیلمنامه را براساس یک داستان واقعی که اوایل انقلاب در کرج اتفاق افتاد، نوشتم. یک قتلی در یک کوچه اتفاق افتاد و این قتل به نظرم خیلی دراماتیزه بود.

فیلمنامه را جنایی نوشتید؟

جنایی اش نکردم اما قتل در آن اتفاق می افتد. در واقع رفیقی، رفیق خود را می کشد و فیلم به دنبال علت آن است. ظاهرا ماجرا بابت یک دختر اتفاق افتاده است.

فیلمنامه اش خواندنی شد. با توجه به این که شما سال ها پیش گزارش نویس بودید علاقه به یافتن حوادث درام پرداز در پیرامون زندگی دارید.

همیشه دنبال این بودم که آن اتفاق را تبدیل به فیلم کنم. بالاخره 2 ماهی رفتم در یک روستا و سناریو را نوشتم. دوستان شورای پروانه ساخت و حتی آقای ایوبی می گفت یکی از قوی ترین سناریو ها است. اما دنبال بودجه هستیم و فارابی برای ما پول ندارد و آقای تابش 200 میلیون وام هم به ما نداد. نمی دانم این چه بودجه ای است که به من با این همه سال سابقه و این همه جایزه تعلق نمی گیرد؟!

امیدوارم «آنجا همان ساعت» و همان اتفاقی که دوست دارید، شکل بگیرد و با ستاره های جدید سینما آن را بسازید.

مطمئن هستم از آن خوشت می آید. البته برخی ها درباره انتخاب بازیگران توسط من چیزهای خلاف واقع می گویند که خوب است اینجا روشن کنم. مثلا در مورد کاراکتر «دیبا» در فیلم «دست های آلوده» فکر می کنند که به خاطر معروفیت و جایزه ی هدیه تهرانی انتخابش کردم. در حالی که وقتی من این فیلمنامه را نوشتم انتخاب اولم ویشکا آسایش بود که آن زمان در آخرین روزهای فیلمبرداری «بلوغ» جوزانی بود. خانم ویشکا آسایش فیلمنامه را خوانده بود و پسندید اما نمی دانست چه زمان کارش با فیلم «بلوغ» تمام می شود چون آن ها مرتب امروز و فردا می کردند و  کارشان طول کشید. تا این که جشنواره فجر شروع شد و فیلم «قرمز» را دیدم. تا آن موقع من هیچ فیلمی از خانم تهرانی ندیده بودم و فقط عکسش را در روزنامه جیرانی دیدم و فهمیدم خانم خوش استایل و خوش تیپی است. وقتی «قرمز» را دیدم به خودم گفتم شخصیت «دیبا»ی من که رئیس دزدها است اصلا همین است. توکل نیا را بیرون دیدم و گفتم حاجی این خانم بازیگر خیلی خوبی است و به دردمان می خورد، فقط ویشکا را چه کار کنیم؟ گفت که درستش می کند. 2 شب بعد در حال رفتن به اختتامیه جشنواره فجر بودیم که خانم هدیه تهرانی را دم در تالار وحدت دیدم و از او شماره گرفتم و بعد سناریو را برایش فرستادم. به هر حال ویشکا آسایش به موقع نرسید و دیگر از او عذرخواهی کردیم و هدیه تهرانی بازیگرمان شد. مورد دیگر درباره انتخاب مهناز افشار و گلزار در «تله» بود که من قبل از اکران فیلم «آتش بس» آن ها را انتخاب کرده بودم و در حال فیلمبرداری بودیم که فیلم خانم تهمینه میلانی اکران شد. ایشان را که می شناسی، رفت و همه جا گفت چون فیلم من فروش رفت آقای الوند سریع رفت و این دو بازیگر را انتخاب کرد!

اصلا این ها مسائل مهم و یا غیرحرفه ای به شمار نمی رود! شما هم که همیشه عادت به انتخاب ستاره ها دارید؛ از همان داریوش «فریاد زیرآب» تا پورعرب و عرب نیا و دیگران.

بیخودی بازیگری را برای یک نقش انتخاب نمی کنم و ستاره هایی که کار کردم همیشه به نقش می خورند، مثلا بهروز وثوقی و بهمن مفید فیلم «نفس بریده» چقدر متفاوت است.

اتفاقا چند شب پیش فیلم «نفس بریده» را داشتم تماشا می کردم و جالب بود که در سال 59 این فیلم توانست اکران شود.

دیگر اکرانش به انقلاب خورده بود. سال 56 بهروز زیاد بازی نمی کرد و فقط 2 فیلم کار کرد و «سوته دلان» و «نفس بریده» را بازی کرد.

با همه حرف هایی که زدیم، شرایط آینده سینما را امیدوارانه می بینید؟

شرایط آینده سینما نامشخص است. چون به مسائل سیاسی و اقتصادی کشور بستگی دارد. شرایط امروز باثبات نیست. مردم انتظاراتی که داشتند برآورده نشد و به نظرشان می رسید بعد از برجام شرایط عوض می شود. شاید هم اشتباه برداشت کرده بودند. همین زلزله اخیر خیلی چیزها را مشخص کرد که انگار مردم مرتب دارند اعتمادشان را از دست می دهند. من دوست دارم در سینما فیلم دلخواهم را بسازم. البته می دانم عده ای فقط می خواهند هر جور شده بسازند و سریع اکران کنند. تازگی ها هم که مد شده همه سینما دارند و 2 ماهه فیلم را می سازند و اکران می کنند و این همه فیلم پشت خط مانده و هیچ اهمیتی ندارد. الان که از آمریکا برگشتم فهمیدم فیلمی اکران شده به نام «آینه بغل» که تعجب کردم در این فاصله چطور با این سرعت ساخته و اکران شد.

با شوراهای صنفی همه ناممکن ها ممکن می شود آقای الوند!

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5106/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو