نگاهی به فیلم «دریا و ماهی پرنده» ساخته مهرداد غفارزاده به بهانه اکران در گروه سینمایی «هنر و تجربه»

قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت
calendar یکشنبه 12 آذر 1396 در 13:28
آینه نیوز: «دریا»، «ماهی» و «پرنده» واژه هایی همدلانه برای فیلمی است که شخصیت اصلی و عناصرش نفس رهایی دارد و نمایش عکسی از «آنتوان» در «چهارصد ضربه» ی تروفو و تصویری از نقاشی «بنکسی»، شوق سفر به آینه خیال را در گهواره ذهن فیلمساز هویدا می سازد. از سویی نگارش نقد برای فیلمِ فیلمسازی که سال ها با نگاهش آشنا هستم قدری دشوار می نماید هر چند با دومین فیلم «مهرداد غفارزاده» برخلاف «گیرنده»اش ساز هم کوکی دارم و این خاطرپسندی از همان نگاه نخست و پیش از جشنواره سی و سوم فجر و در دفتر فیلمساز به دل نشست...

آینه نیوز- مرتضی اسماعیل ‌دوست: «دریا»، «ماهی» و «پرنده» واژه هایی همدلانه برای فیلمی است که شخصیت اصلی و عناصرش نفس رهایی دارد و نمایش عکسی از «آنتوان» در «چهارصد ضربه» ی تروفو و تصویری از نقاشی «بنکسی»، شوق سفر به آینه خیال را در گهواره ذهن فیلمساز هویدا می سازد. از سویی نگارش نقد برای فیلمِ فیلمسازی که سال ها با نگاهش آشنا هستم قدری دشوار می نماید هر چند با دومین فیلم «مهرداد غفارزاده» برخلاف «گیرنده»اش ساز هم کوکی دارم و این خاطرپسندی از همان نگاه نخست و پیش از جشنواره سی و سوم فجر و در دفتر فیلمساز به دل نشست.

اگر چه نیک می دانم که «نقادی» باید مسیری فراتر از نشاندن تیترهای «خوب» یا «بد» در منظر مصرف طلبِ مخاطب باشد و منتهی به تفسیر و تحلیل عناصر درونی اثر گردد و با وجود این که همیشه این قلم سعی داشته تا نگاهی نقادانه از منظر دانسته‌ های سینمایی را آینه‌ افروز واژگان به کرسی درآمده در صفحات نماید و سوژه ‌ای چون فیلمساز را از جهان ابژه ‌ای چون اثر دور سازد، اما گاه این پنداشت چنان در واقعیت به موجودیتی مشترک در می آید که اگر بخواهی هم نمی ‌توانی جدایشان سازی. فیلم دوم «مهرداد غفارزاده» نیز برایم چنین است چرا که می دانم خیال پردازی «دریا و ماهی پرنده» با آن فرم دلنشین بصری از جهان ذهنی مردی بیرون می ‌زند که در گذشته‌ ای دور و دراز، آثاری داستانی را به خلق روایتی شیرین درآورد و نگاهش به روزگار همچون خوانش داستانی شاعرانه می ‌ماند.

 شاید کمی خاطره بازی وسط معرکه ی نقادی شیرین بنماید تا عنوان سازم آغاز آشنایی ام با کارگردان فیلمی که این روزها در گروه «هنر و تجربه» شنا می کند. اولین تصویر از مهرداد غفارزاده در ذهنم از جلسات داستان‌ خوانی و مشاهده عکسی در مسجد معروف جوادالائمه(ع) شکل گرفت؛ تصویری دور و همنشین با جوانانی که بسیاری شان به عالمی زیباتر پرواز گشوده اند. و بعدها آشنایی با فیلمسازی که پیشتر سابقه ژورنالیستی داشت، در جلسات داستانی شکلی زنده تر یافت. از این رو تماشای شاعرانگی «دریا و ماهی پرنده»، پژواک قصه دوری است که روحم را از جهان خشک و بی‌ عشق امروزی به آن سوی منظره‌ ای نیلگون از آسمانی رویایی می‌ برد؛ جایی که رویای داستان در جانم شکوفه داشت و فصل‌ های زندگی با بوم رنگی جلوه یافته از تخیل به قاب رویا متصل بود.

اما در فیلم «دریا و ماهی پرنده» با سویه‌ ای دور از جهان روایی فیلم «گیرنده» مواجه می ‌شویم تا همسفر با اثری فرم‌ گرایانه و جهانی شاعرانه باشیم که تصاویر در آن همچون زبانی قصه‌ گو عمل می ‌کند. فیلم، سرشار از قاب‌ های زیبایی است که در سیاهی سرنوشت نوجوانانی بزهکار، جلوه ‌ای دیگرگون می‌ یابد و فیلمساز با هم‌ قرینگی جهان کنونی این کودکانِ رنج‌ دیده و فضایی آرزومندانه از قاب ‌هایی انتزاعی به ترکیب غمگسارانه ‌ای از حقیقت در برابر عنصر غایب خیال دست می ‌زند. فیلم «دریا و ماهی پرنده»، قصه ‌ای است از روزگار در حال گذر نوجوانان بزهکار در کانون اصلاح و تربیت که با ورود «احسان»؛ میهمان جدید این دارالتادیب که پسری است ناشنوا، روایت به سمت تابش رنگ بر چهره غریب دقایق پیش می ‌رود تا شازده کوچولوی غم پاره ‌های کودکانه همچون شهریار داستان سنت اگزوپری به دنبال اخترکی باشد که سال ‌ها پیش در سفری رویاگونه دیده بود و از این منظر، فیلمساز به دنبال قاب ‌هایی آرزومندانه از «احسان» در دل امواج آبی دریا روان می شود و فیلم در دقایقی به فضایی سورئالیستی گرایش می ‌یابد تا با نمایش انیمیشن و با توجه به روایتی کودکانه از دالان صادقانه ی نقاشی به قلب روایتی تلخ نزدیک شویم. جایی که پدر «احسان» براساس صید غیرقانونی ماهی کارش را از دست داده و «احسان» نیز با توجه به فروش غیرمجاز فیلم بازداشت و به کانون مراقبت‌ های کودکان منتقل شده است.

در این میان اشاراتی زیبا در لایه ‌ای پرمعنا از حکایتی ظریف صورت می‌ گیرد. آنجا که حرفه پدر در ارتباط با دریا و صید ماهی قلمداد شده و این نگاه، ارجاعی به نقاشی‌ های پسر در داخل بازداشتگاه می یابد که غالب آن به شکل ماهی است و از طرفی نشانه فوق می ‌تواند به قلمروی امیدِ نهفته در قلب پیرمرد داستان همینگوی در کتاب «پیرمرد و دریا» نزدیک شود. از نگره‌ ای دیگر سو می ‌توان به حرفه فروشندگی فیلم نزد «احسان» اشاره داشت که همانند عرضه ‌کننده تصاویری رویاگون و به دور از عالم واقع تعبیر می شود و دعوت به تماشای صورتی دیگر از احوال زیستن به مردم می کند. از این رو نگرش ایجازی به اشیا و اشکال و گریز به جهانی دور از روایت زبانی، فیلم را به موقعیتی امپرسیونیستی و بیانی تصویری لحظه ها نزدیک می سازد و کارگردان نیز به زیبایی، شخصیت اصلی فیلم را نوجوانی ناشنوا قرار می دهد تا هم مسیر روایت را به داستانی تصویری به جای واحدی زبانی برساند و هم به چالشی فلسفی از این منظر گرایش یابد که تنها کسی که در جمع می‌ تواند به کشف حقیقتی فرازمینی و بُعدی آن سویی دست یابد، موجودی است که توان برقراری ارتباط کلامی با دیگران را ندارد و از این منظر فاصله‌ ای دور از آدمیان گرفته است. فیلم «دریا و ماهی پرنده» در ارجاع به ذهنیت نقاش ‌گونه ی «احسان»، به سمت موقعیت نمایی گرافیکی رفته و ترکیب رویا آفرینی انیمیشن با رئالیسم غمناک شخصیت ها در کانون اصلاح و تربیت، به ‌خوبی در هم تلفیق می ‌شود. همچنین تداوم نماها و کادربندی ‌هایی زیبایی‌ شناسانه در اثر و استفاده دلهره ‌آمیز از صدا در تبیین هیاهوی روزگار به‌ خوبی در خدمت روایت قرار گرفته است. از تطابق هوشمندانه فرم با روایت در فیلم می ‌توان به نمونه ‌ای اثربخش اشاره داشت که در سکانسی که وارد دنیای ترسیم‌ شده نقاشی می‌ شویم، فضای صوتی به کل از میان می رود که به مانند پای نهادن به سیاره ‌ای دیگر از زیستن به شمار می ‌رود.

از طرفی نشانه‌ های سینمایی ارزنده‌ ای در راستای شخصیت ‌شناسی کاراکتر و با نگاهی تصویری می ‌توان برشمرد که از جمله ثبت نقاشی خرگوش، ماهی و بادکنک بر دیوارهای کانون است که همه اشاراتی به احوال رهایی ‌بخش «احسان» از این تنگنای بی ‌رنگ دارد و آنگاه که به تعداد کودکانِ دربند، خرگوش ‌هایی به نقاشی درمی ‌آید، می ‌توان این نگره را به کل تعمیم داد. مهرداد غفارزاده با وجودی که از دنیای داستان ‌نویسی شروع کرد و اولین داستانش را با نام «پاسداری» سال ها پیش به چاپ رساند، در «دریا و ماهی پرنده» به سمت فضایی فرم‌ گرایانه در روایت می رود و توجه خود را به ترسیم ساختاری شاعرانه در مواجهه با رخدادی دهشتناک چون بزهکاری معطوف می سازد، چرا که شخصیت‌ های نوجوان و داستانی شاعرانه نیازمند مدادی است نقاشانه بر دیوارهای حیات تا به دنبال ردپایی از بوی گل سرخ همچون شازده کوچولو باشیم، با این تفاوت که پسرکِ دلتنگ قصه ی غفارزاده، عشق خود را نه در روی زمین بلکه در بی ‌کرانه گی دریا جست ‌و جو می ‌کند و دیوارها نیز نمی ‌تواند مانع از عطر طعم دریا بر مشام مسافر رویا باشد. 

فیلم «دریا و ماهی پرنده»، ارجاعات بسیاری به جهان فیلم ‌هایی دوست ‌داشتنی دارد. آنگاه که می‌ توان ردپای «چهارصد ضربه» را در زمینش یافت و به تماشای پوسترهای نقش ‌بسته بر دیوارهای خیال ‌انگیز سینما چشم دوخت که نشانی از «پدرخوانده»ی فوردکاپولا و نیز «اولیور توئیست» پولانسکی دارد و البته تصویری تابناک از چاپلین را بر صفحه نمایان می‌ سازد که با دیالوگ «من سرورم» به تبلوری همسان با ترنم خیال کودکان دارالتادیب اشاره دارد. با این همه «دریا و ماهی پرنده» در دقایقی به دام روایتی بی‌ هویت از بافت شکل ‌یافته خود می افتد و اسیر شعارگرایی می شود، چنان که با حضور بازرسی بی‌ نشان در کاراکتری با نام «کاظمی»، از پیچش روایی خود خارج می ‌شود و به سمت تن دادن به بازی بی ‌کارکردی در تنه اصلی فیلمنامه می‌ رود؛ نگاهی کاریکاتورگونه از فضایی رئالیستی که یادآور گم گشتگی فیلمی چون «گیرنده» می باشد.

با این وجود «دریا و ماهی پرنده» طنین آوازی شورانگیز در متن سرنوشتی شوم است که در این پژواک رهایی از سوی «احسان»، کارگردان مبادرت به خلق جهانی انتزاعی می‌ کند، به نحوی که غلبه رویا بر واقعیت در سکانس‌ های پی در پی به سمتی است که تصور می ‌شود با شخصیتی انتزاعی مواجهیم و بر این منظر، اثر مشابهت‌ های بسیاری به فیلم «نوازنده پیانو بر اقیانوس» ساخته جوزپه تورناتوره دارد که در آنجا نیز دغدغه رویا با دریا به قاب‌ هایی هویت ‌بخش می رسید. در فیلم دوم غفارزاده، قدرت القایی در تصاویر سینمایی به‌ درستی صورت یافته و از این رو می ‌توان همراه با نقش و نگارهای سخنگوی راوی به حرکت درآمد و به طعم خوش رهایی از این زمین دامنگیر دل بست و همصدا با ساز پریوش دریا به نوا درآورد جهانی دیگر را. آنجا که هیچ محصوریتی از بابت الزامات دنیوی صورت نمی‌ گیرد و از این منظر می ‌توان حتی در کنار تنگنای سلول نیز به سرودی از سرزمین عشق رسید. «دریا و ماهی پرنده» ما را به جهانی مملو از شاعرانگی با قلم تصویر می‌ رساند و در این میان جایگاه فیلمبرداری شایسته چون مرتضی غفوری نیز محفوظ است. همچنین نقش‌آفرینی ارزنده کودکانی نابازیگر و بویژه بازیگر ناشنوای نقش «احسان» و البته نادر فلاح نیز قابل توجه است.

فیلم «دریا و ماهی پرنده»، روایتی دلربا از فضایی تنگ و تاریک دارد و در پایان این بادها هستند که کاغذهای نقاشی را به جهانی دیگر پرواز می ‌دهند، به سوی آسمانی که گهواره‌ اش دریاست و دلش همچون «احسان»، به ماهی پرنده ای خوش است. دلی که داغ دارد و به جایی غیر از «رویا» نمی‌ توان وصلش کرد. چرا که پشت دیوار، دریاهایی است که به قول «سهراب» می توان شهری دیگر در آن جست.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/5041/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو