نقد نمایش «اعتراف» به کارگردانی شهاب حسینی

کیوکیو بنگ بنگ!

کیوکیو بنگ بنگ!
calendar سه شنبه 07 شهريور 1396 در 17:05
آینه نیوز: مرتضی اسماعیل دوست: جدا از عدم وجود کشمکش دراماتیک و فقدان ضرباهنگ تراژیک کنش، نوع کارکرد وسایل صحنه و ارتباطش با فضا و جهان بازیگر در نمایش «اعتراف» به کل دچار پارگی است و در این نمایش طولانی هیچ گونه کنش صعودی از مواجهات قاتل جوان با کشیش پیر رخ نمی نماید...

سرویس تئاتر «آینه نیوز»-مرتضی اسماعیل دوست: صندلی های اضافه بر گنجایش سالن بزرگ تئاتر شهر در راهروی کناری قرار می گیرد. همه بسیج شده اند تا نجات تئاتر کشور توسط بازیگر جهانی سینمای ایران به وقوع بپیوندد! نمایش «اعتراف» آغاز می شود و اولین سوراخ این هیاهو بروز می یابد، هنگامی که صدای بازیگر نمایش به دلیل معضل صدابرداری و به کارگیری موسیقی پُرحجم و ناتوانی بازیگر تنها از طریق درک پانتومیم قابل تشخیص است. ستاره سینما با کلاهی بر سر در نقش یک قاتل وارد صحنه می شود و هیبت و نگاهی مضحک در بن بست بازی اش قابل ردیابی است. اما مگر برای تماشاگر پُرشور داخل سالن چنین ایراداتی محلی از توجه دارد؟! آن ها برای تماشای فصل تازه ای از سریال محبوبشان آمده اند و چه توفیقی بهتر از این که روح «بزرگ آقای دیوان سالار» هم در تئاتر پیر شهر حلول یافته تا در کنار «قباد» شبی به یادماندنی را برایشان رقم بزند. و این جا است که تراژدی نه در روند نمایش شهاب حسینی بلکه بر نوع مواجهه ی مخاطب با جهان تئاتر رخ می نماید!

نمایش «اعتراف»، اعتراف جوانی است نزد کشیش پیر شهر مبنی بر قتل هایی که طی سالیان مختلف صورت داده است و البته همراه با اتفاقی ویژه درباره قتلی که قرار است در شب قرار رخ دهد و مقتول کسی نیست جز کشیش که در انتهای نمایش مشخص می شود پدرِ مرد معترف است. پدری که روزگاری دور دائم الخمر و لاابالی بود و موجب مرگ همسرش و آوارگی و تباهی پسرش شد. پسری که در کنار کشیش به یادآوری قتل هایش می پردازد و کارگردان با تبدیل صحنه نمایش به شکل پلکانی به بازسازی قتل های جوان نزد تماشاگر دست می زند، اما چگونگی ارائه اعتراف بیشتر از این که مبتنی بر فرمی دراماتیک باشد، به صحنه ای برای نمایش بازی کودکانه جوانِ قاتل تبدیل می شود تا هفت تیر به دست مرتب ترقه بازی کند! چرا که بازیگر و کارگردان نمایش گمان بر این می نهد که با هفت تیرکشی ها و شلیک صداها می توان موجب ایجاد فضایی وحشت زا از رخدادهای به وقوع پیوسته شد. اما این انگاره خارج از قاعده پذیرش همچون بخش فلسفه نمای اثر است، جایی که شهاب حسینی در نقش قاتل در کنار علی نصیریان به عنوان کشیشی با سابقه ی خلافکاری دم از تقابل جبر و اختیار می زند و مهار ظلمت توسط خداوندگار را به نقد در می آورد. اما بازیگری که مدعی نجات تئاتر ایران است، همانند فیلم شلخته «ساکن طبقه وسط»ش که در سینما کارگردانی کرد، نمی داند که گام نهادن در جهان فلسفه و یا پرداخت فضایی روانکاوانه با ادابازی و ژست روشنفکری حادث نمی شود و نیاز به غوطه خوردن در اندیشه ای پایدار و مستحکم است.

نمایشِ «اعتراف» شهاب حسینی فاقد بافت نمایشی است و جدا از چند حکایت سراسیمه حال از قتل های انجام یافته و نیافته از سوی جوان که طی اجرایی بی هویت ارائه می شود، همراه با ساختاری ایستا است که همانند آثار رادیویی تنها می خواهد حرف بزند، در حالی که میزانسن و نیز فضای صحنه هیچ کارکردی در طول نمایش نمی یابد و با یک طراحی صحنه عظیم مواجه ایم که تنها می خواهد ژست ابهت در نگاه مخاطب بیابد. در حالی که اگر اندک خلاقیتی در نزد سازنده باقی بود، داستانِ به سریال درآمده ی «برد میرمن» قابلیت پرداختی معمایی از مواجهه ی یک قاتل و یک کشیش و یا کنشی روانکاوانه از چرایی خلق یک قاتل به دلیل ناهمگونی جغرافیای زیست را دارا بود. برای نمایان سازی یک نمونه موفق سینمایی از داستانی هم مرز و همنام با چنین نمایشی می توان به فیلم جدید «اعتراف» (The Confession) محصول ایتالیا و فرانسه اشاره داشت که مهجور اما ساختارمند می باشد و درباره اعتراف یک بانکدار قدرتمند نزد یک کشیش پیش از انجام خودکشی است. در آن فیلم شاهد درامی مبتنی بر کشمکش روحی شخصیت ها هستیم اما در نمایش شهاب حسینی نه ساختارِ صحنه قابلیت طرح داستانی رازآلود را فراهم می سازد و نه الگوی کنش به درستی می تواند مخاطب را وارد عقده های تولید شده در پسر توسط پدر نماید. در «اعتراف» به تکرار شاهد روایتی مبتنی بر تک گویی و دیالوگ هستیم و نه دقتی در توالی ماجراهای پیرنگ صورت می گیرد و نه درام از قواعد تصویری و وسایل صحنه برای خلق تنش و یا تعلیق، بهره ای بایسته می یابد تا در انتها به راحتی راز پسر مبنی بر اراده برای کشتن پدر باز شود.

نقل است که فردریش دورنمات در تفاوت تئاتری بودن و یا نبودن اثری اشاره به نوشیدن قهوه توسط 2 نفر می کند که به خودی خود اهمیتی ندارد اما هنگامی که دریافته شود که فنجان های قهوه، آغشته به سم می باشد آنگاه وارد چرخه نمایش خواهیم شد. نمایش «اعتراف» شهاب حسینی به دلیل عدم درک سازنده اش از معماری درام، تنها به یک خلوتکده 2 نفره جهت بیان خاطرات تقلیل می یابد و اگر چه مخاطب ناآشنا با مفاهیم دراماتورژی را مجذوب زیبایی داستانش می کند اما نمی تواند با زبان نمایش به خوانش درست صحنه دست یابد. کارگردان نمایش «اعتراف» از تم «جست جو برای یافتن حقیقت» در اثر خود یاد می کند اما دم زدن از چنین ادعاهایی نیازمند درک سازنده از جوهره زبانی متناسب با داستان است. ساختاری که در «اعتراف» همراه با گسست می باشد و نمی تواند از طریق اجرایی معنادار به راززدایی از چرایی رفتار شخصیت بپردازد و به معجونی مکانیکی از نمایش رخدادهایی غریب با هسته اصلی درام تبدیل شده است. این در حالی است که رمزگشایی متن از طریق ترکیب نظام های اجرا به عهده کارگردان است. اصول سازماندهی فضا و چگونگی بهره مندی از عناصر کلامی و غیرکلامی همچون نور، صدا، فضا و حرکت در اثر نمایشی راهی برای رسیدن به اجرایی نظام مند و بیانگر خواهد بود. در حالی که «اعتراف» با اجرایی خام دستانه از اتفاقات به شکل پیاپی و بدون توجه به ابعاد دراماتیک از هرگونه استراتژی تقسیم و زمان دهی برای انتقال داده های متن به تماشاگر دور مانده است و این در حالی است که زمان عنصر مهمی در ساختار پیرنگ است.

شهاب حسینی جدا از هرگونه توفیق در اجرایی ساختارمند، یکی از بدترین بازی های دسته جمعی را در «اعتراف» رقم می زند. چرا که اصولا با متنی مواجه ایم که نه هدف مشخصی برای نمایان سازی رفتارها دارد و نه می تواند بحران را در شکلی دراماتیک بروز دهد و عدم وجود فرمی بافت گونه در نهایت راهی به جز بیراهه در اجرا باقی نمی گذارد، در حالی که طبق تعریف برشتی، بافت به مثابه ی ماهیت یک اثر خواهد بود. اما گویی شهاب حسینی به همراه دوستانش تنها مجذوب داستان «اعتراف» شده و به خیال خود با ترجمه متن و به کارگیری دکوری عظیم به سرمنزل مقصود رهنمون خواهد شد، در حالی که جدا از عدم وجود کشمکش دراماتیک و فقدان ضرباهنگ تراژیک کنش، نوع کارکرد وسایل صحنه و ارتباطش با فضا و جهان بازیگر در نمایش «اعتراف» به کل دچار پارگی است و در این نمایش طولانی هیچ گونه کنش صعودی از مواجهات قاتل جوان با کشیش پیر رخ نمی نماید.

«اعتراف» شهاب حسینی نه در قید جهانِ روانکاوانه «اعتراف» لئو تولستوی مبنی بر تاملات زیست وی و مواجهات اعتقادی اش می باشد و نه گم گشتگی ولگردِ داستان «اعتراف» جک لندن را در چهره ی فنا شده قاتل نمایش شهاب حسینی می توان دید. نه می توان چرایی شرارت پسر را در دایره ای از طرد شدن توسط پدر یافت و نه می توان دلیل مشخصی از قتل هایش را در حوزه روانکاوی سنجید که مبتنی بر کشتنی با لذت درنده خویی است و یا در جهت انتقام از سرنوشتی سیاه بوده و یا همچون «هفت» اندرو کوین واکر در راستای وظیفه خداوندی است که قاتل بر خود نهاده تا گناهکاران بر روی زمین را از میان بردارد. از سویی نمی توان بر مبنای رهیافت یونگ به خصایص متضاد در درون فرد نزدیک شد. نمایش شهاب حسینی هیچ مبنای مشخصی از مواجهه قاتل و کشیش ارائه نمی دهد و از این رو نه دعوتی برای «اعتراف» بلکه صحنه ای آراسته به هیاهو است، در حالی که برای نمونه ای قابل ارزش می توان به «گالیله» برشت اشاره داشت که به جای خلق اتفاقات مهیج در صحنه توبه گالیله به سراغ کنشی درونی در هسته ای ساختارمند رفته است یا در «آواز خوان طاس» یونسکو، روایتی مبتنی بر فرمی دایره وار از زمان حال به گذشته نمایان است اما «اعتراف» فاقد هرگونه معماری داستان گویی داراماتیک بوده و وقایع به شکلی آشفته پشت هم بر سر مخاطب آوار می شود.

دراماتورژی در «اعتراف» به کل غایب است و نویسنده توان این را ندارد تا سخن گوی واژه ها باشد و به جای پیوندهای دیالکتیک، به ارائه مجموعه ای از اتفاقات بی ربط به طریقی همچون تندخوانی متن نمایشنامه می پردازد تا مخاطب نتواند از طریق کشمکش های مبتنی بر حرکت، کاراکتر را در راستای بازگویی سرنوشت خود همراهی کند. از این رو نه می توان رمز هرمنوتیکی از پیگیری داستان قتل ها یافت و نه آیینه ای از کودکی دردمند قاتل امروز را تجسم ساخت؛ دردی که ریشه هایش درختی از انتقام با تنه ای کج و زخمی ساخته است، در حالی که فروید، نگاه «هملت» را در نمایشنامه شکسپیر دلالت بر تردید وی مبنی بر انجام انتقام تعریف می کند که گاه راهی به جز سرشت شخصیت بر جای نمی گذارد.

از این رو امثال شهاب حسینی که با ادعاهای بزرگی گام به صحنه می گذارند باید بدانند که تئاتر همانند حوزه فکری روانکاوی و یا جهان فلسفه نیاز به یک «بس تفسیر» دارد تا موجب گشایش ابهامات ذهنی مخاطب در مواجهه با شخصیت هایی باشد که رازآلودند و این نیازمند خوانش درست متن اولیه، دقت در توالی ماجراهای پیرنگ، نظام مندی ساختار نمایش، معماری درست فضا و گره گشایی منطقی از داستان است تا «اعتراف»، صحنه ای برای بروز عریانی لحظه هایی پنهان از چالش های زندگی مقابل چشمان مخاطب باشد، نه بهانه ای برای نمایش ژست هایی تهی از معنا که عاریه به بزک دوزک کردن ها است.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/3459/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو