بررسی آثار آلمانی «سهراب شهید ثالث» به بهانه نمایش در سینماتک موزه هنرهای معاصر تهران

درخشش یک روز پاییزی

درخشش یک روز پاییزی
calendar یکشنبه 06 فروردين 1396 در 09:10
در مطلب پیش رو به نقد و تحلیل 9 اثر آلمانی سهراب شهید ثالث به بهانه نمایش در سینماتک موزه هنرهای معاصر تهران پرداختم تا قدری بیشتر با فیلمساز مهجور ایرانی روبرو شویم.

سرویس سینمایی «آینه نیوز»- مرتضی اسماعیل دوست: در بررسی تاریخ سینمای ایران به لحاظ شکل گیری «جریان سینمایی» نمی توان از نام «سهراب شهید ثالث» به راحتی گذر کرد. موقعیت این نویسنده و کارگردان برجسته از بابت چند اثر شناخته شده در ایران همچون «یک اتفاق ساده»، «طبیعت بی جان»، «در غربت»، «خاطرات یک عاشق» و «اتوپیا» نمی باشد که در فضای رسانه ای و به ظاهر منتقدانه با تعابیری چون سرد و کند و سیاه نما و از این دست اطلاق های بی پشتوانه از تحلیل شناخته می شود، بلکه به پشتوانه سهم ساخت نگره ای نوین در دل سینمای متروک و مفلوک سینمای پیش از انقلاب است. اگر چه تبیین چنین ادعایی مبنی بر مدیون بودن سینمای متفاوت ایران به فیلمساز ترک وطن کرده ای چون سهراب نیاز به یادداشت و فرصتی مفصل تر دارد اما همین اندازه بس که نوع نگره فیلمسازی سهراب مبنی بر نزدیک کردن جهان درام به جهان واقعیت در آثار بسیاری از بزرگان و سینماگران معتبر بین المللی ایران قابل دریافت می باشد. نمایش 9 اثر آلمانی سهراب شهید ثالث که برای نخستین بار در ایران به همت سینماتک موزه هنرهای معاصر تهران به اکران درآمد، فرصت مناسبی بود تا جهان چند بُعدی این فیلمساز گمنام و ناشناخته قدری بیشتر برای علاقمندان به سینمای جدی روشن شود. اما آن چه مایه تعجب و بیشتر حسرت از حضور در شب های فیلم سهراب شهید ثالث تحت عنوان «نوستالژی برای جایی دیگر» شد، غیبت بسیاری از هنرمندان و منتقدان در این اکران ها بود و این نکته شگفت انگیز را باز برایم پرسش ساخت که چگونه می شود که سینماگر و منتقدی که علاقمند به الصاق چنین عناوینی برای خود است بدون تامل و توجه و پیگیری آثار مختلف هنری اعم از فیلم های شاخص سینمایی و آثار نمایشی و موسیقایی و تجسمی می تواند صاحب نظرگاهی گرم جهت تابش اندیشه از طریق تصویر یا قلم برای مخاطبان شود؟! در ادامه به 9 فیلم ساخته شده توسط سهراب شهید ثالث در سینمای آلمان نگاهی اجمالی خواهم افکند که همین اندک هم در میان شورستان مطالب برای سهرابِ مهجورمانده می تواند همچو سبزینه ای باشد.

«درخت بید» محصول سال 1984
مهم ترین نکته ای که از تماشای آثار آلمانی سهراب شهید ثالث دریافت کردم؛ توجه کارگردان و فیلمبردار به تعیین اندازه کادر تصویر برای نمایش در سینما است. در واقع در عمده آثار شهید ثالث به جای کادر مستطیلی از کادر مربع استفاده می شود و این نکته ای مغفول مانده در بررسی فیلم های شهید ثالث بوده و راز غریبگی و اثر بخشی جهان نگاهی است که در آثارش قابل ردیابی است. خاطرم می آید سال ها پیش فیلمی کلاسی با نام «فاصله ها» برای ارائه به استاد ساخته بودم و به دلیل فضای متفاوت داستانی که درباره جهان در هراس مانده و فاصله مند انسان ها از یکدیگر بود، به شکلی تعمدی در بخشی از سکانس ها برای القای تنهایی بیشتر شخصیت ها حجم زیادی از قاب را در اختیار فضای پیرامون قرار داده و شخصیت را در گوشه ای از تصویر به عنوان موجودی بیگانه با فضا نمایان ساختم. هنگامی که این فیلم را به جناب استاد ارائه دادم بدون درک فضای درونی حاکم بر تصویر برای انتخاب کادربندی ها سعی داشت براساس یکسری الگوهای ثابت، فیلم ساخته شده ام را دارای اشکال بداند. آن تصور فسیلی همانند نگاه برخی از سینماگران و منتقدان داخلی است که سینما را تنها از یک منظر و تحت زاویه نگاه خود می پندارند؛ موضوعی که اگر به شکلی جدی تر به آن بنگریم، دلایل سفر فیلمسازی مانند شهید ثالث را از همین مسیر می توانیم دریابیم که در صورت حضور در نگاه محصورمانده سینمای پیش از انقلاب، قادر به چشیدن لذت تجربه گرایی در سینمای مورد علاقه اش نبود. فیلم «درخت بید» با قاب های استادانه «رامین مولایی»؛ فیلمبردار عمده ی آثار شهید ثالث که حتی مهجورمانده تر از سهراب است، مخاطب را به درون غاری سرشار از خیال و آرزو و جنون و سرخوشی و زندگی و مرگ می برد. پیرمردی تنها در دشتی بزرگ که تنها فعالیت روزانه اش ماهیگیری است و روزی شاهد قتلی شده و روال ثابت زندگی اش دچار چرخه ای ناهموار می شود. شهید ثالث پیرو علاقه ای وافر به چخوف ضمن برداشت از داستان کوتاه «متهم» از این نویسنده، جهانی مختص به خود می سازد. نکته قابل توجه در این فیلم برای من که شیفته آثار بلاتار هستم، تشابه نماهایی از فیلم «اسب تورین»؛ آخرین ساخته این فیلمساز گزیده کار مجارستانی با نماهایی از فیلم «درخت بید» است که 27 سال پیش از آن فیلم ساخته شده بود و این مساله به دور از هرگونه اتهام زنی! به فیلمساز محبوبم تنها نمونه ای از استعدادهای کشف نشده فیلمساز خلاق ایرانی است. شهید ثالث در فیلم «درخت بید» با نشانه گذاری های درست روایی و دوربینی هدفمند اثری گروتسک از موقعیتی همراه با سوء تفاهم می سازد که بارها تماشایش لذت بخش خواهد بود.

«هانس جوانی از آلمان» محصول سال 1985
آن کادر مربعی شکل عنوان شده در سطور قبل در فیلم «هانس جوانی از آلمان» به تمامی خود را نشان می دهد و شخصیت متروک و غریبه ای می سازد که در پرده بزرگ سینما می توان جهان ایزوله شده اش را به خوبی لمس کرد. هنگامی که ساختمان های بلند و فضای جنگ زده و آدم هایی ویران به همراهی تصاویر سیاه و سفید چنان حرارتی از فضا، شخصیت و موقعیت می سازد که 148 دقیقه از زمان فیلم را درنمی یابی و همچون مسخ شده ای مقابل اثر شگرف شهید ثالث و تصاویر ماهرانه رامین مولایی قرار می گیری. فیلمی که می توان تاثیر سینمای نئورئالیسم ایتالیا بالاخص آثار ویتوریو دسیکا و لوکینو ویسکونتی را در آن یافت و شهید ثالث از طریق همین مکتب سینمایی توانسته به خوبی فضای تاریک و رخوت بار ماه های پایانی جنگ جهانی دوم و موضوعاتی سیاسی چون نژاد پرستی را در ساختاری مشاهده گرایانه نمایان سازد.
«فرزند خوانده ی ویرانگر» محصول 1987
شهید ثالث در این فیلم به دلیل داستانی متفاوت به تغییراتی در شیوه فیلمبرداری و انتخاب فیلمبردارش دست زد و به درستی از شیوه رنگی برای فیلمبرداری استفاده کرد. داستانی معمولی درباره فرزندخواندگی دختربچه ای به نام «گابی» توسط مرد و زنی میانسال که بچه آن ها را «عمو هرمان» و «عمه لوییزه» صدا می زند. فیلمنامه کم نظیر یورگن برست و اجرای خلاقانه شهید ثالث، ایده ای ساده را تبدیل به یکی از مهم ترین ساخته های این فیلمساز و اثری قابل تامل ساخته است. فیلمی که به دور از سانتی مانتالیسم مرتبط با این گونه آثار خانوادگی و فارغ از شعارزدگی مرسوم از شکاف درون خانواده سخن گفته و مخاطب را درگیر پازلی معمایی از ارتباط میان کودک و زنی در حسرتِ کودکی می سازد. شهید ثالث با ظرافت تمام مخاطب را از روایتی ملودرام به نمایه ای روانکاوانه با تامل بر سویه های تاریک وجود آدمی برده و در نهایت لایه ای متفاوت از درون انسان را برای مخاطب می شکافد. مرد و زنی که در جهانی منطبق بر قواعدی کدگذاری شده سال ها خو گرفته اند و دختربچه ای تاره وارد با تن ندادن به چنین حصاری، روان آن ها و به خصوص مادر را به چالش کشیده و موجب طغیان در وجود زن می شود. این وجه فیلم برایم یادآور فیلم «Dogtooth» ساخته یورگوس لانتیموس بوده که داستانش درباره زندان ساخته شده توسط پدری برای فرزندانش می باشد. از سویی در فیلم «فرزند خوانده ی ویرانگر» ارتباط میان دختربچه و زنی که او را به فرزندی قبول کرده است، همانند ارتباط «ترلکوفسکی» با همزادی چون «سیمون شول» در رمان «مستاجر» نوشته رولان توپور است و شهید ثالث باز هم به شکلی غیرمستقیم از طریق نشانه هایی همچون تصاویر در هم تنیده شده از «گابی» و «لوییزه» به زیبایی این لایه روانشناختی را از مقدمه به شکلی بسط یافته نمایان می سازد.
«نظم» محصول سال 1980
یکی دیگر از آثار شاخص شهید ثالث که نقدی بر جامعه اتوکشیده آلمان و به تعبیری گسترده تر نقد نظم نوین جهانی است؛ نظمی که در عالم سیاست سری به توتالیتاریسم داشته و در عرصه فرهنگ، اومانیسم را به جای می گذارد. فرم رادیکال شهید ثالث در «نظم»، این بار فارغ از لایه هایی در زیر متن به شکل واضحی به نمایش «تقابل فرد در برابر قاعده» دست زده و در دو سوم ابتدایی فیلم به شکلی منطقی از طریق ریتمی کاملا کند و دوربینی ساکن، حقیقت کشدار بودن جامعه ای پایبند به اندیشه مکانیکی را به تمامی در روان مخاطب منتقل می سازد و در بخش پایانی فیلم تقابل میان «هربرت» با محیط به اوج خود می رسد تا مردی که به توصیه همسرش در آسایشگاهی روانی برای دور شدن از جهانی مالیخولیایی بستری شده است در آن جا با نظم دیکته شده بیشتری مواجه شود. «دیزالو»های متعدد فیلم راهی برای نمایش خمودگی در جهان مُردگی است و موسیقی دلخراشی که از آرشه ویولن منتقل شده و همراه با سوز دردناکی است عمق هراس و وهم و غمناکی را نمایان می سازد. «هربرت»، نویسنده سرخورده فیلم «نظم» که برایم یادآور شخصیت «حمید هامون» در فیلم درخشان مهرجویی است نه یک روان پریش بوده و نه یک آنارشیسم فردگرا بر مبنای مکتب ماکس اشتیرنر آلمانی است؛ او بانگ بیدارباش در جامعه ای خواب زده سر می دهد؛ در جامعه ای که مراقبان پرستار با داروی بیهوشی به هر فریادی پایان می دهند! سکانس پایانی فیلم مکمل اولین سکانس «نظم» و در امتداد چرخه ای از جهان محتوم و رو به سکوت مردی است که همه او را دیوانه ی این جهان منظم می خوانند! سکانس پایانی فیلم «نظم» گویای فرجام «هربرت» است که با دور شدن دوربین از راهرویی منتهی به حضور «هربرت»، شاهد کوچک شدن تدریجی شخصیت و در نهایت محو شدنش می شویم.

«وقت بلوغ» محصول سال 1976
از اولین فیلم هایی که شهید ثالث پس از مهاجرت از ایران ساخت و هنوز ردپای فرم سینمای پیشین وی و ساخته ای چون «یک اتفاق ساده» را می توان در «وقت بلوغ» هم دید. اما در عین ارائه جهانی رخوت زده و فضایی سرد و موقعیت هایی تکرار شونده، مساله مهمی که به شکلی ظریف در این فیلم می توان در زیر متن اثر مشاهده کرد، نقد جامعه سرمایه داری است و «پول» مهم ترین عنصری است که به اشکال مختلف چهره اش را در این فیلم هویدا می سازد؛ از اینسرت های پول تا پس اندازهای پنهانی پسر و از حسرت دوچرخه ای برای خرید تا تهیه آذوقه توسط مادر که یکی را به دزدی و دیگری را به تن فروشی می رساند! «وقت بلوغ» درباره جهان پسربچه 9 ساله بی هویتی به نام «میشائیل» است که در محله ای فقیرنشین در برلین زندگی می کند. باز هم ردپای جهان داستانی چخوف؛ نویسنده مورد علاقه شهید ثالث را می توان در فیلم دید. فاصله شخصیت ها با دوربین؛ احاطه صدای بیرونی بر انزوا و سکوت درونی پرسوناژها، زیبایی شناسی حرکت دوربین همه در خدمت ساختار اثر قرار می گیرند. همچنین بحث زمان و تناسب میان زمان دراماتیک با زمان واقعی از جمله موارد دیگر در این فیلم سیاه و سفید و کم دیالوگ است.
«آخرین تابستان گرابه» محصول سال 1980
فیلمی که در حدود 3 ساعت و نیم طول می کشد و درباره‌ زندگی کریستین دیتریش گرابه؛ شاعر و فیلمنامه‌ نویس آلمانی است که در جامعه ادبی و هنری آلمان هم چندان شناخته شده نمی باشد اما شهید ثالث بر معنای جهان تفکری خود شخصیتی منزوی شده در جهانی بی باور و نویسنده ای منگنه شده در تنگنایی مادی گرایانه را به روایت درمی آورد. نویسنده ای مهجور که در میانه جدال میان «عصر گوته» و «عصر هاینریش هاینه» و در دوران رمانتیسیسم گیر افتاده و در پی جهانی از آنِ خود است. فیلمساز از چند سو به سراغ شخصیت «دیتریش گرابه» می رود. از سویی به نمایش زوال شخصیت می پردازد و از طرفی نقد جامعه اشرافی می کند. همچنین به بخشی از سوالی دست می زند که بسیاری از هنرمندان و از جمله «شهید ثالث» دارند که به راستی چه نسبتی می توان میان سرگرمی بودن اثر و پرداخت معنایی فراخ از هنر یافت؟ پاسخی که طی دیالوگ «دیتریش گرابه» به عنوان «هدف هنرمند از کشف» بیان می شود. از سویی فیلمساز نزاع و نزدیکی نظرگاه های ادیبان آلمانی را هم در این فیلم استوار ساخته است. در واقع «دیتریش گرابه» بهانه ای برای شهید ثالث برای طرح مباحثی از جهان فلسفی و مکاتب ادبی بوده است.
«گیرنده ناشناس» محصول 1982
شهید ثالث در فیلمنامه و اجرای کارگردانی خود شکلی متفاوت از فرم روایی را مطرح می کند و نشان می دهد که چگونه از طریق «فرم/ مقاله» می توان روایتی داستانی و جذاب آفرید. بدین گونه که از طریق نامه های یک زن و شوهر جدا شده و در حد فاصله ای میان «زندگی واقعی و زیستی خیالی» به داستان ارتباط زوجی جدا مانده از هم می رسیم. فیلمساز از طریق این روایت به شکلی گزنده به نقد «تخریب مهاجران» می پردازد و از همان ابتدا با مددگرفتن از نشانه هایی چون «دیوارنوشت» به خلق جهان غریبگی و تنگنای مهاجران در جامعه ای اروپایی می پردازد.
«تعطیلات طولانی لوته آیزنر» محصول سال 1979
باز هم شهید ثالث به دنبال اتوبیوگرافی شخصیتی رفته که به نحوی با جهان و شرایط زیست خود همخوانی دارد؛ «لوته آیزنر»، مورخ آلمانی که از بنیانگذارن سینماتک پاریس بوده است در این فیلم شناسنامه ای از خود و چگونگی رشدش در جامعه فرانسه به عنوان یک تبعیدی را شرح می دهد و این که در دوران اکسپرسیونیست‌ های آلمان چه اتفاقاتی رخ داده است. فیلم «تعطیلات طولانی لوته آیزنر» از طریق مرور زندگی «لوته» به دوران مختلف ادبی و هنری فرانسه و آلمان سرک می کشد و از طرفی حامل نظرات جالبی هم درباره نقد فیلم است؛ چنان که «لوته» به خاطره ای از پیشنهاد مجله «لوموند» مبنی بر نقد فیلم «تخم مار» برگمان اشاره داشته که با مخالفت وی مبنی بر این که از دوران دهه 20 برلین اطلاعی نداشته مواجه می شود. «لوته»، نقادی را راهی برای کشف زیبایی ها و فیلمسازان جوان دانسته و عنوان داشت که تنها 2 بار نقدی منفی برای فیلم ها نوشته است و اصولا برای فیلم هایی که دوست دارد نقد می نویسد.
«آنتوان چخوف یک زندگی» محصول سال 1981
شهید ثالث چنان ارادتی به نویسنده روس داشته که دوربین به دست به همراه دوست فیلمبردارش؛ رامین مولایی به سراغ محل زندگی آنتوان چخوف رفته و همراه با آرشیوی غنی از دست نوشته ها و نمایشنامه ها و داستان های نویسنده محبوبش سعی کرده پرتره ای از چخوف را نمایان سازد. نکته جالب توجه این که باز هم شهید ثالث از قوه خلاقه خود در روایت پردازی استفاده کرده و به جای انتخاب بازیگر به جای نویسنده واقعی یا انتخاب روایت های مختلفی چون دانای کل از روایت اول شخص استفاده کرده و از طریق ترکیب «صدایی ضبط شده و تصاویر آرشیوی»، شخصیتی عینیت یافته از موجودی غایب ساخته است.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/1789/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو