نقد آثار جشنواره سی و پنجم فیلم فجر

نفس های کشدار سیمرغ!

نفس های کشدار سیمرغ!
calendar چهارشنبه 20 بهمن 1395 در 12:29
مهم ترین موضوعی که واکنش های متعددی را در این روزها در پی داشت در خصوص داوری های رخ داده بود که اگر چه همانند همه قضاوت ها می توان بخشی از آن را از زاویه سلیقه در نظر گرفت اما نوع انتخاب کاندیدا به گونه ای است که دیگر مسئولان و داوران جشنواره فجر نمی توانند از سپرِ سلیقه برای گریز از انتقادها استفاده کنند!

سرویس سینمای ایران- مرتضی اسماعیل دوست: جشنواره سی و پنجم فیلم فجر نفس های کشدار خود را در آخرین روزها طی می کند. اما مهم ترین موضوعی که واکنش های متعددی را در این روزها در پی داشت در خصوص داوری های رخ داده بود که اگر چه همانند همه قضاوت ها می توان بخشی از آن را از زاویه سلیقه در نظر گرفت اما نوع انتخاب کاندیدا به گونه ای است که دیگر مسئولان و داوران جشنواره فجر نمی توانند از سپرِ سلیقه برای گریز از انتقادها استفاده کنند! از سویی رشته های هنری برخلاف تصور برخی جدا از بحث زیبایی شناسی نیاز به شناخت از مولفه های آن رشته ی به خصوص دارد. اعلام اسامی کاندیدای جشنواره سی و پنجم فیلم فجر و نادیده گی برخی از عوامل فنی فیلم ها و نیز حضور برخی گزینه های ضعیف در این جمع به طور کلی صلاحیت فنی هیات داوران این دوره و میزان شناخت آن ها از مقولاتی چون فیلمبرداری، تدوین، کارگردانی، طراحی صحنه، موسیقی و حتی بازیگری را به شکل تاسف برانگیزی زیر سوال برده است. در ادامه نگاهی کوتاه به آثار به نمایش درآمده در روز سه شنبه در کاخ رسانه برج میلاد خواهم داشت.

«ترومای سرخ» به کارگردانی اسماعیل میهن دوست
فیلمی که به دنبال تجربه ای پیش تر تجربه شده رفته است! این که دقایق بسیاری از فیلم در نماهای بسته ای چون اتومبیل و متمرکز به وجوه درونی شخصیتی باشد را جدا از آثار ایرانی در شاهکاری چون «Locke» دیده بودیم و در همین فیلم «استیون نایت» بود که از صداهای خارج از قاب به عنوان کاراکترهایی پیش برنده در مسیر روایی و برای پیش برد نمایش حالات روانی کاراکتر اصلی استفاده شد. پس تجربه گرایی در «ترومای سرخ» محلی از اعراب ندارد و اگر بخواهیم درباره وجوه فنی «ترومای سرخ» بگوییم این که برخلاف الگوهای موفق پیشین عنصر صدا، احاطه محیط بر فرد، فضا و موقعیت داستانی در فیلم میهن دوست کاربرد مناسبی نیافته است. همچنین جلوه سازی «عشق» و نادیدگی اش در نسل ها و رنگ های مختلفی که در جامعه امروز یافته است، در حد شعار باقی می ماند و اشارات مکرر زوج «نگار» و «ایرج» به اشعار شاملو و توسل به کتاب «هنر عشق ورزیدن» اریک فروم کاربردی تصنعی می یابد. فیلمساز سعی کرده از برخی تمهیدات برای تغییر موقعیت داستانی و شکل بخشی به وجوه مختلف زیست در دل جامعه استفاده کند. برای مثال در بخشی از فیلم که در داخل قطار درون شهری می گذرد شاهد همهمه و بیان نظرات مختلف از سوی شخصیت های متفاوتی هستیم که این حربه هم کاربردی دراماتیک در سیر تکاملی روایت نمی یابد. نمونه قابل معرفی از چنین موقعیتی را می توان نمایشنامه «واپسین سه ‌شنبه» نوشته دونالد مارگولیز دانست که در آن چند شخصیت به شکل توامان و از طریق تماس تلفنی با افراد بیرونی درباره معضلات زندگی خود سخن می گویند اما وجه ارتباطی بحران زندگی آن ها پیوندی دراماتیک در اثر می یابد.

«فصل نرگس» ساخته نگار آذربایجانی
کارگردان «آینه های روبرو» در دومین ساخته اش از موضوع رادیکال فیلم قبلی خود به داستانی ساده و آشنا چون اهدای عضو رسیده است. اما این موضوع در بافت قصه و در شکل روایتی خرده پیرنگ به نتیجه مطلوبی نرسیده است. «فصل نرگس» به 3 روایت موازی و توامان از زنان جامعه می پردازد اما فهم و معنادار کردنِ چند روایت تو در تو و ارتباط نگره های چند جهانی در روحی واحد از درام پردازی نیاز به مهارت والایی دارد تا جهان شخصیت ها و هسته موقعیت ها و کنش پذیری روایت ها در هم به شکلی جذاب و قابل تامل درآید؛ ساختاری که در «فصل نرگس» چندان پُررنگ نیست.


«یادم تو رو فراموش» ساخته علی عطشانی
ساخته جدید عطشانی مانند همه آثارش و همانند برخی دیگر از فیلم های این دوره از جشنواره در سبد بدترین ها قرار می گیرد. فیلمی که می خواهد برای عشق ورزی جاذبه برانگیز باشد اما چنان دور و حوصله بر و مضحکانه از عشق می گوید که حتی موجب دافعه می شود! «یادم تو رو فراموش» برداشت نویسنده از ماجرای معروف شهلا جاهد و ارتباطش با ناصرمحمدخانی است و فیلمساز برای رسیدن به کمی آگاهی می توانست در زندگی شخصیتی که از آن وام گرفته، تامل کرده و در این مسیر تماشای مستند «کارت قرمز» که براساس تصاویر زندگی خصوصی شهلا و دادگاه های وی ساخته شده می توانست مورد استفاده قرار بگیرد. دیدن چند فیلم عاشقانه مهم سینمای جهان هم کمک حال چنین نگاه وارفته ای از عشق نزد عطشانی می توانست باشد و حتی نمونه های موفق داخلی مانند «در دنیای تو ساعت چند است؟» موجب کاهش این همه بیراهه گی می شد تا دیگر شاهد ادابازی شخصیت هایی چون «تیارا» و «دامون» به عنوان عاشق و معشوق نباشیم! عشقی که نمی توان به هیچ دهه ای و هیچ آدمی مرتبطش دانست و چنان خام است و چنان تصنعی و کودکانه و بی هویت از عشق می گوید که آدمی حیرت می ماند از این همه ناآگاهی و بی هنری نویسنده و کارگردانی که به مانند برخی دیگر از فیلمسازان با به کارگیری خواننده و اجرای آهنگی می خواهد حفره های بسیار فیلمنامه را جبران کند. به این کمبودهای بسیار باید بازی های مضحکانه بازیگران و به خصوص میترا حجار را هم افزود که عشوه ها و عاشقی ها و جنس بازی اش در حد فاجعه بد است. و تنها حیف از پیراهن بارسلونای عزیزمان که در فیلم های ضعیفی چون «یادم تو رو فراموش» و «تابستان داغ» به تصویر درآمده است!


«ایستگاه اتمسفر» ساخته مهدی جعفری
مهدی جعفری، فیلمبرداری که چند فیلم کوتاه موفق هم در کارنامه دارد، در «ایستگاه اتمسفر» چنان غرق داستان گویی برای مخاطب شده که از ایجاد انسجامی روایی میان اتفاقات مختلف فیلمش غافل مانده است. در واقع فیلمنامه «ایستگاه اتمسفر» قابلیت رسیدن به یک اثر سینمایی جذاب، تعلیق وار و معمایی داشته است و قصه گویی مداوم نویسنده مبنی بر سیر اتفاقات متعدد و فربه شدن رخدادی کوچک به بحرانی عظیم در صورت پرداختی مناسب می توانست تبدیل به اثر قابل توجهی شود. اما «ایستگاه اتمسفر» علیرغم نگاه شرافتمندانه فیلمسازش در سطح باقی می ماند.

انتهای پیام/
 

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/1583/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو