یادداشت های جشنواره سی و پنجم فیلم فجر

شکارچی شکار شده!

شکارچی شکار شده!
calendar دوشنبه 21 فروردين 1396 در 20:15
«ماجرای نیمروز» علاوه بر ایجاد شوقی دل انگیز از تماشای یک درام سیاسی ایرانی برای دیگران هم پیام داشت؛ پیامی خارج از شعارگرایی مرسومِ درون فیلم و سویه ای تامل برانگیز در خارج از متن برای بسیاری از فیلمسازانی که اصولا هنر را مقوله ای ساده می پندارند.

سرویس سینمای ایران-مرتضی اسماعیل دوست / تماشای چند فیلم خوب در روزهای پایانی هفته پیش در جشنواره فیلم فجر موجب می شود تا از لحن متفاوت و طنازانه یادداشت های پیشین خارج شده و جدی بنویسم درباره فیلم ها و فیلمسازانی که مقوله هنر را جدی می پندارند و در قبال آثار سطحی که وجودشان شوخی است نیز به گذری عبور خواهم کرد؛ چرا که ارزش به نقش درآوردن کلمات برایشان هدر رفتنی بیش نیست!


«ماجرای نیمروز» ساخته محمدحسین مهدویان
بهترین فیلم جشنواره سی و پنجم فیلم فجر-تاکنون- را فیلمساز بهترین فیلم دوره پیش ساخته است. «ماجرای نیمروز» علاوه بر ایجاد شوقی دل انگیز از تماشای یک درام سیاسی ایرانی برای دیگران هم پیام داشت؛ پیامی خارج از شعارگرایی مرسومِ درون فیلم و سویه ای تامل برانگیز در خارج از متن برای بسیاری از فیلمسازانی که اصولا هنر را مقوله ای ساده پنداشته و با وجود بی هنری می خواهند سازی در این عرصه بنوازند! در واقع تماشای فیلم «ماجرای نیمروز» برای عوامل فیلم «ماه گرفتگی» می تواند درسی باشد از این که ساخت اثر هنری مقوله ای کاملا جدا از بیانیه نویسی سیاسی است و برای فیلمسازانی چون مسعود جعفری جوزانی که با قلعه «پیشکسوت بودن» برای خود حصاری ساخته اند، می تواند درس آموز از این حیث باشد که هنر با خلاقیت سر و کار دارد نه با کسوت! و «پشت دیوار سکوت»؛ علامت سوالی از چرایی بیراهه سازی به جای فیلمسازی است! از سویی تفاوت صداقت نهفته در آثار مهدویان با فیلم هایی چون «ماه گرفتگی» و فیلمسازانی که تظاهر به صداقت می کنند در این است که آن ها از صداقت به عنوان گزینه ای تصنعی برای رسیدن به مقاصد خود بهره برده و با برچسب زدن عناوینی چون «آقازاده» و کنایه به این جناح و آن گروه می خواهند دل هر طیفی را به دست آورده و ماهی خود را بگیرند! اما صداقت پیچشی نهفته در شاکله روایی آثار مهدویان است. درباره ساختار و مناظر زیبای فیلم «ماجرای نیمروز» می توان در فرصتی به دور از هیاهوی این روزها به تفصیل نوشت و در این فرصت همین بس که عنوان شود ساخته جدید مهدویان جسورانه تر از «ایستاده در غبار»ی است که قهرمانی حقیقی برایمان ساخت. در این جا فیلمساز با کاشت موقعیت هایی باورپذیر از دل اتفاقات تاریخی مخاطب را وارد چرخه ای از زیست پنداری شخصیت های می کند که هر یک هویت دارند و عینی هستند و با زبان سینما می توانند به راحتی با مخاطب حرف بزنند. تصاویر نگاتیو و دوربینی هدفمند و اجرایی خلاقانه از کارگردان در کنار تدوینی هوشیارانه و طراحی صحنه ای که نزدیک به 2 ساعت ما را از دهه 90 به قلب اتفاقات 30 سال پیش می برد، نشان از اثری دارد که سینما را امری جدی می پندارد و مقدس. فیلمی که هم می تواند برای دوستداران سینمای نابِ تعقیب و گریز دلنشین باشد و هم برای مخاطبانی که به دنبال ردپای وقایع از دریچه تصاویر هستند؛ از 30 خرداد تا 19 بهمن 1360 جایی که دقایق هم برای نمایاندن مستندگونگی اثر برای فیلمساز اعتبار دارد هنگامی که به نقش در می آید: «2:35 شب»! فضاسازی قابل توجه فیلم ستایش آمیز است و بازنمایی درونگاه شخصیت هایی که همانند آثار دیگر دور نیستند از نگاهی باورپذیر و می توان از پشت قاب عریض سینما لمس شان کرد که از جمله آن ها کاراکتر «کمال» با بازی درخشان هادی حجازی فر است که هنگامی که از قله های جبهه به سرپرستی تیم عملیات گروه ضربت دعوت می شود، با خود و جنس بازی متفاوتش لحنی کمیک به اثر اضافه می سازد و گویی دیگر با موقعیتی گروتسگ طرف هستیم که از سویی بحران ها را پیش رویمان قرار می دهد و از سویی لحن طنازانه ای از جنس شخصیت بی خیالی می سازد که در بحبوحه عملیات به دنبال شکستن تخمه آفتابگردان است! و مهدویان با صداقت و دانشی توامان در پرداخت به وجوه رفتاری «کمال» موجب ایجاد یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت سینمای ایران می شود. شخصیتی که در عین این که بی خیال نشان می دهد، بسیار دغدغه دارد و در عین این که عصبی است چنان در آغوش می گیرد کودک دشمن خود را که گویی دایه ای بچه اش را... سال پیش نوشته بودم که نقش آفرینی هادی حجازی فر در فیلم «ایستاده در غبار» سزاوار سیمرغ بود اما بنا به مصلحت! به یکی از بدترین بازی های پرویز پرستویی در فیلم بد «بادیگارد» این جایزه تعلق گرفت و امید است که امسال دیگر مصلحتی در کار نباشد!
مهدویان در فیلم «ماجرای نیمروز» بافتی ظریف از عشق را هم از مواجهه شخصیت های «حامد» و «فریده» می سازد و به اندازه و به شکلی زیر پوستی همچون نگاه طنازانه اثر ما را درگیر این می سازد که در چه شرایطی این دو عاشق و معشوقِ دیروز و رقیب فکری و سیاسی امروز در نهایت با هم برخورد خواهند کرد! اگر پیشتر «ماجرای نیمروز» برای دوستداران سینما یادآور وسترن دیدنی فرد زینه مان بود حالا مهدویان ماجرایی از دل نگاتیو برایمان ساخته که نه نیم روزی از جشنواره فیلم فجر بلکه روزها با ما است.


«کوپال» ساخته کاظم ملایی
«کوپال» یکی از فیلم های خوب اما مهجور این دوره از جشنواره است که در میان نام های پُرهیاهو نه توجهی به تماشایش شده و نه نقد و یادداشتی درباره اش می توان یافت. اما اندازه فیلم تجربی و خوش فکرانه «کوپال» به میزانی ارزشی دارد که بتوان درباره اش قلم را به جریان درآورد و از فیلمی نوشت که روایت شکارچی شکار شده در زندان خویش است. دکتر احمد کوپال به عنوان شخصیتی که تمامی پایه های قدرت و ثروت را در اختیار داشته و برای خود قلعه ای با آرم کوپال ساخته و همه اشیای پیرامونش را منقش به نامش ساخته در اتفاقی کاملا تصادفی چنان در پیله حقارت افتاده و در قصر باشکوهش محبوس می افتد که حتی مجبور به این شده تا گندیده های پیرامونش را هم بخورد. درباره فیلم «کوپال» ساده اندیشی محض است که از دریچه «فیلمی محیط زیستی» به آن نگریسته شود چرا که سویه های فلسفی و نشانه های روانکاوانه ای که در شخصیت احمد کوپال می توان یافت، راهی برای تامل در خصوص روان هایی درگیر در چرخه فردگرایی می سازد و این که چگونه «زوال» در مسیر انحطاط اخلاقی به تدریج شکل یافته و همچون ویروسی به درون آدمی نفوذ می کند.
پیش از این از کاظم ملایی فیلمساز آوانگارد سینمای کوتاه آثاری چون «دیلیت» و «منها» را دیده بودم که در پی پرداختی مینی مالیستی و رویه ای ابزورد بوده است اما در «کوپال» محافظه کاری فیلمساز به نسبت آثار کوتاهش در فرم روایی را دیدم که در پی داستان گویی است، هر چند باز هم نسبت به آثار دیگر سینمای ایران می توان رگه های بازیگوشی را در زبان بصری فیلم «کوپال» یافت. ملایی در «کوپال» مردی را به تصویر می کشد که شکارچی است و عاشق آکنده ‌سازی حیوانات و نگهداری آن ها می باشد و تنها همدمش هم سگی با نام «هایکو» است و به دلیل همین چینش نامتعارف فکری کوپال است که «فیروزه»؛ همسرش او را ترک می کند.
به لحاظ سینمایی باید عنوان کرد که مخاطرات آثاری چون «کوپال» به دلیل فضا و شخصیتی محدود راهی به جز رسیدن به فرم و فضای متنوع و متفاوت روایی پیش روی فیلمساز قرار نمی دهد و ملایی هم با واقف بودن به مساله ریتم و تمپوی اثر به سراغ دوربین های متعدد رفته تا از زوایا و مناظر گوناگون درام را به پیش ببرد؛ چنان که بخشی از تصاویر از منظر دوربین های مدار بسته روایت شده و فیلمساز با استفاده از دوربین «گوپرو» که متصل به «هایکو» می شود، سعی در تغییر و توازن ریتم روایی فیلم خود داشته است. از سویی بخش از روایت فیلم از نگاه سگ بیان شده و فیلمساز با استفاده از راوی دانای کل تلاش خود را برای دوری از هر گونه رکود به کار برده است. مسیری دشوار از روایتی سینمایی در فضایی محدود که ساختش ریسکی بالا می طلبد، با این حال آثار ارزنده ای از سینمای جهان مانند «Buried»، «Iron Doors» و «Phone Booth» در فضا و موقعیت و شخصیتی محدود ساخته شدند.
فیلم «کوپال» نقد تنازع بقاء از منظر داروین است و فیلمساز به دور از هرگونه کلیشه های رایج و شعارگرایی از طریق زبان بصری و از طریق تقابل موقعیت کوپالِ در تنگنامانده با تصاویر مستند «راز بقاء» در این مسیر حرکت می کند. انزوای انسانی که به دنبال شکوه زندگی در قصر جاه طلبی اش بوده و به تدریج در جهان غارتگر مدرن تبدیل به هیولایی کشنده می شود و انتخاب درست لوون هفتوان در نقش احمد کوپال به این مسیر تبلوری نزدیک تر ساخته است. پخش موسیقی متال در کنار به سُخره گرفتن جولان مادی گرایی و از طریق پخش تصاویر تبلیغاتی کوکاکولا نمایشی از اضمحلال روح بشر در جهان متظاهر به خوشبختی است. کاظم ملایی اگر چه می توانست به پرورش موقعیت هایی دشوارتر و تازه تر برای شخصیت اصلی خود بپردازد و خلاقیت بیشتری در طراحی و پیشبرد درام صورت دهد اما با این حال «کوپال»؛ اثری متفکرانه از ماهیت به یغمارفته وجود آدمی است.

telegram instagram twitter email print chain

http://ainenews.ir/fa/news-details/1536/

chapta

نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.

نقد

تبلیغات

یادداشت

گفتگو